massive

base info - اطلاعات اولیه

massive - عظیم

adjective - صفت

/ˈmæsɪv/

UK :

/ˈmæsɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [massive] در گوگل
description - توضیح

  • بسیار بزرگ، جامد و سنگین

  • unusually large powerful or damaging


    به طور غیرعادی بزرگ، قدرتمند یا آسیب رسان


  • فوق العاده خوب


  • از نظر اندازه، مقدار یا تعداد بسیار بزرگ است


  • از نظر اندازه، مقدار یا درجه بسیار بزرگ است


  • از نظر اندازه یا مقدار بسیار بزرگ

  • Her house is massive.


    خانه او بزرگ است.

  • The system is capable of recording massive amounts of information.


    این سیستم قادر به ثبت حجم عظیمی از اطلاعات است.

  • From inside they hear a massive and hysterical scream of the friends letting out their true feelings.


    از درون آنها فریاد شدید و هیستریک دوستان را می شنوند که احساسات واقعی خود را بیرون می دهند.

  • I had a massive argument with Vicky yesterday.


    دیروز با ویکی بحث شدیدی داشتم.

  • Gradually the new global masterplan is falling into place: a series of massive bilateral trade agreements are being struck.


    به تدریج طرح جامع جهانی جدید در حال اجرا شدن است: مجموعه ای از توافقات تجاری دوجانبه عظیم در حال انعقاد هستند.

  • There is a massive file cabinet stuffed with documents so old and densely packed they may be ready to ignite spontaneously.


    یک کابینت پرونده عظیم مملو از اسناد آنقدر قدیمی و متراکم وجود دارد که ممکن است به طور خود به خود مشتعل شوند.

  • There is massive investment in disease and mortality which the system protects by distracting people's attention from it.


    سرمایه گذاری هنگفتی روی بیماری و مرگ و میر وجود دارد که سیستم با منحرف کردن توجه مردم از آن محافظت می کند.

  • Union leaders are warning of massive job losses.


    رهبران اتحادیه نسبت به از دست دادن گسترده مشاغل هشدار می دهند.

  • The sums involved are massive -- over £12 billion in the first year alone.


    مبالغ درگیر بسیار زیاد است - بیش از 12 میلیارد پوند تنها در سال اول.

  • The most influential critics were either misanthropic or committed to the need for massive reform.


    تأثیرگذارترین منتقدان یا انسان دوست بودند یا به نیاز به اصلاحات گسترده متعهد بودند.

  • Oswald lay still aware of a drone in the block a heaving breath grimness, massive sleep.


    اسوالد بی حرکت دراز کشیده بود و متوجه وجود یک هواپیمای بدون سرنشین در بلوک، نفس تند، ظلم و خواب شدید بود.

  • The ancient temple's massive stone pillars had begun to crumble.


    ستون های سنگی عظیم معبد باستانی شروع به فرو ریختن کرده بودند.

  • His quarter-measures have brought higher prices, and also provoked massive strikes, but without any prospect of stabilising the economy.


    اقدامات سه ماهه او باعث افزایش قیمت ها و همچنین اعتصابات گسترده شده است، اما بدون هیچ چشم اندازی برای ثبات اقتصاد.


  • یک لایحه مالیاتی هنگفت

example - مثال

  • یک سنگ عظیم

  • the massive walls of the castle


    دیوارهای عظیم قلعه


  • دولت مبالغ هنگفتی را صرف خدمات بهداشتی و درمانی کرد.

  • The Chancellor is to announce a massive increase in spending.


    صدراعظم قرار است افزایش گسترده هزینه ها را اعلام کند.

  • These farmers grow crops on a massive scale.


    این کشاورزان محصولات زراعی را در مقیاس وسیع کشت می کنند.

  • He suffered a massive heart attack.


    او دچار حمله قلبی شدید شد.

  • Their house is massive.


    خانه آنها بزرگ است.


  • آنها یک خانه بزرگ بزرگ دارند.

  • Their appeal is massive in Australia.


    جذابیت آنها در استرالیا بسیار زیاد است.

  • The explosion made a massive hole in the ground.


    انفجار حفره بزرگی در زمین ایجاد کرد.

  • The band's new album was a massive hit.


    آلبوم جدید گروه موفقیت بزرگی بود.

  • This band is going to be massive.


    این گروه قرار است عظیم باشد.

  • There has never been anything like this done here before. It's going to be massive.


    قبلاً چنین کاری در اینجا انجام نشده بود. عظیم خواهد بود.

  • Keith shrugged his massive shoulders.


    کیت شانه های بزرگش را بالا انداخت.

  • She could see the whole massive bulk of the cathedral.


    او می توانست کل بخش عظیم کلیسای جامع را ببیند.

  • They have a massive house.


    آنها یک خانه بزرگ دارند.

  • She died after taking a massive overdose of drugs.


    او پس از مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت.

  • If the drought continues, deaths will occur on a massive scale.


    اگر خشکسالی ادامه یابد، مرگ و میر در مقیاس گسترده رخ خواهد داد.


  • یک ساختمان عظیم

  • He took massive doses of vitamin C.


    او مقادیر زیادی ویتامین C مصرف کرد.

  • She died of a massive heart attack.


    او بر اثر حمله قلبی شدید درگذشت.


  • این شرکت برای پرداخت بدهی 1.2 میلیارد دلاری خود باید پول نقد جمع آوری کند.

  • Last year saw central-bank intervention on a truly massive scale.


    سال گذشته شاهد مداخله بانک مرکزی در مقیاس واقعاً گسترده بودیم.

  • If you are a major sports star or top bank executive the rewards are massive.


    اگر شما یک ستاره بزرگ ورزشی یا مدیر ارشد بانک هستید، جوایز زیادی دریافت خواهید کرد.

synonyms - مترادف

  • بزرگ


  • عظیم


  • وسیع

  • gigantic


    غول پیکر

  • immense


    غول آسا

  • colossal


    عالی


  • ماموت

  • mammoth


    بسیار بزرگ و مهم

  • monumental


    تایتانیک

  • titanic


    هیولا

  • gargantuan


    غول

  • monstrous


    انبوه


  • تحمیل کننده

  • humongous


    توانا

  • imposing


    قابل توجه

  • mighty


    گسترده


  • سنگین


  • حجیم شدن


  • کوهستانی

  • hefty


    شگفت انگیز

  • hulking


    سر به فلک کشیده


  • وزین

  • monster


    نجومی

  • mountainous


    حجیم

  • prodigious


  • towering


  • weighty


  • whopping


  • astronomical


  • big


  • bulky


antonyms - متضاد

  • کوچک

  • miniature


    مینیاتوری


  • دقیقه


  • کم اهمیت


  • مقدار کمی

  • miniscule


    ناچیز

  • minuscule


    ریزه

  • insignificant


    نوجوان

  • petite


    نامحسوس

  • teeny


    خشن

  • imperceptible


    تلخ

  • micro


    بدون جرم

  • teensy


    اندازه کوچک

  • weensy


    اندک

  • bitty


    نازک

  • massless


    کمی

  • pintsize


    بی نهایت کوچک


  • پینتیز شده

  • weeny


    ضعیف

  • bitsy


    کاهنده

  • infinitesimal


    خردسال

  • pintsized


    انگلستان کوچک شده

  • puny


    ایالات متحده کوچک شده

  • diminutive


    جزئی

  • midget


    توسعه نیافته

  • miniaturisedUK


    اتمی

  • miniaturizedUS


    سرسری


  • underdeveloped


  • atomic


  • bantam


لغت پیشنهادی

howdy

لغت پیشنهادی

sweets

لغت پیشنهادی

erasing