mollify
mollify - نرم کردن
verb - فعل
UK :
US :
برای اینکه کسی در مورد چیزی کمتر احساس عصبانیت و ناراحتی کند
برای اینکه کسی کمتر عصبانی یا ناراحت شود
کمتر عصبانی کردن یا ناراحت کردن کسی، یا اینکه چیزی کمتر یا ملایم تر جلوه دهد
من موفق شدم با دادن دوربینم او را آرام کنم، درست همانطور که برای آرام کردن یک کودک عصبانی انجام می شود.
مل از سخنان او تا حدودی آرام به نظر می رسید.
Those irate fans, however may be mollified if the committee continues to deal consistently with all such offenders.
با این حال، اگر کمیته به برخورد مداوم با همه این متخلفان ادامه دهد، آن طرفداران خشمگین ممکن است آرام شوند.
این امر سرمایه گذاران را آرام کرد اما کارمندان را به شدت ناراحت کرد.
ذخیرهگاههای طبیعی در اطراف نیروگاههای جدید ایجاد شد تا محافظان محلی را آرام کند.
It would relieve the pressure from the peace groups in the United States and mollify many of the doves.
این امر فشار گروه های صلح در ایالات متحده را کاهش می دهد و بسیاری از کبوترها را آرام می کند.
هیچ یک از این نکات، بزرگترین شکاکان محافظهکار را آرام نمیکند.
من از نرم شدن با قهوه امتناع می کنم.
allay
آرام کردن
سهولت
assuage
کاهش
mitigate
کوسن
cushion
در حد متوسط
خلق و خوی
temper
تخفیف دادن
alleviate
کاهش دادن
lessen
آرامش
lull
مسکن
relieve
نرم کردن
soften
صریح
blunt
تغییر
modify
كاهش دادن
محدود کردن
curb
کمک
تسکین دادن
palliate
فرو ریختن
quell
بهبود بخشد
soothe
راحتی
abate
ساختن
ameliorate
سرد
نزول کردن
دود کردن
سبک کردن
ملایم
diminish
ساکت
dulcify
lighten
mellow
aggravate
تشدید - مشدد
exacerbate
تشدید کند
inflame
ملتهب کردن
agitate
به هم زدن
depress
افسرده
توسعه دهد
enlarge
بزرگنمایی کنید
exasperate
عصبانی
excite
برانگیختن
بسط دادن
توسعه دادن، گسترش
رشد
harass
آزار دادن
incite
تحریک کردن
افزایش دادن
intensify
تشدید شود
irritate
طولانی کردن
prolong
تحریک
provoke
بالا بردن
مشکل
ناراحت
upset
نگران بودن
بدتر شود
worsen
ترکیب
heighten
بزرگ کردن
compound
تقویت کردن
magnify
پیچیده کردن
augment
تقویت
complicate
خدشه دار کردن
amplify
impair
