salary

base info - اطلاعات اولیه

salary - حقوق

noun - اسم

/ˈsæləri/

UK :

/ˈsæləri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [salary] در گوگل
description - توضیح

  • پولی که به عنوان پرداخت از سازمانی که در آن کار می کنید دریافت می کنید، معمولاً هر ماه به شما پرداخت می شود

  • the money that you receive regularly for doing your job usually paid to you every month. Salary is usually used for professional jobs such as teachers, managers, doctors etc


    پولی که به طور منظم برای انجام کار خود دریافت می کنید، معمولاً هر ماه به شما پرداخت می شود. حقوق معمولاً برای مشاغل حرفه ای مانند معلمان، مدیران، پزشکان و غیره استفاده می شود


  • پولی که برای انجام یک کار دریافت می کنید


  • پولی که هر هفته به شخصی توسط کارفرما پرداخت می شود، به خصوص کسی که در یک مغازه یا کارخانه کار می کند


  • پولی که به طور منظم برای انجام کار خود و از کارهایی مانند تجارت یا سرمایه گذاری دریافت می کنید


  • مقدار کل پولی که از هر شغلی که انجام می دهید به دست می آورید - مخصوصاً زمانی که مقدار آن در هر ماه یا سال متفاوت است استفاده می شود


  • مبلغ ثابتی از پولی که هر سال به عنوان دستمزد برای یک کارمند توافق می شود، معمولاً هر ماه مستقیماً به حساب بانکی او واریز می شود

  • aa fixed amount of money paid to someone for the work the person is employed to do esp. the amount paid every year


    مقدار ثابتی از پولی که برای کاری که فرد برای انجام آن استخدام شده است به شخصی پرداخت می شود، به ویژه. مبلغ پرداختی هر سال


  • مجموع پولی که هر سال به یک کارمند برای انجام کارش پرداخت می شود، یا یکی از پرداخت هایی که هر ماه به عنوان بخشی از آن دریافت می کند.

  • I joined the company in 1985, on a salary of $22,000 a year.


    من در سال 1985 با حقوق 22000 دلار در سال به شرکت پیوستم.

  • The university provides a salary of $3,000 a month plus benefits.


    این دانشگاه حقوقی معادل 3000 دلار در ماه به اضافه مزایا ارائه می دهد.

  • He reportedly earns an annual salary of $20 million.


    گفته می شود که او سالانه 20 میلیون دلار حقوق می گیرد.

  • Johansen reportedly earns an annual salary of $4 million.


    گفته می شود که یوهانسن سالانه 4 میلیون دلار حقوق می گیرد.

  • A spokeswoman for the Savoy Group said that anything a concierge earned on top of his basic salary was' entirely his affair.


    یکی از سخنگویان گروه ساووی گفت که هر چیزی که یک دربان بیش از حقوق اولیه خود به دست می آورد، کاملاً به او مربوط می شود.

  • Yet the two presidents occupy the same hierarchical layer have similar authority and take home comparable salaries.


    با این حال، دو رئیس‌جمهور یک لایه سلسله مراتبی را اشغال می‌کنند، اختیارات مشابهی دارند و حقوق‌های مشابهی را به خانه می‌گیرند.

  • We looked at the corporate-level tax problem in Chapter 4 when we examined salaries, dividends, and loans.


    وقتی حقوق، سود سهام و وام ها را بررسی کردیم، به مشکل مالیات در سطح شرکت ها در فصل 4 نگاه کردیم.


  • دختر ما حقوق خوبی می گیرد، اما واقعاً برای آن کار می کند.

  • Cuts in salaries, bonuses and overtime payments have reduced many family-incomes and caused a sharp drop in consumer spending.


    کاهش حقوق، پاداش و اضافه کاری باعث کاهش درآمد خانواده ها و کاهش شدید هزینه های مصرف کننده شده است.

  • A manager who reaches or exceeds his or her objectives is eligible for either a bonus or a merit increase in salary.


    مدیری که به اهداف خود می رسد یا از آن فراتر می رود، واجد شرایط دریافت پاداش یا افزایش شایستگی در حقوق است.

  • A law on salaries which was passed on Dec. 26,1989, was deemed to be of key importance.


    قانون حقوق و دستمزد که در 26 دسامبر 1989 تصویب شد، از اهمیت کلیدی تلقی شد.

  • I, who was earning the only salary in the house and doing all the housekeeping, I should stop bothering him?


    من که تو خونه تنها حقوق میگرفتم و همه کار خونه رو انجام میدادم دیگه اذیتش نکنم؟

  • How can they afford that car on Todd's salary?


    چگونه می توانند آن ماشین را با حقوق تاد بخرند؟

example - مثال
  • an annual salary of $40 000


    حقوق سالانه 40000 دلار

  • The average monthly salary for an unskilled worker is $550.


    میانگین حقوق ماهانه برای یک کارگر غیر ماهر 550 دلار است.

  • She's on a salary of £24 000.


    او 24000 پوند حقوق دارد.

  • She earned a six-figure salary.


    او یک دستمزد شش رقمی دریافت کرد.

  • a 9 per cent salary increase


    افزایش 9 درصدی حقوق

  • He gets a basic salary plus commission.


    حقوق پایه به اضافه پورسانت می گیرد.


  • حقوق پایه

  • Chemical engineering grads are expected to get the biggest starting salaries.


    انتظار می رود فارغ التحصیلان مهندسی شیمی بیشترین حقوق اولیه را دریافت کنند.

  • the closure of final salary pension schemes


    بسته شدن طرح های بازنشستگی حقوق نهایی

  • We have no money to pay staff salaries.


    پولی برای پرداخت حقوق کارکنان نداریم.

  • The CEO received a salary of $1 million.


    مدیرعامل یک میلیون دلار حقوق دریافت کرد.

  • The average annual salary for those jobs was $90 721.


    متوسط ​​حقوق سالانه برای آن مشاغل 90721 دلار بود.

  • people on low incomes


    افراد کم درآمد

  • a weekly wage of £200


    دستمزد هفتگی 200 پوند

  • The job offers good rates of pay.


    این شغل نرخ های حقوق خوبی را ارائه می دهد.


  • افزایش متوسط ​​درآمد کارگران کارخانه

  • It's impossible to bring up a family on such a low salary.


    تربیت خانواده با این حقوق کم غیرممکن است.

  • US tech workers command six-figure salaries.


    کارکنان فناوری ایالات متحده حقوق شش رقمی دارند.

  • Mr Kerry continued to draw his salary during the time of his absence.


    آقای کری در زمان غیبت خود به دریافت حقوق خود ادامه داد.

  • She raised his salary to $36 000.


    او حقوق او را به 36000 دلار افزایش داد.

  • The position is rewarded with a generous salary package.


    این موقعیت با یک بسته حقوقی سخاوتمندانه پاداش داده می شود.

  • The salary cap will be set at $49.5 million.


    سقف دستمزد 49.5 میلیون دلار تعیین خواهد شد.

  • Top salaries are liable for a higher rate of tax.


    حقوق های بالا مشمول نرخ مالیات بالاتری هستند.

  • What salary band will I be on after two years in the company?


    من بعد از دو سال در شرکت در چه گروه حقوقی خواهم بود؟

  • Workers are being asked to take a cut in salary.


    از کارگران خواسته می شود حقوق خود را کاهش دهند.

  • Your pension will be based on a proportion of your final salary.


    مستمری شما بر اساس نسبتی از حقوق نهایی شما خواهد بود.

  • Texas has the lowest teacher salaries in America.


    تگزاس کمترین حقوق معلمان را در آمریکا دارد.

  • an annual salary of £40,000


    حقوق سالانه 40000 پوند

  • His net monthly salary is €2,500.


    حقوق ماهانه او 2500 یورو است.

  • She's on quite a good/decent salary in her present job.


    او در شغل فعلی خود حقوق بسیار خوب / مناسبی دارد.

  • He took a drop in (= accepted a lower) salary when he changed jobs.


    او هنگام تغییر شغل، حقوق کمتری را قبول کرد.

synonyms - مترادف
  • pay


    پرداخت


  • کمک هزینه

  • stipend


    حق الزحمه


  • پاداش

  • emolument


    درآمد

  • remuneration


    دستمزد


  • استخدام

  • wages


    هزینه


  • چک حقوق


  • بسته

  • recompense


    افتخاری

  • fee


    هزینه ها

  • paycheck


    حقوق دریافتی

  • allowance


    گرفتن

  • packet


    بیکن

  • honorarium


    نان

  • fees


    مقیاس

  • emoluments


    پول


  • حقوق و دستمزد

  • bacon


    پرداخت ناخالص


  • بردن به خانه


  • پرداخت در منزل


  • پرداخت خالص

  • payroll


    پاکت پرداخت

  • gross pay


    درآمد کسب کرده

  • take-home


    جایزه

  • take-home pay



  • pay envelope


  • earned income


  • reward


antonyms - متضاد
  • bills


    صورتحساب


  • بدهی


  • ضرر - زیان


  • کل


  • پنالتی

  • expenditure


    مخارج

  • outgoings


    خروجی ها


  • افزایش دادن

  • expenses


    هزینه ها

  • payout


    پرداخت


  • تلفات

  • losses


لغت پیشنهادی

oblige

لغت پیشنهادی

distribution

لغت پیشنهادی

bitty