scream

base info - اطلاعات اولیه

scream - فریاد زدن

verb - فعل

/skriːm/

UK :

/skriːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scream] در گوگل
description - توضیح
  • to make a loud high noise with your voice because you are hurt frightened, excited etc


    با صدای خود یک صدای بلند بلند ایجاد کنید زیرا آسیب دیده اید، ترسیده اید، هیجان زده هستید و غیره


  • به دلیل عصبانیت یا ترسیدن چیزی را با صدای بسیار بلند فریاد بزنید


  • برای ایجاد صدای بسیار بلند بالا

  • a loud high sound that you make with your voice because you are hurt frightened, excited etc


    صدای بلند بلندی که با صدای خود تولید می کنید زیرا آسیب دیده اید، ترسیده اید، هیجان زده هستید و غیره


  • صدای بسیار بلند بالا


  • گریه کردن یا گفتن چیزی با صدای بلند و معمولاً با صدای بلند، به ویژه به دلیل احساسات قوی مانند ترس، هیجان یا عصبانیت

  • If a vehicle screams, it moves very quickly making a loud high sound


    اگر وسیله نقلیه ای فریاد بزند، خیلی سریع حرکت می کند و صدای بلند بلندی ایجاد می کند


  • برای ایجاد صدای بلند و بلند

  • If a word or image screams (out), it gets attention because it is very big or easy to notice


    اگر کلمه یا تصویری فریاد بزند (بیرون)، توجه آن را جلب می کند زیرا بسیار بزرگ است یا به راحتی قابل توجه است

  • a loud high sound you make when very frightened, excited, or angry


    صدای بلند و بلندی که در هنگام ترس، هیجان یا عصبانیت ایجاد می کنید


  • شخص، چیز یا موقعیتی که بسیار خنده دار است

  • to cry or say something loudly and usually on a high note esp. because of strong emotions such as fear excitement, or anger


    گریه کردن یا گفتن چیزی با صدای بلند و معمولاً با صدای بلند، به ویژه. به دلیل احساسات قوی مانند ترس، هیجان یا خشم

  • a loud high sound you make when you are frightened, excited, or angry


    صدای بلند بلندی که وقتی ترسیده، هیجان زده یا عصبانی هستید، می دهید

  • slang A scream is someone or something that is very entertaining


    عامیانه جیغ به کسی یا چیزی گفته می شود که بسیار سرگرم کننده است

  • Go away! she screamed


    گمشو! او جیغ زد

  • The police car sped around the corner with its siren screaming.


    ماشین پلیس با صدای جیغ آژیرش به گوشه ای رسید.

  • There was a loud bang, and people started screaming.


    صدای بلندی بلند شد و مردم شروع به جیغ کشیدن کردند.

  • Help me! she screamed.


    کمکم کنید! او جیغ زد.

  • When she saw Quinn, she dropped the bag and screamed.


    وقتی کوین را دید، کیف را انداخت و جیغ کشید.

  • ``Get out!'' she screamed.


    او فریاد زد: برو بیرون!

  • Everyone panicked, and people started screaming.


    همه وحشت کردند و مردم شروع به فریاد کشیدن کردند.

  • Some one screamed, a high shrill piercing noise that caused her to break out in goose pimples.


    یکی فریاد زد، صدای شدیدی که باعث شد جوش های غاز در او ایجاد شود.

  • Maria felt like screaming at her husband.


    ماریا می خواست سر شوهرش فریاد بزند.

  • Sammy screamed at me to stay back.


    سامی سرم فریاد زد که برگردم.

  • Let him scream for a while.


    بگذارید مدتی فریاد بزند.

  • The boy screamed for help.


    پسرک فریاد زد و کمک خواست.

  • Their brethren had fled screaming from the battlefield.


    برادرانشان با فریاد از میدان جنگ فرار کرده بودند.

  • Adam screamed, loud and violent in his attempt to absorb the pain.


    آدام در تلاش برای جذب درد، با صدای بلند و خشن فریاد زد.

  • He would scream obscenities, loud enough to scare me half to death just by the sound of them.


    او فریادهای فحاشی می زد، آنقدر بلند که فقط با صدای آنها من را تا نیمه بترساند.

  • They are doing exactly what they are screaming others are doing to them.


    آنها دقیقا همان کاری را انجام می دهند که فریاد می زنند دیگران با آنها انجام می دهند.

  • And yet I would marvel as he accepted police escorts to whisk him past screaming teenyboppers to court at Wimbledon.


    و با این حال، من شگفت زده می شوم که او اسکورت پلیس را می پذیرد تا او را از کنار نوجوانان فریاد زده به دادگاه ویمبلدون ببرد.

example - مثال
  • There was a bang and I heard someone scream.


    صدای بلندی بلند شد و صدای جیغ یکی را شنیدم.

  • I wanted to run screaming from the room.


    می خواستم با جیغ از اتاق فرار کنم.

  • The kids were screaming with excitement.


    بچه ها از هیجان جیغ می زدند.

  • I screamed in pain.


    از درد جیغ زدم.

  • The man screamed in agony and collapsed.


    مرد از شدت ناراحتی فریاد زد و به زمین افتاد.

  • He heard a few of the children screaming with laughter.


    صدای جیغ چند نفر از بچه ها از خنده را شنید.

  • People ran for the exits, screaming out in terror.


    مردم به سمت در خروجی ها دویدند و از وحشت فریاد می زدند.

  • The boy screamed out as he felt a man's hand grab his arm.


    پسر در حالی که احساس کرد دست مردی بازویش را گرفته فریاد زد.

  • The baby was screaming itself hoarse.


    بچه با صدای خشن جیغ می زد.

  • screaming fans


    طرفداران جیغ

  • ‘Help!’ she screamed.


    او فریاد زد: کمک!

  • 'Go away!' I screamed at the top of my voice (= as loudly as possible).


    'گمشو!' با صدای بلند جیغ زدم (= تا جایی که ممکن بود).

  • Someone was screaming for help.


    یک نفر فریاد می زد کمک می خواست.

  • He screamed at me to stop.


    او به من فریاد زد که بس کنم.

  • Everyone started screaming at each other.


    همه شروع کردند به جیغ زدن سر هم.

  • She started screaming and shouting at me.


    شروع کرد به جیغ زدن و فریاد زدن سرم.

  • He screamed hysterically at me.


    او به طرز هیستریکی بر سر من فریاد زد.

  • She screamed abuse at him.


    او فریاد توهین به او زد.

  • She screamed out abuse at him.


    او فریاد زد توهین به او.

  • I started pounding on the door screaming my lungs out (= as loud and long as possible).


    شروع کردم به کوبیدن در و با فریاد زدن ریه هایم (= تا جایی که ممکن است بلند و بلند).

  • He screamed his head off (= screamed very loudly and angrily) at me.


    سرش را فریاد زد (= بسیار بلند و با عصبانیت فریاد زد) بر من.

  • His sister screamed out that he was crazy.


    خواهرش فریاد زد که او دیوانه است.

  • Lights flashed and sirens screamed.


    چراغ ها چشمک زدند و آژیرها فریاد زدند.

  • The powerboat screamed out to sea.


    قایق موتوری فریاد زد به سمت دریا.

  • The president had to be dragged kicking and screaming to the signing ceremony.


    رئیس جمهور باید با لگد و فریاد به مراسم امضای قرارداد کشیده می شد.

  • Despair shook him and he screamed silently in the darkness.


    ناامیدی او را تکان داد و در تاریکی بی صدا فریاد زد.

  • I was so bored I wanted to scream.


    آنقدر حوصله ام سر رفته بود که دلم می خواست جیغ بزنم.

  • People were staggering about screaming with pain.


    مردم حیرت زده بودند و از درد فریاد می زدند.

  • People were screaming and yelling, passing out fainting.


    مردم جیغ می زدند و فریاد می زدند، از حال می رفتند، غش می کردند.

  • Stop shouting and listen!


    فریاد نکش و گوش کن!

  • ‘Run!’ he shouted.


    فریاد زد: فرار کن!

synonyms - مترادف
  • screech


    جیغ

  • shriek


    گریه کن


  • فریاد زدن

  • cry


    گریه کردن

  • howl


    زوزه کشیدن

  • wail


    ناله

  • squeal


    جیغ زدن

  • yelp


    فریاد


  • غرغر کردن

  • squawk


    زیر

  • bawl


    یاوپ

  • bellow


    caterwaul

  • holler


    شوریدن

  • yawp


    وای

  • caterwaul


    خلیج

  • outcry


    زنگ زدن

  • squall


    clamorUS

  • whoop


    clamourUK

  • bay


    غرش

  • blare


    تیز


  • فریاد بلند

  • clamorUS


    زوزه

  • clamourUK


    داغ کردن

  • roar


    پارس سگ

  • shrill


    صدا زدن

  • high-pitched shout


    تشویق کردن

  • yowl


  • hoot


  • bark


  • vociferation


  • cheer


antonyms - متضاد

  • نجوا

  • murmur


    زمزمه کردن

  • mumble


    غرغر کردن

  • murmuring


    سوسوراسیون

  • whispering


    لحن خاموش

  • mutter


    صدای ضعیف

  • susurration


    غر زدن

  • hushed tone


    آه کشیدن


  • صدای دل نشین

  • muttering


    زیر لحن

  • sighing


    ناله


  • undertone


  • whimper


لغت پیشنهادی

aflame

لغت پیشنهادی

housekeeping

لغت پیشنهادی

cavalierly