experiment

base info - اطلاعات اولیه

experiment - آزمایش

noun - اسم

/ɪkˈsperɪmənt/

UK :

/ɪkˈsperɪmənt/

US :

family - خانواده
experimentation
آزمایش
experimental
تجربی
experiment
بصورت تجربی
experimentally
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [experiment] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to do/perform/conduct an experiment


    انجام/انجام/انجام آزمایش

  • laboratory experiments


    آزمایشات آزمایشگاهی

  • The results of the experiment were inconclusive.


    نتایج آزمایش غیرقطعی بود.

  • The 30 subjects in each experiment were divided into two groups.


    30 نفر در هر آزمایش به دو گروه تقسیم شدند.

  • The temperature was kept constant during the experiment.


    دما در طول آزمایش ثابت نگه داشته شد.

  • Many people do not like the idea of experiments on animals.


    بسیاری از مردم ایده آزمایش روی حیوانات را دوست ندارند.

  • The experiment with cells from other species was unsuccessful.


    آزمایش با سلول های گونه های دیگر ناموفق بود.

  • Facts can be established by observation and experiment.


    حقایق را می توان با مشاهده و آزمایش ثابت کرد.

  • I've never cooked this before so it's an experiment.


    من قبلا هرگز این را نپزیده بودم، بنابراین یک آزمایش است.


  • تجربه کوتاه کشور در دموکراسی

  • His experiments with narrative form were very influential.


    آزمایش های او با فرم روایی بسیار تأثیرگذار بود.

  • The system was installed four years ago as an experiment.


    این سیستم چهار سال پیش به صورت آزمایشی نصب شد.

  • Further experiments will be carried out to verify this result.


    آزمایش های بیشتری برای تأیید این نتیجه انجام خواهد شد.

  • The results were obtained from four independent experiments.


    نتایج از چهار آزمایش مستقل به دست آمد.

  • proved by experiment


    با آزمایش ثابت شد

  • If the conditions are not right the experiment will not work.


    اگر شرایط مناسب نباشد، آزمایش کار نخواهد کرد.

  • In these experiments, chilling is necessary.


    در این آزمایشات، سرد کردن ضروری است.


  • آزمایش معروف پاولوف با سگ و زنگ شام

  • The appropriate concentration of the drug is best determined by experiment.


    غلظت مناسب دارو بهتر است با آزمایش تعیین شود.

  • NASA carried out experiments to ascertain the effects of weightlessness.


    ناسا آزمایش هایی را برای تعیین اثرات بی وزنی انجام داد.

  • This pattern emerged clearly in the experiment.


    این الگو به وضوح در آزمایش ظاهر شد.

  • Brazil's unique experiment with alcohol-powered cars


    آزمایش منحصر به فرد برزیل با خودروهای الکلی

  • The school decided to try an experiment in single-sex teaching.


    مدرسه تصمیم گرفت آزمایشی را در زمینه آموزش تک جنسیتی امتحان کند.

  • an experiment aimed at cutting road deaths resulting from excessive speeding


    آزمایشی با هدف کاهش مرگ و میر ناشی از سرعت بیش از حد در جاده ها

  • the country's bold experiment with economic reform


    تجربه جسورانه اصلاحات اقتصادی کشور

  • Some people believe that experiments on animals should be banned.


    برخی معتقدند که آزمایش بر روی حیوانات باید ممنوع شود.

  • Scientists are conducting/carrying out/doing experiments to test the effectiveness of the new drug.


    دانشمندان برای آزمایش اثربخشی داروی جدید آزمایش‌هایی را انجام می‌دهند/انجام می‌دهند/ انجام می‌دهند.

  • I've bought a different kind of coffee this week as an experiment (= in order to see what it is like).


    من این هفته یک نوع قهوه متفاوت به عنوان آزمایش (= برای اینکه ببینم چگونه است) خریدم.

  • We can only find the best solution by experiment.


    ما تنها با آزمایش می توانیم بهترین راه حل را پیدا کنیم.

  • Things would never change if people weren't prepared to experiment.


    اگر مردم برای آزمایش آماده نبودند، همه چیز هرگز تغییر نمی کرد.

  • The school is experimenting with new teaching methods.


    مدرسه در حال آزمایش روش های جدید تدریس است.

synonyms - مترادف

  • تحقیق و بررسی


  • تست


  • آزمایش


  • تحلیل و بررسی


  • معاینه


  • مطالعه


  • تظاهرات

  • experimentation


    مشاهده


  • پویشگر

  • probe


    پژوهش


  • آزمایش کردن


  • ارزیابی


  • استعلام انگلستان

  • enquiryUK


    اکتشاف


  • پرس و جو ایالات متحده

  • exploration


    بازرسی

  • inquiryUS


    بررسی موشکافانه

  • inspection


    امتحان کنید

  • scrutiny


    درهم شکستن

  • try-out


    تشریح

  • appraisal


    مقاله

  • breakdown


    بازجویی

  • dissection


    کاوشگری


  • روش

  • interrogation


    مرور

  • probing


    ریسک


  • سنجش


  • استعلام


  • assay


  • inquest


antonyms - متضاد

  • تئوری

  • abstention


    ممتنع

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • ignorance


    جهل

  • inaction


    بی عملی

  • neglect


    بی توجهی

  • happiness


    شادی


  • صلح

  • laziness


    تنبلی

لغت پیشنهادی

monster

لغت پیشنهادی

posses

لغت پیشنهادی

alchemist