bustling

base info - اطلاعات اولیه

bustling - شلوغ

adjective - صفت

/ˈbʌslɪŋ/

UK :

/ˈbʌslɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bustling] در گوگل
description - توضیح
  • a bustling place is very busy


    یک مکان شلوغ بسیار شلوغ است

  • If a place is bustling, it is full of busy activity


    اگر مکانی شلوغ است، پر از فعالیت های شلوغ است

  • Even the bustling atmosphere of the 550 building itself seemed not to have invaded the Hugo Varna floor.


    حتی فضای شلوغ خود ساختمان 550 به نظر نمی رسید که به طبقه هوگو وارنا نفوذ کند.

  • The bustling downtown area of Chicago is dotted with massive new office developments.


    منطقه شلوغ مرکز شهر شیکاگو مملو از تحولات اداری جدید است.

  • It wasn't the bustling energy she objected to but the impersonality.


    این انرژی شلوغی که او به آن اعتراض داشت نبود، بلکه غیرشخصی بودنش بود.

  • It is situated close to the resort's centre and the colourful bustling market yet only 150 yards from the beach.


    این هتل نزدیک به مرکز استراحتگاه و بازار شلوغ رنگارنگ واقع شده است، اما تنها 150 یارد با ساحل فاصله دارد.

  • a small bustling Mexican restaurant


    یک رستوران مکزیکی کوچک شلوغ

  • The old market is a busy bustling place full of local colour.


    بازار قدیمی مکانی شلوغ و شلوغ و پر از رنگ های محلی است.

  • The once bustling riverside is now a quiet street with many of the old buildings well preserved.


    کنار رودخانه زمانی شلوغ، اکنون خیابانی آرام است و بسیاری از ساختمان‌های قدیمی به خوبی حفظ شده‌اند.

  • It is surrounded by bustling shops, bars and entertainment and close to the well-equipped sandy beach.


    اطراف آن را مغازه‌ها، بارها و سرگرمی‌های شلوغ احاطه کرده و به ساحل شنی مجهز نزدیک است.

  • Craigendarroch is the perfect base for discovering the surrounding countryside with its bustling towns, and picturesque villages.


    Craigendarroch پایگاه عالی برای کشف حومه اطراف با شهرهای شلوغ و دهکده های زیبا است.

example - مثال
  • a bustling city


    یک شهر شلوغ

  • The market was bustling with life.


    بازار پر از زندگی بود.

  • This used to be a bustling town but a lot of people have moved away over recent years.


    این شهر قبلاً یک شهر شلوغ بود، اما بسیاری از مردم در سال‌های اخیر از آنجا نقل مکان کرده‌اند.

  • The house usually bustling with activity was strangely silent.


    خانه که معمولاً پر از فعالیت بود، به طرز عجیبی ساکت بود.

synonyms - مترادف
  • lively


    زنده


  • مشغول

  • animated


    متحرک

  • vibrant


    پر جنب و جوش

  • buzzing


    وزوز

  • stirring


    هم زدن

  • brisk


    تند

  • flourishing


    شکوفا شدن

  • thriving


    پر رونق

  • kinetic


    جنبشی

  • hopping


    پریدن

  • humming


    زمزمه کردن

  • astir


    آستر

  • happening


    اتفاق می افتد


  • برانگیختن

  • rousing


    فعال


  • حباب

  • abubble


    جوشیدن

  • abuzz


    پر انرژی

  • aboil


    گیج کننده

  • energetic


    عجله کرد

  • hectic


    هیاهو

  • buzzy


    سرشار از زندگی

  • hurried


    مثل سیرک پیکادلی

  • hustling


    پر از هیاهو


  • پر از رفتن

  • like Piccadilly Circus


    نجیب

  • full of commotion


    سرزنده


  • spirited


  • vivacious


antonyms - متضاد
  • inactive


    غیر فعال


  • خواب


  • مرده

  • lifeless


    بی جان

  • sleepy


    خواب آلود

  • deserted


    متروک


  • هنوز


  • ساکت


  • بی صدا

  • idle


    بیکار


  • آهسته. تدریجی

  • lazy


    تنبل

  • dreary


    دلگیر

  • spiritless


    بی روح

  • dull


    کدر

  • unbusy


    بی مشغله

  • drab


    خشک

لغت پیشنهادی

long

لغت پیشنهادی

cargo

لغت پیشنهادی

imprudent