declare

base info - اطلاعات اولیه

declare - اعلام

verb - فعل

/dɪˈkler/

UK :

/dɪˈkleə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [declare] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The government has declared a state of emergency.


    دولت وضعیت فوق العاده اعلام کرده است.

  • Germany declared war on France on 1 August 1914.


    آلمان در 1 اوت 1914 به فرانسه اعلام جنگ کرد.

  • The government has declared war on (= officially stated its intention to stop) illiteracy.


    دولت به بی سوادی (= رسماً قصد خود را برای توقف اعلام کرده است) جنگ اعلام کرده است.

  • He will probably have to declare bankruptcy.


    او احتمالاً باید اعلام ورشکستگی کند.

  • Neither side was able to declare victory.


    هیچ یک از طرفین نتوانستند اعلام پیروزی کنند.

  • She declared her intention of running for the presidency.


    او اعلام کرد که قصد دارد برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شود.

  • to declare your interest/candidacy


    برای اعلام علاقه / نامزدی خود

  • The court declared that strike action was illegal.


    دادگاه اعلام کرد که اعتصاب غیرقانونی است.

  • In the end they were both declared winners of the tournament.


    در نهایت هر دو نفر برنده مسابقات اعلام شدند.

  • The area has been declared a national park.


    این منطقه به عنوان پارک ملی اعلام شده است.

  • The painting was declared to be a forgery.


    این نقاشی تقلبی اعلام شد.

  • Excess weight has been declared as one of the top ten health risks in the world.


    اضافه وزن به عنوان یکی از ده خطر بزرگ سلامتی در جهان اعلام شده است.

  • I declare this bridge open.


    من اعلام می کنم این پل باز است.

  • A doctor had declared him unfit to travel.


    دکتری او را برای مسافرت ناتوان اعلام کرده بود.

  • Kenya was officially declared independent on December 12, 1963.


    کنیا در 12 دسامبر 1963 رسماً مستقل اعلام شد.

  • The contract was declared void.


    قرارداد باطل اعلام شد.

  • ‘I'll do it!’ Tom declared.


    تام گفت: من این کار را می کنم!

  • He declared that he was in love with her.


    او اعلام کرد که عاشق اوست.


  • کمتر کسی جرأت کرد مخالفت خود را با رژیم اعلام کند.

  • She declared herself extremely hurt by his lack of support.


    او اعلام کرد که از عدم حمایت او به شدت آسیب دیده است.


  • او اولین بازیکن همجنس گرا در یک تیم ورزشی حرفه ای بود که خود را آشکارا اعلام کرد.

  • Only two candidates have declared themselves so far.


    تاکنون تنها دو نامزد خود را اعلام کرده اند.

  • Freemasons were required by law to declare themselves to the authorities.


    فراماسون ها طبق قانون موظف بودند خود را به مقامات اعلام کنند.

  • All income must be declared.


    کلیه درآمدها باید اعلام شود.

  • Do you have anything to declare?


    آیا چیزی برای اعلام دارید؟

  • England declared at 224 for 4 (= 4 batsmen had scored 224 runs).


    انگلیس امتیاز 224 برای 4 را اعلام کرد (= 4 خفاش کننده 224 ران به ثمر رسانده بودند).

  • Martial law was immediately declared.


    بلافاصله حکومت نظامی اعلام شد.

  • The communists had unilaterally declared a ceasefire.


    کمونیست ها یک طرفه آتش بس اعلام کرده بودند.

  • We the people of Indonesia, hereby declare Indonesia's independence.


    ما مردم اندونزی بدین وسیله استقلال اندونزی را اعلام می کنیم.

  • The day was declared a public holiday.


    این روز تعطیل رسمی اعلام شد.


  • برای اعلام جنگ

synonyms - مترادف
  • affirm


    تایید


  • ادعا کردن


  • حالت


  • حفظ

  • aver


    معدل


  • مطالبه

  • profess


    حرفه ای

  • avow


    قول

  • contend


    مبارزه کردن


  • اصرار کنید


  • گواهی دادن

  • allege


    گواهی

  • attest


    گواهی کند

  • certify


    سوگند


  • جر و بحث


  • رای دادن

  • avouch


    اعلام


  • تایید کردن

  • asseverate


    بیان


  • نگه دارید


  • فشار


  • صدا


  • اذعان


  • انتقال


  • ضمانت

  • convey


    حرکت


  • اعلام کردن


  • تلفظ کنید

  • notify


  • proclaim


  • pronounce


antonyms - متضاد

  • انکار

  • gainsay


    به دست آوردن


  • رد کردن

  • disclaim


    سلب مسئولیت

  • disown


    انکار کردن

  • disavow


    چالش

  • refute


    مسابقه


  • اشتباه گرفتن


  • تناقض دارند

  • disaffirm


    مخالفت کنند

  • disconfirm


    باطل کردن

  • confute


    وتو

  • contradict


    صرف نظر کردن

  • repudiate


    پنهان شدن


  • بی اعتبار کردن

  • invalidate


    اختلاف نظر

  • disprove


    پنهان کردن، پوشاندن

  • veto


    سوال

  • renounce


    نفی کردن


  • زنگ تفريح

  • discredit


    چشم پوشی


  • مخالف بودن

  • conceal


    مخالفت



  • negate





  • dissent


  • disapprove


لغت پیشنهادی

reinvention

لغت پیشنهادی

added

لغت پیشنهادی

Boston