bustling
bustling - شلوغ
adjective - صفت
UK :
US :
یک مکان شلوغ بسیار شلوغ است
اگر مکانی شلوغ است، پر از فعالیت های شلوغ است
Even the bustling atmosphere of the 550 building itself seemed not to have invaded the Hugo Varna floor.
حتی فضای شلوغ خود ساختمان 550 به نظر نمی رسید که به طبقه هوگو وارنا نفوذ کند.
منطقه شلوغ مرکز شهر شیکاگو مملو از تحولات اداری جدید است.
این انرژی شلوغی که او به آن اعتراض داشت نبود، بلکه غیرشخصی بودنش بود.
It is situated close to the resort's centre and the colourful bustling market yet only 150 yards from the beach.
این هتل نزدیک به مرکز استراحتگاه و بازار شلوغ رنگارنگ واقع شده است، اما تنها 150 یارد با ساحل فاصله دارد.
a small bustling Mexican restaurant
یک رستوران مکزیکی کوچک شلوغ
بازار قدیمی مکانی شلوغ و شلوغ و پر از رنگ های محلی است.
کنار رودخانه زمانی شلوغ، اکنون خیابانی آرام است و بسیاری از ساختمانهای قدیمی به خوبی حفظ شدهاند.
It is surrounded by bustling shops, bars and entertainment and close to the well-equipped sandy beach.
اطراف آن را مغازهها، بارها و سرگرمیهای شلوغ احاطه کرده و به ساحل شنی مجهز نزدیک است.
Craigendarroch is the perfect base for discovering the surrounding countryside with its bustling towns, and picturesque villages.
Craigendarroch پایگاه عالی برای کشف حومه اطراف با شهرهای شلوغ و دهکده های زیبا است.
یک شهر شلوغ
بازار پر از زندگی بود.
این شهر قبلاً یک شهر شلوغ بود، اما بسیاری از مردم در سالهای اخیر از آنجا نقل مکان کردهاند.
خانه که معمولاً پر از فعالیت بود، به طرز عجیبی ساکت بود.
lively
زنده
مشغول
animated
متحرک
vibrant
پر جنب و جوش
buzzing
وزوز
stirring
هم زدن
brisk
تند
flourishing
شکوفا شدن
thriving
پر رونق
kinetic
جنبشی
hopping
پریدن
humming
زمزمه کردن
astir
آستر
happening
اتفاق می افتد
برانگیختن
rousing
فعال
حباب
abubble
جوشیدن
abuzz
پر انرژی
aboil
گیج کننده
energetic
عجله کرد
hectic
هیاهو
buzzy
سرشار از زندگی
hurried
مثل سیرک پیکادلی
hustling
پر از هیاهو
پر از رفتن
like Piccadilly Circus
نجیب
سرزنده
spirited
vivacious