be

base info - اطلاعات اولیه

be - بودن

verb - فعل

/bi/

UK :

/bi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [be] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Today is Monday.


    امروز دوشنبه است.

  • ‘Who is that?’ ‘It's my brother.’


    این کیست؟ این برادر من است.

  • She's a great beauty.


    او یک زیبایی بزرگ است.

  • Susan is a doctor.


    سوزان دکتر است.

  • He wants to be (= become) a pilot when he grows up.


    می خواهد وقتی بزرگ شد خلبان شود (= شود).

  • It's beautiful!


    زیباست!

  • Life is unfair.


    زندگی غیر منصفانه است.

  • He is ten years old.


    او ده ساله است.

  • ‘How are you?’ ‘I'm very well thanks.’


    حالت چطوره؟ من خیلی خوبم، ممنون.

  • Be quick!


    سریع باش!

  • The fact is (that) we don’t have enough money.


    واقعیت این است (که) ما پول کافی نداریم.

  • The problem is getting it all done in the time available.


    مشکل این است که همه چیز در زمان موجود انجام شود.

  • The problem is to get it all done in the time available.


    مشکل این است که همه چیز را در زمان موجود انجام دهید.

  • It was really hot in the sauna.


    در سونا واقعا گرم بود.

  • It's strange how she never comes to see us any more.


    عجیب است که او دیگر هرگز به دیدن ما نمی آید.

  • He thinks it's clever to make fun of people.


    او فکر می کند که مسخره کردن مردم هوشمندانه است.

  • It would be a shame if you lost it.


    حیف است اگر آن را از دست بدهید.

  • It's going to be a great match.


    این یک مسابقه عالی خواهد بود.

  • Is there a God?


    آیا خدایی وجود دارد؟

  • Once upon a time there was a princess…


    روزی روزگاری شاهزاده خانمی بود…

  • I tried phoning but there was no answer.


    سعی کردم زنگ بزنم اما جوابی نیومد.

  • There's a bank down the road.


    یک بانک در پایین جاده وجود دارد.

  • Was there a pool at the hotel?


    آیا در هتل استخر وجود داشت؟

  • The town is three miles away.


    شهر سه مایل دورتر است.

  • If you're looking for your file it's on the table.


    اگر به دنبال فایل خود هستید، روی میز است.

  • Mary's upstairs.


    مریم طبقه بالا

  • She's from Italy.


    او اهل ایتالیا است.

  • The party is on Friday evening.


    مهمانی عصر جمعه است.

  • The meetings are always in the main conference room.


    جلسات همیشه در اتاق کنفرانس اصلی برگزار می شود.

  • She has been in her room for hours.


    او ساعت ها در اتاقش بوده است.

  • They're here till Christmas.


    آنها تا کریسمس اینجا هستند.

synonyms - مترادف

  • ماندن


  • ادامه هید


  • آخر


  • اقامت کردن

  • endure


    تحمل کن

  • linger


    درنگ


  • زنده

  • abide


    پایبند بودن

  • persist


    اصرار ورزیدن

  • prevail


    غالب شدن پیروز شدن چیره شدن

  • reside


    اقامت داشتن


  • صبر کن

  • bide


    بده

  • dwell


    ساکن


  • نگه دارید

  • lodge


    کلبه


  • باقی مانده


  • آویزان شدن

  • hover


    شناور

  • inhabit


    ساکن بودن


  • حضور داشته باشید


  • معلق


  • پاتوق کردن


  • دور آویزان


  • سرجاتون بمونین


  • اقامت در


  • سر جای خود بمان


  • بچسبید


  • منتظر ماندن



antonyms - متضاد
  • depart


    رفتن

  • die


    بمیر

  • expire


    منقضی شود

  • perish


    از بین رفتن

  • succumb


    تسلیم شدن

  • cease


    دست کشیدن

  • discontinue


    متوقف کردن

  • forsake


    رها کردن

  • go


    برو

  • halt


    مکث

  • idle


    بیکار


  • ترک کردن


  • از دست دادن


  • عبور


  • فوت شدن


  • رد کردن


  • دست برداشتن از


  • عقب افتادن


  • استفاده نمی


  • علت


  • اقامت کردن





لغت پیشنهادی

simulate

لغت پیشنهادی

the Balkans

لغت پیشنهادی

atm