penalty

base info - اطلاعات اولیه

penalty - پنالتی

noun - اسم

/ˈpenəlti/

UK :

/ˈpenəlti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [penalty] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • برای اعمال مجازات

  • Assault carries a maximum penalty of seven years' imprisonment.


    تجاوز حداکثر هفت سال حبس دارد.

  • The penalty for travelling without a ticket is £200.


    جریمه سفر بدون بلیط 200 پوند است.

  • Contractors who fall behind schedule incur heavy financial penalties.


    پیمانکارانی که از برنامه عقب می افتند جریمه های مالی سنگینی را متحمل می شوند.

  • Harsher penalties are being imposed for crimes involving firearms.


    مجازات های سخت تری برای جرایم مربوط به سلاح گرم در نظر گرفته شده است.

  • a penalty clause in a contract


    یک بند جریمه در قرارداد


  • شما می توانید در هر زمان و بدون جریمه از حساب خود پول برداشت کنید.

  • The Romans prohibited the teaching of the Torah on penalty of death.


    رومیان آموزش تورات را در مورد مجازات اعدام ممنوع کردند.

  • One of the penalties of fame is loss of privacy.


    یکی از مجازات های شهرت از دست دادن حریم خصوصی است.

  • He incurred a ten-second penalty in the first round.


    او در دور اول یک پنالتی ده ثانیه ای را متحمل شد.

  • Two minutes later Ford equalized with a penalty.


    دو دقیقه بعد فورد با یک پنالتی کار را به تساوی کشاند.

  • We were awarded a penalty after a late tackle.


    بعد از یک تکل دیرهنگام پنالتی گرفتیم.

  • I volunteered to take the penalty (= be the person who tries to score the goal/point)


    من داوطلب شدم تا پنالتی را بزنم (= کسی باشم که می‌خواهد گل/امتیاز را بزند)

  • He missed a penalty in the last minute of the game.


    او در آخرین دقیقه بازی یک پنالتی را از دست داد.

  • He looked terrible this morning. I think he's paying the penalty for all those late nights.


    او امروز صبح وحشتناک به نظر می رسید. فکر می کنم او دارد جریمه تمام آن شب های دیروقت را می پردازد.

  • They're now paying the price for past mistakes.


    آنها اکنون بهای اشتباهات گذشته را می پردازند.

  • She thinks that any inconvenience is a price worth paying for living in such a beautiful place.


    او فکر می کند که هر گونه ناراحتی بهایی است که برای زندگی در چنین مکان زیبایی ارزش پرداختن دارد.

  • He threatened stiffer penalties on young offenders.


    او تهدید کرد که مجازات های سخت تری برای متخلفان جوان خواهد داشت.

  • He was seeking financial penalties against the company.


    او به دنبال جریمه های مالی علیه شرکت بود.

  • Some lenders charge heavy penalties for early settlement.


    برخی از وام دهندگان برای تسویه زودهنگام جریمه های سنگینی در نظر می گیرند.

  • The legislation sanctions harsh mandatory penalties for weapons possession.


    این قانون مجازات های اجباری سختی را برای داشتن سلاح تحریم می کند.

  • The penalty handed down was disproportionate to the crime committed.


    مجازات تعیین شده با جرم ارتکابی نامتناسب بود.

  • There are redemption penalties if you pay off the mortgage early.


    اگر وام مسکن را زودتر پرداخت کنید جریمه های بازخریدی وجود دارد.

  • There is a fixed penalty fine of £50 for allowing your dog to foul public places.


    جریمه ثابت 50 پوند برای اجازه دادن به سگ شما در مکان های عمومی وجود دارد.

  • These crimes carried with them the ultimate penalty of execution.


    این جنایات مجازات نهایی اعدام را به همراه داشت.

  • They made him promise under penalty of death.


    به مجازات اعدام به او قول دادند.

  • You must accept the penalty for your rash actions.


    شما باید مجازات اعمال عجولانه خود را بپذیرید.


  • اگر بیمه نامه را به موقع تمدید نکنید، یک اخطار جریمه ثابت به شما داده خواهد شد.

  • a new system of fixed penalties for most traffic offences


    سیستم جدیدی از مجازات های ثابت برای اکثر تخلفات رانندگی

  • crimes which carry severe penalties


    جرایمی که مجازات سنگینی در پی دارد

  • the heavy financial penalties of leaving the scheme early


    جریمه های مالی سنگین خروج زودهنگام از این طرح

synonyms - مترادف

  • مجازات

  • comeuppance


    آمدن


  • انضباط

  • chastisement


    تنبیه

  • retribution


    قصاص

  • correction


    تصحیح

  • nemesis


    دشمنی

  • wrath


    خشم

  • castigation


    محکوم کردن

  • deserts


    بیابان ها


  • جمله

  • punition


    نتیجه

  • penalization


    اقدام تنبیهی


  • پیامد نامطلوب

  • punitive action


    فقط بیابان ها

  • undesirable consequence


    توبیخ

  • requital


    انتقام گرفتن

  • just deserts


    پاداش

  • reprimand


    عدالت

  • revenge


    تلافی

  • vengeance


    توبه

  • recompense


    تنبیه کردن


  • تحریم

  • retaliation


    میله

  • penance


    قضاوت انگلستان

  • chastening


    اصلاح می کند


  • rod


  • punitive measure


  • judgementUK


  • amends


antonyms - متضاد
  • reward


    جایزه


  • سود


  • بخشش

  • forgiveness


    کسب کردن


  • عفو

  • pardon


    ابراز همدردی

  • sympathy


    ستایش

  • praise


    پیروزی


  • فضل

  • win


    بازده

  • bounty


    آمدن

  • prize


    برگشت

  • payoff


    برنده ها

  • comeuppance


    شایستگی


  • winnings


  • merit


لغت پیشنهادی

boarder

لغت پیشنهادی

diagonally

لغت پیشنهادی

impatiently