massive
massive - عظیم
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار بزرگ، جامد و سنگین
به طور غیرعادی بزرگ، قدرتمند یا آسیب رسان
فوق العاده خوب
از نظر اندازه، مقدار یا تعداد بسیار بزرگ است
از نظر اندازه، مقدار یا درجه بسیار بزرگ است
از نظر اندازه یا مقدار بسیار بزرگ
خانه او بزرگ است.
این سیستم قادر به ثبت حجم عظیمی از اطلاعات است.
From inside they hear a massive and hysterical scream of the friends letting out their true feelings.
از درون آنها فریاد شدید و هیستریک دوستان را می شنوند که احساسات واقعی خود را بیرون می دهند.
دیروز با ویکی بحث شدیدی داشتم.
Gradually the new global masterplan is falling into place: a series of massive bilateral trade agreements are being struck.
به تدریج طرح جامع جهانی جدید در حال اجرا شدن است: مجموعه ای از توافقات تجاری دوجانبه عظیم در حال انعقاد هستند.
There is a massive file cabinet stuffed with documents so old and densely packed they may be ready to ignite spontaneously.
یک کابینت پرونده عظیم مملو از اسناد آنقدر قدیمی و متراکم وجود دارد که ممکن است به طور خود به خود مشتعل شوند.
There is massive investment in disease and mortality which the system protects by distracting people's attention from it.
سرمایه گذاری هنگفتی روی بیماری و مرگ و میر وجود دارد که سیستم با منحرف کردن توجه مردم از آن محافظت می کند.
رهبران اتحادیه نسبت به از دست دادن گسترده مشاغل هشدار می دهند.
مبالغ درگیر بسیار زیاد است - بیش از 12 میلیارد پوند تنها در سال اول.
تأثیرگذارترین منتقدان یا انسان دوست بودند یا به نیاز به اصلاحات گسترده متعهد بودند.
اسوالد بی حرکت دراز کشیده بود و متوجه وجود یک هواپیمای بدون سرنشین در بلوک، نفس تند، ظلم و خواب شدید بود.
ستون های سنگی عظیم معبد باستانی شروع به فرو ریختن کرده بودند.
His quarter-measures have brought higher prices, and also provoked massive strikes, but without any prospect of stabilising the economy.
اقدامات سه ماهه او باعث افزایش قیمت ها و همچنین اعتصابات گسترده شده است، اما بدون هیچ چشم اندازی برای ثبات اقتصاد.
یک لایحه مالیاتی هنگفت
یک سنگ عظیم
دیوارهای عظیم قلعه
دولت مبالغ هنگفتی را صرف خدمات بهداشتی و درمانی کرد.
صدراعظم قرار است افزایش گسترده هزینه ها را اعلام کند.
این کشاورزان محصولات زراعی را در مقیاس وسیع کشت می کنند.
او دچار حمله قلبی شدید شد.
خانه آنها بزرگ است.
آنها یک خانه بزرگ بزرگ دارند.
جذابیت آنها در استرالیا بسیار زیاد است.
انفجار حفره بزرگی در زمین ایجاد کرد.
آلبوم جدید گروه موفقیت بزرگی بود.
این گروه قرار است عظیم باشد.
قبلاً چنین کاری در اینجا انجام نشده بود. عظیم خواهد بود.
کیت شانه های بزرگش را بالا انداخت.
او می توانست کل بخش عظیم کلیسای جامع را ببیند.
آنها یک خانه بزرگ دارند.
او پس از مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت.
اگر خشکسالی ادامه یابد، مرگ و میر در مقیاس گسترده رخ خواهد داد.
یک ساختمان عظیم
او مقادیر زیادی ویتامین C مصرف کرد.
او بر اثر حمله قلبی شدید درگذشت.
این شرکت برای پرداخت بدهی 1.2 میلیارد دلاری خود باید پول نقد جمع آوری کند.
سال گذشته شاهد مداخله بانک مرکزی در مقیاس واقعاً گسترده بودیم.
اگر شما یک ستاره بزرگ ورزشی یا مدیر ارشد بانک هستید، جوایز زیادی دریافت خواهید کرد.
بزرگ
عظیم
وسیع
gigantic
غول پیکر
immense
غول آسا
colossal
عالی
ماموت
mammoth
بسیار بزرگ و مهم
monumental
تایتانیک
titanic
هیولا
gargantuan
غول
monstrous
انبوه
تحمیل کننده
humongous
توانا
imposing
قابل توجه
mighty
گسترده
سنگین
حجیم شدن
کوهستانی
hefty
شگفت انگیز
hulking
سر به فلک کشیده
وزین
monster
نجومی
mountainous
حجیم
prodigious
towering
weighty
whopping
astronomical
bulky
کوچک
miniature
مینیاتوری
دقیقه
کم اهمیت
مقدار کمی
miniscule
ناچیز
minuscule
ریزه
insignificant
نوجوان
petite
نامحسوس
teeny
خشن
imperceptible
تلخ
micro
بدون جرم
teensy
اندازه کوچک
weensy
اندک
bitty
نازک
massless
کمی
pintsize
بی نهایت کوچک
پینتیز شده
weeny
ضعیف
bitsy
کاهنده
infinitesimal
خردسال
pintsized
انگلستان کوچک شده
puny
ایالات متحده کوچک شده
diminutive
جزئی
midget
توسعه نیافته
miniaturisedUK
اتمی
miniaturizedUS
سرسری
underdeveloped
atomic
bantam