terms

base info - اطلاعات اولیه

terms - مقررات

noun - اسم

/tɜːrmz/

UK :

/tɜːmz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [terms] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • شرایط صلح

  • They failed to agree on the terms of a settlement.


    آنها نتوانستند بر سر شرایط توافق به توافق برسند.

  • These are the terms and conditions of your employment.


    اینها شرایط و ضوابط استخدام شماست.


  • بر اساس مفاد قرارداد، تامین مالی این پروژه تا سال 2025 ادامه خواهد داشت.

  • We are negotiating terms for the development of the site.


    ما در حال مذاکره برای شرایط توسعه سایت هستیم.

  • to buy something on easy terms (= paying for it over a long period)


    خریدن چیزی با شرایط آسان (= پرداخت هزینه آن در مدت طولانی)

  • My terms are £20 a lesson.


    شرایط من برای هر درس 20 پوند است.

  • We wish to protest in the strongest possible terms (= to say we are very angry).


    ما می خواهیم به شدیدترین وجه ممکن اعتراض کنیم (= بگوییم خیلی عصبانی هستیم).

  • I'll try to explain in simple terms.


    سعی می کنم به زبان ساده توضیح دهم.

  • The letter was brief and couched in very polite terms.


    نامه مختصر و با عبارات بسیار مودبانه بود.

  • She spoke of you in glowing terms (= expressing her admiration of you).


    او با کلماتی درخشان از شما صحبت کرد (= تحسین خود را از شما).

  • I had no idea that you and he were on such intimate terms (= were such close friends).


    من نمی دانستم که تو و او با هم چنین روابط صمیمی (= دوستان نزدیکی بودیم).

  • He is still on excellent terms with his ex-wife.


    او همچنان با همسر سابقش روابط عالی دارد.

  • I'm on first-name terms with my boss now (= we call each other by our first names).


    من در حال حاضر با رئیسم شرایط نام خانوادگی دارم (= همدیگر را با نام کوچک خود صدا می زنیم).

  • She's not been on speaking terms with her uncle for years.


    او سالهاست که با عمویش صحبت نمی کند.

  • Are they speaking to each other again yet?


    آیا آنها دوباره با یکدیگر صحبت می کنند؟

  • The enemy was eventually forced to come to terms.


    دشمن در نهایت مجبور به کنار آمدن شد.

  • She is still coming to terms with her son's death.


    او هنوز با مرگ پسرش کنار می آید.

  • A ‘nomad settlement’ is a contradiction in terms.


    «سکونتگاه عشایری» یک تناقض است.

  • The idea is almost a contradiction in terms.


    این ایده تقریباً یک تناقض در شرایط است.

  • I told him what I thought of him in no uncertain terms.


    به او گفتم که چه فکری در مورد او داشتم.

  • The job is great in terms of salary but it has its disadvantages.


    کار از نظر حقوق عالی است اما معایبی دارد.

  • This title ranks alongside the Olympics in terms of importance.


    این عنوان از نظر اهمیت در کنار المپیک قرار دارد.

  • What does this mean in terms of cost?


    این از نظر هزینه به چه معناست؟

  • In terms of cost—how much were you thinking of charging?


    از نظر هزینه—به فکر شارژ کردن چقدر بودید؟

  • In terms of extra staff—how many will we need?


    از نظر پرسنل اضافی - به چند نفر نیاز خواهیم داشت؟


  • از نظر عملی ممکن است اجرای این قانون دشوار باشد.

  • The decision was disastrous in political terms.


    این تصمیم از نظر سیاسی فاجعه بار بود.

  • He's talking in terms of starting a completely new career.


    او در مورد شروع یک حرفه کاملا جدید صحبت می کند.

  • Can our industry compete on equal terms with its overseas rivals?


    آیا صنعت ما می تواند در شرایط برابر با رقبای خارجی خود رقابت کند؟

  • I'll only take the job on my own terms.


    من فقط با شرایط خودم کار را انجام خواهم داد.

synonyms - مترادف
  • conditions


    شرایط

  • strings


    رشته های

  • provisions


    مفاد

  • provisos


    صلاحیت های

  • qualifications


    مشخصات فنی

  • specifications


    مقررات

  • stipulations


    جزئیات

  • particulars


    ملزومات

  • requisites


    شرط

  • details


    نکته ها

  • proviso


    درك كردن

  • points


    توافق


  • شارژ


  • موقعیت


  • وضعیت

  • circumstances


    موارد


  • فرضیه

  • items


    تدارک

  • premise


    معاهده


  • محل

  • stipulation


    چاپ خوب


  • ریزدانه

  • premises


    اندازه آن


  • چاپ کوچک

  • nitty-gritty


    چیست


  • شرایط و ضوابط


  • استثنا

  • what it is


    بند ذخیره

  • terms and conditions



  • saving clause


antonyms - متضاد
  • disagreement


    اختلاف نظر


  • آرزو کردن


  • درخواست


  • پیامد

لغت پیشنهادی

fluctuates

لغت پیشنهادی

surfing

لغت پیشنهادی

measurement