gift
gift - هدیه
noun - اسم
UK :
US :
something that you give someone for example to thank them or because you like them especially on a special occasion
چیزی که به کسی می دهید، به عنوان مثال برای تشکر از او یا به دلیل اینکه دوستش دارید، به خصوص در یک مناسبت خاص
یک توانایی طبیعی
توانایی ای که خداوند به شما داده است
دادن چیزی به عنوان یا مانند هدیه به کسی
چیزی که در یک مناسبت خاص به کسی داده می شود یا برای تشکر از او
something given free of charge to a customer by an organization in return for buying their products or using their services
چیزی که توسط یک سازمان در ازای خرید محصولات یا استفاده از خدمات آنها به مشتری داده می شود
money or property given to someone with nothing expected in return. For a gift to be recognized by law it must be clear that the giver intended to give it and that he or she did give it
پول یا دارایی که به کسی داده می شود که در ازای آن چیزی انتظار نمی رود. برای اینکه یک هدیه توسط قانون به رسمیت شناخته شود، باید مشخص باشد که هدیه دهنده آن را هدیه داده است و آن را داده است.
هدیه یا چیزی که داده می شود
چیزی که به طرز شگفت انگیزی آسان یا ارزان است
توانایی خاصی برای انجام کاری
دادن چیزی به صورت رسمی یا رسمی
تا گلزنی، پیروزی یا موفقیت برای حریف آسان شود
چیزی که داده می شود، به ویژه برای نشان دادن محبت خود؛ یک هدیه
یک توانایی خاص یا غیر معمول؛ یک استعداد
چیزی که به عنوان هدیه داده می شود
چیزی که بدون دریافت چیزی در ازای آن می دهید
من این سی دی را به عنوان هدیه برای جین خریدم، اما او آن را از قبل گرفته است.
من این کاپشن رو هدیه گرفتم من خودم این رنگ را انتخاب نمی کردم.
فقط از سازمان بپرسید که آیا یک هدیه واجد شرایط کسر مالیات است یا خیر.
یک فروشگاه هدیه در هتل وجود دارد. جواهرات و سوغاتی و این چیزها دارند.
در سالن یک گلدان باشکوه بود که هدیه یک تاجر ژاپنی بود.
گوشواره هدیه تولدم بود.
کمک های بلاعوض زمین راه آهن هدیه ای به اندازه کالیفرنیا به علاوه بخش عمده ای از مونتانا بود.
من میرم برای عمو وارن کادو تولد بگیرم بعد برم ببینمش.
این شمعدان ها یک هدیه دوست داشتنی خواهند بود.
او همچنین یک اتاق مطالعه برای کارگران کشاورزی ساخته بود و هدایای قابل توجه دیگری نیز ساخته بود.
به برخی از این هدایا، همانطور که طرفداران فداکار او میگویند، نگاه کنید.
آنها تا حد زیادی به دلیل هدایای پولی، توانسته اند ذخایر تجهیزات پزشکی را حفظ کنند.
او دو هدیه را از کیفش برداشت و روی میز گذاشت.
با ساخت این بسته بندی کادویی درخشان، به هدایای خود جلوه خاصی ببخشید.
هدیه دادن/دریافت هدیه
یک هدیه کریسمس / تولد / عروسی
ممنون از هدیه سخاوتمندانه شما
ساعت هدیه مادرم بود.
یک هدیه رایگان برای هر خواننده
این شام هدیه من به شماست.
هدیه اسباب بازی برای کودکان
با اهدای خون، یک هدیه حیاتی از زندگی به شخص دیگری خواهید داد.
خانواده از نقاشی های او به گالری هدیه دادند.
او کتاب را به من هدیه داد.
او می تواند یک آهنگ را فوراً روی پیانو بگیرد. این یک هدیه است.
او از همان دوران کودکی می دانست که موهبت خاصی دارد.
او یک هدیه طبیعی برای کمدی نشان داد.
او هدیه ای برای دوست یابی آسان دارد.
هدایای بزرگ او به عنوان یک معلم
گل دوم آنها یک هدیه مطلق بود.
500 پوند هدیه است.
همه این پست ها در هدیه مدیر عامل (= فقط توسط مدیر عامل داده می شود).
جو هدیه گاب را دارد - او می تواند هر چیزی را بفروشد.
به نظر می رسد او فکر می کند که هدیه خدا به زنان است.
من هرگز کسی نیستم که در دهان یک اسب هدیه نگاه کنم.
پدر و مادرش یک سری قاشق به عنوان هدیه آوردند.
در اینجا ده ایده عالی برای هدیه برای دوستان شما آورده شده است.
لطفا این هدیه کوچک را بپذیرید.
او هدایای مجلل از لباس و عطر دریافت کرد.
این جعبه های کوچک هدایای مهماندار عالی را می سازند.
آنها در کریسمس به یکدیگر هدیه دادند.
یک ست هدیه از شامپو، صابون و کرم دست
مشکل این است که با هدایای ناخواسته چه باید کرد
این مهمانی در ابتدا با هدیه 50000 پوندی از یک سازنده موتور برتر تامین شد.
هدیه تولد/عروسی
حاضر
largesse
بزرگی
boon
ببخشید
handout
جزوه
جایزه
freebie
رایگان
prezzie
پرزی
conferment
واگذاری
giveaway
هدیه دادن
bequest
وصیت
concession
امتیاز
freebee
زنبور آزاد
میراث
perk
مقتضی
perquisite
ارائه
تدارک
سوغات
reward
نشانه
souvenir
احترام
token
اهدایی
tribute
دوسر
donative
خوب
douceur
شیرین کننده
goodie
بونسلا
largess
فیرینگ
sweetener
دادن
bonsela
دست
fairing
دستی
giving
handsel
رد کردن
castaway
مرده
rejection
طرد شدن
castoff
castoff
discard
دور انداختن
