actual
actual - واقعی
adjective - صفت
UK :
US :
برای تأکید بر واقعی یا دقیق بودن چیزی استفاده می شود
موجود در واقع
واقعا
واقعی؛ موجود در واقع
درست یا دقیق
واقعی، به جای بخشی از یک ایده یا طرح
واقعی، نه در اینترنت
an amount of money that a company really spends, rather than an amount of money that it plans or expects to spend
مقدار پولی که یک شرکت واقعاً خرج می کند، به جای مقدار پولی که برنامه ریزی می کند یا انتظار دارد خرج کند
something that physically exists such as oil metal grain or coffee that is traded on the stock market
چیزی که به صورت فیزیکی وجود دارد مانند روغن، فلز، غلات یا قهوه که در بازار سهام معامله می شود
مقدار واقعی آب مورد نیاز محصول به شرایط آب و هوایی بستگی دارد.
با این حال، نقش بالفعل و بالقوه دولت مستلزم بررسی در شرایط مختلف است.
این مهمانی سه روز قبل از تولد واقعی دنیل برگزار شد.
این تحلیلی از شیوه های ارتباطی واقعی در سیستم جهانی از نظر ترافیک است.
هزینه واقعی چگونه با بودجه مقایسه می شود؟
این یک داستان واقعی است که بر اساس رویدادهای واقعی است.
اما این نسخه شامل یک خانواده واقعی بود که همه در این شهر می شناسند.
با این حال، فضای سر چنین مشکلی ندارد و راحتی واقعی صندلیهای عقب بسیار خوب است.
به علاوه متن واقعی را دریافت می کنید نه یک فتوکپی، یا یک فایل تصویر واقعی و نه اسکن.
Although buses are supposed to run every fifteen minutes, the actual waiting time can be up to an hour.
اگرچه اتوبوس ها قرار است هر پانزده دقیقه یکبار حرکت کنند، زمان انتظار واقعی می تواند تا یک ساعت باشد.
جیمز جوانتر از همسرش به نظر می رسد اما در واقع (= واقعاً) او پنج سال بزرگتر است.
هزینه واقعی بالاتر از حد انتظار ما بود.
تعداد واقعی بیکاران بیش از 15 میلیون نفر است.
حرف واقعی او چه بود؟
عوامل مختلفی می تواند باعث شود که نتایج واقعی ما با نتایج مورد انتظار متفاوت باشد.
داستان فیلم بر اساس اتفاقات و افراد واقعی است.
The rehearsal was fabulous, the actual performance even better.
تمرین فوق العاده بود، اجرای واقعی حتی بهتر.
آماده سازی عروسی هفته ها طول می کشد اما مراسم واقعی کمتر از یک ساعت طول می کشد.
من به ارقام واقعی نیاز دارم، نه تخمین.
چه مدت در شغل فعلی خود هستید؟
این کارخانه نمی تواند به سطح فعلی تولید خود ادامه دهد.
ما حدود 300 بازدیدکننده تخمین زده بودیم، اما تعداد واقعی بسیار بیشتر بود.
The exams are in July, but the actual results (= the results themselves) don't appear until September.
امتحانات در ماه جولای است، اما نتایج واقعی (= خود نتایج) تا سپتامبر ظاهر نمی شود.
فکر می کردم او پرتغالی است، اما در واقع برزیلی است.
ما انتظار 50 نفر را داشتیم، اما تعداد واقعی بسیار بیشتر بود.
ساکنان بهای برق را می پردازند که دو برابر هزینه واقعی تولید برق است.
بین عملکرد مطلوب و واقعی فاصله وجود دارد.
actual sales/results
فروش/نتایج واقعی
او مصاحبه های زیادی داشته است، اما هرگز شغل واقعی نداشته است.
فروشگاه های واقعی راحتی محلی را ارائه می دهند در حالی که فروشگاه های مجازی تنوع را برای خریداران ارائه می دهند.
ما به طور مداوم مبالغ بودجه شده را با مقادیر واقعی مقایسه می کنیم.
معاملات می توانند به صورت واقعی یا از طریق قراردادهای آتی معامله شوند.
واقعی
genuine
اصل
درست است، واقعی
authentic
معتبر
confirmed
تایید شده
verified
تایید شده است
definite
قطعی
existent
موجود
factual
گواهی شده است
attested
تاثير گذار
سخت
قابل توجه
غیر قابل انکار
undeniable
روشن
بتن
بی چون و چرا
آشکار
indisputable
جلگه
manifest
واقع بین
plain
غیر خیالی
realistic
غیر قابل تردید
unimaginary
مطلق
unquestionable
طبقه بندی شده
veritable
ماهوی
محسوس
categorical
راستگو
substantive
خیلی
tangible
مسلم - قطعی
truthful
hypothetical
فرضی
theoretical
نظری
conjectural
حدسی
fictitious
ساختگی
imagined
تصور کرد
پتانسیل
assumed
فرض
ممکن است
suppositional
موجود نیست
theoretic
وجود ندارد
concocted
فرض می شود
inexistent
ممکن
nonexistent
حدس زد
putative
ایده آل
speculative
تصوری
فرض شده است
assumptive
خیالی
conceivable
پیش فرض
conjectured
محتمل
پیشنهاد شده
notional
قابل حدس
postulated
تظاهر کرد
presumed
presumptive
imaginary
presupposed
probable
suppositious
conjecturable
pretended
