declare
declare - اعلام
verb - فعل
UK :
US :
به طور رسمی و علنی اعلام کنند که یک موقعیت خاص وجود دارد یا اینکه چیزی درست است
به طور عمومی آنچه را که فکر می کنید یا احساس می کنید بگویید
در یک فرم رسمی دولتی بیان کنید که چقدر پول به دست آورده اید، چه دارایی دارید و غیره
to tell a customs official that you are carrying goods on which you should pay tax when you enter a country
به یک مأمور گمرک بگویید که کالایی را حمل می کنید که باید هنگام ورود به کشوری مالیات پرداخت کنید
انتخاب کنید تا قبل از اینکه همه بازیکنان شما ضربه بزنند به نوبت تیم خود پایان دهید
تا چیزی را به طور رسمی به عموم مردم بشناسانند
to officially state that you are connected with something and that this might affect the decisions you make about it
به طور رسمی اعلام کنید که با چیزی در ارتباط هستید و این ممکن است بر تصمیماتی که در مورد آن می گیرید تأثیر بگذارد
به طور رسمی اعلام کند که یک شخص یا شرکت قادر به پرداخت تمام بدهی های خود نیست
به طور رسمی اعلام کنید که قادر به پرداخت بدهی خود نیستید
برای بیان اینکه آیا گزینه ای را که دارید می پذیرید یا خیر
وقتی یک شرکت سود سهام را اعلام می کند، می گوید که به سهامداران خود سود می دهد
برای دادن یک بیانیه رسمی مبنی بر اینکه چقدر پول به دست آورده اید، چه دارایی دارید و غیره
به طور رسمی گفتن که کاری انجام شده، باز، بسته و غیره
برای اعلام چیزی به طور واضح، قاطعانه، علنی یا رسمی
to officially tell someone the value of goods you have bought, or the amount of money you have earned because you might have to pay tax
به طور رسمی به کسی بگویید ارزش کالایی که خریده اید یا مقدار پولی که به دست آورده اید زیرا ممکن است مجبور به پرداخت مالیات باشید.
If a cricket team declares, they stop batting (= hitting the ball) because they think they already have enough runs (= points) to win
اگر یک تیم کریکت اعلام کند، ضربه زدن (= ضربه زدن به توپ) را متوقف می کند، زیرا فکر می کند که از قبل دویدن کافی (= امتیاز) برای برنده شدن دارد.
اعلام یا بیان چیزی به طور واضح و علنی، به ویژه. رسما
بیانیه عمومی یا رسمی در مورد چیزی
to make a written statement to the tax authorities containing information about money you have earned, shares you have bought, etc.
برای ارائه اظهارنامه کتبی به مقامات مالیاتی حاوی اطلاعاتی در مورد پولی که به دست آورده اید، سهامی که خریداری کرده اید و غیره.
به گمرک بگویید که در حال آوردن کالا به کشوری هستید که باید مالیات بپردازید
to say publicly that you could gain a personal advantage from a situation and so might not be able to make decisions that are fair and honest
به طور علنی بگویید که می توانید از یک موقعیت مزیت شخصی کسب کنید و بنابراین ممکن است نتوانید تصمیمات منصفانه و صادقانه بگیرید.
to tell shareholders that they will receive a dividend (= a share of a company's profits) and how much it will be
به سهامداران بگوید که سود سهام (= سهمی از سود یک شرکت) دریافت خواهند کرد و چقدر خواهد بود.
او باید به عنوان یک مزاحم عمومی اعلام شود و برای یک پارکینگ آسفالت شود.
سیل شدید فرماندار را بر آن داشت تا روز سه شنبه وضعیت فوق العاده اعلام کند.
What this means is that the candidate receiving more votes than any other candidate is declared elected.
این بدان معناست که نامزدی که بیش از هر نامزد دیگری رای می آورد، منتخب اعلام می شود.
پس از نزدیک به چهل سال عضویت، حزب کمونیست او را خائن اعلام کرد.
اما و بنابراین 3 و 4 را می توان غیر فعال اعلام کرد.
در قرن گذشته، مادران نوزادان نامشروع را می توان دیوانه اعلام کرد.
تمام درآمد سرمایه گذاری باید در فرم مالیاتی 1040 شما اعلام شود.
سرانجام دکتر اعلام کرد که مرد مرده است.
اکثریت جمهوری خواهان حمایت خود را از این طرح اعلام کردند.
The government has declared a state of emergency.
دولت وضعیت فوق العاده اعلام کرده است.
آلمان در 1 اوت 1914 به فرانسه اعلام جنگ کرد.
دولت به بی سوادی (= رسماً قصد خود را برای توقف اعلام کرده است) جنگ اعلام کرده است.
او احتمالاً باید اعلام ورشکستگی کند.
هیچ یک از طرفین نتوانستند اعلام پیروزی کنند.
او اعلام کرد که قصد دارد برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شود.
برای اعلام علاقه / نامزدی خود
دادگاه اعلام کرد که اعتصاب غیرقانونی است.
در نهایت هر دو نفر برنده مسابقات اعلام شدند.
این منطقه به عنوان پارک ملی اعلام شده است.
این نقاشی تقلبی اعلام شد.
اضافه وزن به عنوان یکی از ده خطر بزرگ سلامتی در جهان اعلام شده است.
من اعلام می کنم این پل باز است.
دکتری او را برای مسافرت ناتوان اعلام کرده بود.
Kenya was officially declared independent on December 12, 1963.
کنیا در 12 دسامبر 1963 رسماً مستقل اعلام شد.
قرارداد باطل اعلام شد.
‘I'll do it!’ Tom declared.
تام گفت: من این کار را می کنم!
او اعلام کرد که عاشق اوست.
کمتر کسی جرأت کرد مخالفت خود را با رژیم اعلام کند.
او اعلام کرد که از عدم حمایت او به شدت آسیب دیده است.
او اولین بازیکن همجنس گرا در یک تیم ورزشی حرفه ای بود که خود را آشکارا اعلام کرد.
Only two candidates have declared themselves so far.
تاکنون تنها دو نامزد خود را اعلام کرده اند.
فراماسون ها طبق قانون موظف بودند خود را به مقامات اعلام کنند.
کلیه درآمدها باید اعلام شود.
آیا چیزی برای اعلام دارید؟
انگلیس امتیاز 224 برای 4 را اعلام کرد (= 4 خفاش کننده 224 ران به ثمر رسانده بودند).
Martial law was immediately declared.
بلافاصله حکومت نظامی اعلام شد.
کمونیست ها یک طرفه آتش بس اعلام کرده بودند.
ما مردم اندونزی بدین وسیله استقلال اندونزی را اعلام می کنیم.
این روز تعطیل رسمی اعلام شد.
برای اعلام جنگ
affirm
تایید
ادعا کردن
حالت
حفظ
aver
معدل
مطالبه
profess
حرفه ای
avow
قول
contend
مبارزه کردن
اصرار کنید
گواهی دادن
allege
گواهی
attest
گواهی کند
certify
سوگند
جر و بحث
رای دادن
avouch
اعلام
تایید کردن
asseverate
بیان
نگه دارید
فشار
صدا
اذعان
انتقال
ضمانت
convey
حرکت
اعلام کردن
تلفظ کنید
notify
proclaim
pronounce
انکار
gainsay
به دست آوردن
رد کردن
disclaim
سلب مسئولیت
disown
انکار کردن
disavow
چالش
refute
مسابقه
اشتباه گرفتن
تناقض دارند
disaffirm
مخالفت کنند
disconfirm
باطل کردن
confute
وتو
contradict
صرف نظر کردن
repudiate
پنهان شدن
بی اعتبار کردن
invalidate
اختلاف نظر
disprove
پنهان کردن، پوشاندن
veto
سوال
renounce
نفی کردن
زنگ تفريح
discredit
چشم پوشی
مخالف بودن
conceal
مخالفت
negate
dissent
disapprove