mollify

base info - اطلاعات اولیه

mollify - نرم کردن

verb - فعل

/ˈmɑːlɪfaɪ/

UK :

/ˈmɒlɪfaɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mollify] در گوگل
description - توضیح

  • برای اینکه کسی در مورد چیزی کمتر احساس عصبانیت و ناراحتی کند


  • برای اینکه کسی کمتر عصبانی یا ناراحت شود


  • کمتر عصبانی کردن یا ناراحت کردن کسی، یا اینکه چیزی کمتر یا ملایم تر جلوه دهد

  • I managed to calm him down by handing him my camera just as one would do to mollify an angry child.


    من موفق شدم با دادن دوربینم او را آرام کنم، درست همانطور که برای آرام کردن یک کودک عصبانی انجام می شود.

  • Mel appeared somewhat mollified by her words.


    مل از سخنان او تا حدودی آرام به نظر می رسید.

  • Those irate fans, however may be mollified if the committee continues to deal consistently with all such offenders.


    با این حال، اگر کمیته به برخورد مداوم با همه این متخلفان ادامه دهد، آن طرفداران خشمگین ممکن است آرام شوند.

  • This mollified investors but deeply upset employees.


    این امر سرمایه گذاران را آرام کرد اما کارمندان را به شدت ناراحت کرد.

  • Nature reserves were set up around new power stations to mollify local conservationists.


    ذخیره‌گاه‌های طبیعی در اطراف نیروگاه‌های جدید ایجاد شد تا محافظان محلی را آرام کند.

  • It would relieve the pressure from the peace groups in the United States and mollify many of the doves.


    این امر فشار گروه های صلح در ایالات متحده را کاهش می دهد و بسیاری از کبوترها را آرام می کند.

  • None of these points will mollify the biggest Tory sceptics.


    هیچ یک از این نکات، بزرگ‌ترین شکاکان محافظه‌کار را آرام نمی‌کند.

  • I refuse to be mollified with coffee.


    من از نرم شدن با قهوه امتناع می کنم.

example - مثال
  • His explanation failed to mollify her.


    توضیحات او نتوانست او را آرام کند.

  • I tried to mollify her by giving her flowers.


    سعی کردم با دادن گل او را آرام کنم.

  • She was not mollified by his apology.


    او با عذرخواهی او آرام نشد.

synonyms - مترادف
  • allay


    آرام کردن


  • سهولت

  • assuage


    کاهش

  • mitigate


    کوسن

  • cushion


    در حد متوسط


  • خلق و خوی

  • temper


    تخفیف دادن

  • alleviate


    کاهش دادن

  • lessen


    آرامش

  • lull


    مسکن

  • relieve


    نرم کردن

  • soften


    صریح

  • blunt


    تغییر

  • modify


    كاهش دادن


  • محدود کردن

  • curb


    کمک


  • تسکین دادن

  • palliate


    فرو ریختن

  • quell


    بهبود بخشد

  • soothe


    راحتی

  • abate


    ساختن

  • ameliorate


    سرد


  • نزول کردن


  • دود کردن


  • سبک کردن


  • ملایم

  • diminish


    ساکت

  • dulcify


  • lighten


  • mellow



antonyms - متضاد
  • aggravate


    تشدید - مشدد

  • exacerbate


    تشدید کند

  • inflame


    ملتهب کردن

  • agitate


    به هم زدن

  • depress


    افسرده


  • توسعه دهد

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید

  • exasperate


    عصبانی

  • excite


    برانگیختن


  • بسط دادن


  • توسعه دادن، گسترش


  • رشد

  • harass


    آزار دادن

  • incite


    تحریک کردن


  • افزایش دادن

  • intensify


    تشدید شود

  • irritate


    طولانی کردن

  • prolong


    تحریک

  • provoke


    بالا بردن


  • مشکل


  • ناراحت

  • upset


    نگران بودن


  • بدتر شود

  • worsen


    ترکیب

  • heighten


    بزرگ کردن

  • compound


    تقویت کردن

  • magnify


    پیچیده کردن

  • augment


    تقویت

  • complicate


    خدشه دار کردن

  • amplify


  • impair


لغت پیشنهادی

elliptical

لغت پیشنهادی

betterment

لغت پیشنهادی

unlike