solution

base info - اطلاعات اولیه

solution - راه حل

noun - اسم

/səˈluːʃn/

UK :

/səˈluːʃn/

US :

family - خانواده
solvent
حلال
solubility
انحلال پذیری
insolvency
ورشکستگی
soluble
محلول
insoluble
نامحلول
unsolved
حل نشده
insolvent
ورشکسته
solvable
قابل حل
insolvable
غیر قابل حل
solve
حل
insolvably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [solution] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Attempts to find a solution have failed.


    تلاش برای یافتن راه حل شکست خورده است.

  • to propose/offer/provide/develop a solution


    پیشنهاد/پیشنهاد/ارائه/توسعه راه حل

  • to look for/seek a solution


    به دنبال راه حل / جستجوی راه حل

  • It was decided that the only solution was for him to leave the company.


    تصمیم گرفته شد که تنها راه حل این است که او شرکت را ترک کند.

  • an easy/innovative solution


    یک راه حل آسان / نوآورانه

  • a possible/practical/long-term solution


    یک راه حل ممکن / عملی / بلند مدت

  • Do you have a better solution?


    آیا راه حل بهتری دارید؟

  • There's no simple solution to this problem.


    هیچ راه حل ساده ای برای این مشکل وجود ندارد.

  • the solution to a crisis/an issue


    راه حل یک بحران/یک مسئله

  • Will this lead to a peaceful solution of the conflict?


    آیا این منجر به حل مسالمت آمیز مناقشه خواهد شد؟


  • فناوری باید بخشی از راه حل باشد، نه بخشی از مشکل.

  • All the problems have solutions at the back of the book.


    تمام مشکلات در انتهای کتاب راه حل دارند.

  • The solution to last week's quiz is on page 81.


    راه حل مسابقه هفته گذشته در صفحه 81 است.

  • She wrote the solution of the equation on the board.


    حل معادله را روی تخته نوشت.

  • an alkaline solution


    یک محلول قلیایی

  • saline solution


    محلول نمک

  • carbon dioxide in solution


    دی اکسید کربن در محلول

  • the solution of glucose in water


    محلول گلوکز در آب

  • His plan does not offer a real solution to the problem.


    طرح او راه حل واقعی برای مشکل ارائه نمی دهد.

  • The UN representative stressed the urgency of a speedy solution.


    نماینده سازمان ملل بر ضرورت یک راه حل سریع تاکید کرد.

  • The industry needs to look for technological solutions to their problems.


    صنعت باید به دنبال راه حل های تکنولوژیکی برای مشکلات خود باشد.

  • They were seeking an ultimate solution to the city's traffic problem.


    آنها به دنبال راه حلی نهایی برای مشکل ترافیک شهر بودند.

  • We need to make sure that it is a realistically workable solution.


    ما باید مطمئن شویم که این یک راه حل واقعی قابل اجرا است.


  • راه حل های ذخیره سازی ساده و موثر


  • ارائه دهنده پیشرو راه حل های مدیریتی

  • There's no easy solution to this problem.


    هیچ راه حل آسانی برای این مشکل وجود ندارد.

  • She just seems so unhappy and I don't know what the solution is.


    او خیلی ناراضی به نظر می رسد و من نمی دانم راه حل چیست.

  • When you finish doing the crossword, the solution is on the back page.


    وقتی کار جدول کلمات متقاطع را تمام کردید، راه حل در صفحه پشتی است.

  • They help you talk through your problems but they don't give you any solutions.


    آنها به شما کمک می کنند تا از طریق مشکلات خود صحبت کنید اما هیچ راه حلی به شما نمی دهند.

  • an aqueous solution of salts


    محلول آبی نمک

  • copper sulphate in solution (= dissolved in water)


    سولفات مس در محلول (= محلول در آب)

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • predicament


    مخمصه


  • مسئله

  • dilemma


    دوراهی


  • موضوع

  • quandary


    ابهام


  • مشکل

  • adversity


    ناملایمات

  • complication


    عوارض

  • setback


    عقب گرد


  • بحران


  • اضطراری

  • exigency


    ضرورت

  • hardship


    سختی

  • imbroglio


    امبروگلیو

  • jam


    مربا

  • plight


    گرفتاری

  • quagmire


    باتلاق

  • conundrum


    معمای

  • misfortune


    بد شانسی

  • snag


    گیر


  • چالش

  • pickle


    ترشی

  • bugbear


    حشره دار

  • headache


    سردرد

  • hitch


    تکان دادن


  • بهم ریختگی


  • بار

  • worriment


    نگرانی


  • سوال

  • obstacle


    مانع


  • دشواری

لغت پیشنهادی

frontiers

لغت پیشنهادی

alluring

لغت پیشنهادی

craves