admit

base info - اطلاعات اولیه

admit - اقرار کردن

verb - فعل

/ədˈmɪt/

UK :

/ədˈmɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admit] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It was a stupid thing to do I admit.


    اعتراف می کنم کار احمقانه ای بود.

  • ‘I'm very nervous,’ she admitted reluctantly.


    او با اکراه اعتراف کرد: «من خیلی عصبی هستم.

  • Don't be afraid to admit to your mistakes.


    از اعتراف به اشتباهات خود نترسید.

  • She admits to being strict with her children.


    او اعتراف می کند که با فرزندانش سخت گیری می کند.

  • He admitted all his mistakes.


    او تمام اشتباهات خود را پذیرفت.

  • She stubbornly refuses to admit the truth.


    او سرسختانه از اعتراف حقیقت امتناع می ورزد.

  • Why don't you just admit defeat (= recognize that you cannot do something) and let someone else try?


    چرا فقط شکست را قبول نمی کنید (= تشخیص می دهید که نمی توانید کاری را انجام دهید) و اجازه نمی دهید شخص دیگری تلاش کند؟

  • I hate to admit it but I think he is right.


    من از اعتراف متنفرم، اما فکر می کنم حق با اوست.

  • Admit it! You were terrified!


    اعتراف کن! تو ترسیده بودی!

  • I'm almost ashamed to admit it but I watch this show.


    تقریبا خجالت می کشم اعتراف کنم، اما این نمایش را تماشا می کنم.

  • They freely admit (that) they still have a lot to learn.


    آنها آزادانه اعتراف می کنند (که) هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری دارند.

  • You must admit that it all sounds very strange.


    باید اعتراف کنید که همه چیز بسیار عجیب به نظر می رسد.

  • She readily admits mistakes were made.


    او به راحتی اعتراف می کند که اشتباهاتی انجام شده است.

  • I couldn't admit to my parents that I was finding the course difficult.


    نمی‌توانستم به والدینم اعتراف کنم که این دوره برایم دشوار است.

  • It was generally admitted that the government had acted too quickly.


    عموماً پذیرفته شد که دولت خیلی سریع عمل کرده است.

  • The appointment is now generally admitted to have been a mistake.


    اکنون به طور کلی اعتراف می شود که این انتصاب یک اشتباه بوده است.

  • He refused to admit to the other charges.


    او از اعتراف به سایر اتهامات خودداری کرد.

  • She admitted to having stolen the car.


    او اعتراف کرد که ماشین را دزدیده است.

  • She admitted theft.


    دزدی را پذیرفت

  • He refused to admit his guilt.


    او حاضر به اعتراف به گناه خود نشد.

  • The hospital has admitted liability for the accident.


    بیمارستان مسئولیت این حادثه را پذیرفته است.

  • She admitted having driven the car without insurance.


    او اعتراف کرد که بدون بیمه ماشین را رانندگی کرده است.

  • Each ticket admits one adult.


    هر بلیط یک بزرگسال را می پذیرد.

  • You will not be admitted to the theatre after the performance has started.


    بعد از شروع اجرا در تئاتر پذیرفته نمی شوید.

  • The narrow windows admit little light into the room.


    پنجره های باریک نور کمی را وارد اتاق می کنند.

  • The society admits all US citizens over 21.


    این انجمن همه شهروندان آمریکایی بالای 21 سال را می پذیرد.

  • Women were only admitted into the club last year.


    زنان تنها سال گذشته در باشگاه پذیرفته شدند.

  • Two crash victims were admitted to the local hospital.


    دو قربانی تصادف در بیمارستان محلی بستری شدند.

  • Judge Neilson refused to admit the evidence because it had been illegally obtained.


    قاضی نیلسون از پذیرش شواهد خودداری کرد زیرا به طور غیرقانونی به دست آمده بودند.

  • He admitted to feeling a bit tired.


    او اعتراف کرد که کمی احساس خستگی می کند.

  • He freely admitted that he had taken bribes.


    او آزادانه اعتراف کرد که رشوه گرفته است.

synonyms - مترادف
  • confess


    اعتراف کردن


  • اذعان

  • profess


    حرفه ای


  • آشکار ساختن

  • concede


    قبول کردن

  • divulge


    فاش کردن


  • موافق


  • اعلام

  • disclose


    ملحق شدن

  • accede


    تایید کنید


  • خود

  • own


    تایید

  • affirm


    اجازه


  • در معرض گذاشتن


  • تشخیص انگلستان

  • recogniseUK


    ایالات متحده را بشناسد

  • recognizeUS


    موافقت

  • assent


    اعطا کردن


  • RealiseUK

  • realiseUK


    realizeUS

  • realizeUS


    قدردانی


  • قول

  • avow


    نشت


  • آواز خواندن

  • leak


    ریختن


  • رضایت دادن

  • spill


    برهنه

  • acquiesce


    برقراری ارتباط

  • bare


    هم رای بودن


  • concur


antonyms - متضاد

  • انکار


  • رد

  • gainsay


    به دست آوردن


  • رد کردن

  • confute


    اشتباه گرفتن

  • refute


    اختلاف نظر

  • repudiate


    باطل کردن

  • disapprove


    انکار کردن


  • بی اعتبار کردن

  • invalidate


    مخالفت

  • disavow


    مسابقه

  • discredit


    مخالفت کنند

  • dissent


    طرد کردن


  • هدف - شی


  • تناقض دارند

  • rebuff


    سلب مسئولیت

  • spurn


    صرف نظر کردن


  • چالش

  • rebut


    مخالفت کردن

  • contradict


    مخالف بودن

  • disclaim


    با گفتن

  • disprove


    کاهش می یابد

  • renounce



  • contravene



  • withsay



  • disacknowledge


  • disconfirm


  • nullify


لغت پیشنهادی

contraction

لغت پیشنهادی

asunder

لغت پیشنهادی

however