attempt
attempt - تلاش
noun - اسم
UK :
US :
تلاش برای انجام کاری، به ویژه کاری دشوار
تلاش برای انجام کاری، به خصوص کاری دشوار
اقدامی برای کشتن کسی
تلاش برای زدن گل در یک بازی فوتبال یا حرکت دادن توپ به جلو در فوتبال آمریکایی
تلاش برای ساختن یا انجام کاری
an act of trying to score a goal in a game of football or move the ball forwards in American football
عمل تلاش برای ساختن یا انجام کاری
تلاش برای جان کسی، اقدامی برای کشتن آن شخص است
تلاشی برای انجام این کار در چندین سند سیاستی آغاز شد.
دولت اعلام کرده است که برای کاهش زمان انتظار برای انجام عمل، 10000 پزشک اضافی را تامین مالی خواهد کرد.
کوهنوردان امروز تلاش دیگری برای رسیدن به قله خواهند داشت.
The government has announced that it will fund an extra 10,000 doctors in an attempt to reduce waiting times for operations.
این یک تلاش عمدی برای گمراه کردن رای دهندگان بود.
این یک نتیجه باورنکردنی بود با در نظر گرفتن آمار کلی 98 درصد میزان شکست گزارش شده برای اکثر تلاش های رژیم غذایی.
پس از چهار تلاش، مایک سرانجام در آزمون رانندگی خود موفق شد.
This was an incredible result bearing in mind the general statistics of 98 percent failure rates reported for most dieting attempts.
تلاش میدانی
در تلاش برای رادیکال کردن ایدههای مسلط، گاهی اوقات در میان دانشجویان دانشگاه اختلاف نظر وجود داشته است.
آنها پول نقد را در تلاش های بازاریابی ریختند و حتی جایزه ای از شورای محلی گرفتند.
تمام تلاش های من برای به کار انداختن دستگاه به طرز بدی شکست خورد.
تلاش برای افزودن دقت ماشین نشان میدهد که چقدر کشیشها در مورد شمارهگذاری قدیسان جدید مقید به بهشت جدی بودند.
همچنین با زمزمه اطمینان به او گفته شده بود که دو تلاش علیه هدف شکست خورده است.
The attempt at adding-machine accuracy shows how serious the priests were about numbering the new saints bound for heaven.
من امتحان رانندگی ام را در اولین تلاش قبولی کردم.
آنها هیچ تلاشی برای فرار نکردند.
راه اندازی با وجود شکست تلاش های قبلی برای ایجاد یک کسب و کار آنلاین ادامه خواهد داشت.
چرا تلاش های مکرر برای یافتن راه حل دائمی برای مشکل شکست خورده است؟
آنها در تلاش برای دریافت توضیح ناامید شدند.
او در سه تلاش قبلی برای کسب عنوان قهرمانی جهان ناکام بوده است.
دو کارخانه در تلاش برای کاهش هزینه ها تعطیل شدند.
این زوج تلاش ناموفقی برای سازش کردند.
آنها به دلیل تلاش برای حل مشکل مورد ستایش قرار گرفتند.
یک نفر به جان رئیس جمهور حمله کرده است.
an assassination attempt
یک سوء قصد
اقدام به قتل/خودکشی
تلاش او برای ثبت رکورد سرعت زمینی جهان
تلاش برای ثبت جهانی
او اولین تلاش خود را برای یک نامه از سطل زباله انتخاب کرد.
این برای اولین تلاش بد نیست.
تلاش های امدادی به دلیل بدی آب و هوا متوقف شد.
دولت در تلاش برای دفع انتقاد، آموزش را در اولویت قرار داده است.
او هیچ تلاشی برای تماس با مادرش نکرده است.
هیئت مدیره گفت که در برابر هر گونه تلاش برای کنترل شرکت مقاومت خواهد کرد.
تلاش آنها برای فرار از زندان خنثی شد.
تلاش بیهوده او برای نجات جان پسرش
شب گذشته تلاش مذبوحانه ای برای دستیابی به بازماندگان حادثه صورت گرفت.
آنها پس از یک کودتای نافرجام دستگیر شدند.
او به تلاش ضعیف من برای شوخ طبعی لبخند زد.
سعی کردم آپارتمانم را تمیز کنم.
او سعی کرد از پنجره فرار کند.
او سعی کرد یک شوخی کند، اما کسی نخندید.
حتی تلاش برای توضیح هیچ فایده ای ندارد - او هرگز گوش نمی دهد.
او چند تلاش نیمه دلانه برای شرکت در گفتگوی آنها انجام داد.
او هیچ تلاشی برای اجتماعی بودن نکرد.
تلاش كردن
endeavorUS
تلاش ایالات متحده
endeavourUK
تلاش انگلستان
مقاله
undertake
بعهده گرفتن
ریسک
strive
تلاش کردن
tackle
برخورد با
هدف
دنبال کردن
به دنبال
assay
سنجش
حمله کنند
آزمایش
تقلا
bid
پیشنهاد
solicit
درخواست
فشار دادن
embark on
سوار شدن
تلاش کن
به عهده گرفتن
امتحان کنید
خود را اعمال کند
exert oneself
پرت کردن
به آن جرقه بده
چیزی را چرخاند
برو در
از حلقه ها بپر
خود را کوبیدن کند
راه افتاد
bypass
میان بر
neglect
بی توجهی
اجتناب کردن
dodge
طفره رفتن
evade
شرک کردن
shirk
چشم پوشی
نادیده گرفتن
disregard
روگذر
حذف کردن
overpass
فراموش کردن
omit
رد
رها کردن
جست و خیز کردن
نگران نباش
از دست دادن
skip
دور زدن
کنار گذاشتن
استفاده کنید
circumvent
کافر شدن
sidestep
هدر
سوء استفاده
disbelieve
اجتناب کنید
فاصله گرفتن از
misuse
روی برگرداندن از
shun
سفر به اینجا و آنجا
circumnavigate
هیچ ربطی به
دور بمان از