refuse

base info - اطلاعات اولیه

refuse - رد کردن

N/A - N/A

rɪˈfjuːz

UK :

rɪˈfjuːz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [refuse] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He asked me to give him another loan but I refused.


    او از من خواست که به او وام دیگری بدهم، اما نپذیرفتم.

  • He's in trouble but he's refused all (my offers of) help.


    او در دردسر است، اما او تمام کمک (پیشنهاد من) را رد کرده است.

  • On cold mornings the car always refuses to start.


    در صبح های سرد ماشین همیشه از استارت زدن امتناع می کند.


  • شورای محلی اجازه برنامه ریزی برای ساخت یک اتاق خواب اضافی را به او رد کرد.

  • garden/kitchen refuse


    زباله های باغ/آشپزخانه

  • She asked him for a loan but he refused.


    او از او وام خواست، اما او نپذیرفت.

  • We were refused admission to the building.


    ما از ورود به ساختمان خودداری کردیم.

  • On cold mornings, the car may refuse to start.


    در صبح های سرد، ممکن است خودرو از استارت زدن امتناع کند.

  • His refusal to contribute money angered the organizers.


    امتناع او از کمک مالی باعث خشم برگزارکنندگان شد.

  • We separate refuse from recyclables.


    زباله ها را از مواد قابل بازیافت جدا می کنیم.

  • The government proposes to cut unemployment benefits to those who refuse job offers.


    دولت پیشنهاد می کند که مزایای بیکاری را برای کسانی که پیشنهادهای شغلی را رد می کنند، کاهش دهد.

  • The company was forced to close when it was refused a new bank loan.


    زمانی که از دریافت وام جدید بانکی رد شد، شرکت مجبور به تعطیلی شد.

  • Some big brand wines are refusing to accept supermarket price reductions.


    برخی از شراب های برندهای بزرگ از پذیرش کاهش قیمت سوپرمارکت خودداری می کنند.

synonyms - مترادف

  • کاهش می یابد


  • رد کردن

  • spurn


    طرد کردن

  • repudiate


    تمسخر

  • scorn


    تحقیر

  • rebuff


    رد

  • disapprove


    نفی کردن

  • disdain


    منفی


  • nix

  • negate


    منتفی


  • کم محلی کردن

  • nix


    عبور

  • reprobate


    دفع کردن

  • snub


    اجتناب کنید


  • کنار کشیدن

  • repel


    تهوع

  • repulse


    لغو انتخاب کنید

  • shun


    دست کشیدن


  • چشم پوشی

  • demur


    اعتراض

  • deselect


    پایین بیاورند

  • desist


    عبور کردن


  • بیرون انداختن


  • پس بزن


  • بگو نه


  • مخالفت کردن در


  • بالک در



  • balk at


  • baulk at


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

unlocked

لغت پیشنهادی

fickleness

لغت پیشنهادی

spirit