dispute

base info - اطلاعات اولیه

dispute - اختلاف نظر

noun - اسم

/dɪˈspjuːt/

UK :

/dɪˈspjuːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dispute] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • industrial/pay disputes


    اختلافات صنعتی/حقوقی


  • اختلاف دو کشور در مورد مرز

  • the latest dispute over fishing rights


    آخرین اختلاف بر سر حقوق ماهیگیری


  • اتحادیه بر سر ساعت کاری با مدیریت اختلاف دارد.

  • The cause of the accident was still in dispute (= being argued about).


    علت حادثه همچنان مورد مناقشه بود (= در مورد بحث بودن).

  • These are not the issues under dispute.


    اینها موضوعات مورد بحث نیست.

  • The matter was settled beyond dispute by the court judgment (= it could no longer be argued about).


    موضوع بدون اختلاف با حکم دادگاه حل و فصل شد (= دیگر نمی توان در مورد آن بحث کرد).

  • His theories are open to dispute (= can be disagreed with).


    نظریات او قابل بحث است (= می توان با آن مخالفت کرد).

  • He proposed a negotiated settlement of the outstanding disputes between the two countries.


    او پیشنهاد داد تا اختلافات باقی مانده بین دو کشور را از طریق مذاکره حل و فصل کند.

  • The incident sparked off a major dispute between the two countries.


    این حادثه باعث بروز اختلافات بزرگی بین دو کشور شد.

  • The purpose of industrial tribunals is to adjudicate disputes between employers and employees.


    هدف دادگاه های صنعتی رسیدگی به اختلافات بین کارفرمایان و کارمندان است.

  • There were lengthy internal disputes between the two wings of the party.


    اختلافات داخلی طولانی بین دو جناح حزب وجود داشت.

  • a jurisdictional dispute between the Army and the CIA


    یک اختلاف قضایی بین ارتش و سیا

  • a long-standing dispute between the families over ownership of the land.


    اختلاف طولانی مدت بین خانواده ها بر سر مالکیت زمین.

  • to minimize the scope for dispute over the meaning of the terms employed


    برای به حداقل رساندن دامنه اختلاف بر سر معنای اصطلاحات به کار رفته

  • There is considerable dispute over the precise definition of ‘social class’ as a term.


    بر سر تعریف دقیق «طبقه اجتماعی» به عنوان یک اصطلاح، اختلافات قابل توجهی وجود دارد.

  • The actual sum of compensation due is still in dispute.


    مبلغ واقعی غرامت پرداخت شده هنوز مورد اختلاف است.

  • The employees have been in dispute with management for three weeks.


    کارمندان سه هفته است که با مدیریت اختلاف دارند.

  • They became embroiled in a dispute with their competitors.


    آنها درگیر اختلاف با رقبای خود شدند.


  • هیچ کس نمی توانست دقیقاً به یاد بیاورد که اختلاف چگونه به وجود آمده است.

  • Police have difficulties in dealing with domestic disputes.


    پلیس در برخورد با اختلافات خانگی با مشکل مواجه است.


  • ارتباط دقیق این دو زبان در میان دانشمندان مورد اختلاف است.

  • The simmering dispute erupted in public when the two men came to blows at the party conference.


    زمانی که این دو مرد در کنفرانس حزب با هم درگیر شدند، اختلافات داغ در ملاء عام شروع شد.

  • There is no dispute as to the facts.


    در مورد حقایق اختلافی وجود ندارد.

  • disputes concerning environmental protection


    اختلافات مربوط به حفاظت از محیط زیست

  • one of the many factors that led to the dispute


    یکی از عوامل متعددی که منجر به اختلاف شد

  • His job is to settle pay disputes.


    کار او حل و فصل اختلافات حقوقی است.

  • a bitter/long-running dispute


    یک مشاجره تلخ/طولانی


  • یک اختلاف مرزی

  • a pay/legal/trade dispute


    اختلاف حقوقی/حقوقی/تجاری

  • They have been unable to settle/resolve the dispute over working conditions.


    آنها نتوانسته اند اختلاف بر سر شرایط کاری را حل و فصل کنند.

synonyms - مترادف

  • بحث و جدل


  • مناظره

  • quarrel


    نزاع

  • squabble


    دعوا کردن

  • flare-up


    شعله ور شدن

  • altercation


    درگیری

  • feud


    دشمنی

  • row


    ردیف

  • tiff


    تیف

  • disagreement


    اختلاف نظر

  • arguing


    استدلال

  • clash


    برخورد

  • contention


    مشاجره


  • جنجال - جدال سرسختانه

  • dissension


    اختلاف

  • donnybrook


    دانی بروک

  • spat


    تف

  • wrangle


    گفتمان

  • argumentation


    ریواس

  • bickering


    کلمات


  • بحث

  • rhubarb


    باطله

  • words


    کبابی

  • bicker


    تحقیر می کند


  • اختلال

  • scrap


    مبارزه کردن

  • brawl


  • broil


  • contretemps


  • disturbance



antonyms - متضاد

  • توافق

  • concord


    درك كردن

  • concurrence


    به خطر افتادن


  • ترتیب

  • compromise


    معامله


  • میثاق


  • طرفدار

  • accord


    پیمان


  • کنکوردات

  • covenant


    شرط

  • entente


    صلح

  • pact


    معاهده

  • concordat


    فشرده - جمع و جور

  • stipulation


    وضع


  • اجماع، وفاق


  • تصدیق ایالات متحده

  • compact


    وعده

  • disposition


    قدردانی انگلستان


  • acknowledgmentUS



  • acknowledgementUK


لغت پیشنهادی

balding

لغت پیشنهادی

appointment

لغت پیشنهادی

blanketed