penalty
penalty - پنالتی
noun - اسم
UK :
US :
مجازاتی برای نقض قانون، قاعده یا قرارداد قانونی
something bad that happens to you because of something you have done or because of the situation you are in
اتفاق بدی که به خاطر کاری که انجام داده اید یا به دلیل موقعیتی که در آن هستید برای شما اتفاق می افتد
ضرری که در ورزش به یک بازیکن یا تیم داده می شود تا یک قانون را زیر پا بگذارد
a chance to kick the ball or hit the puck into the goal in a game of football rugby, or ice hockey, given because the other team has broken a rule
در بازی فوتبال، راگبی یا هاکی روی یخ، فرصتی برای ضربه زدن به توپ یا ضربه زدن به توپ به دروازه، به این دلیل داده شده است که تیم مقابل قانون را زیر پا گذاشته است.
مجازات برای نقض قانون یا قانون
an amount of money someone has to pay if they do not keep to a legal agreement especially an agreement with a bank or an insurance company
مقدار پولی که کسی باید بپردازد اگر به یک توافق قانونی، به ویژه توافق با یک بانک یا یک شرکت بیمه پایبند نباشد.
مجازات یا مجازات معمول برای انجام کاری که خلاف قانون است
a type of punishment often involving paying money that is given to you if you break an agreement or do not follow rules
نوعی مجازات، که اغلب شامل پرداخت پول است، که در صورت نقض توافق یا رعایت نکردن قوانین به شما داده می شود.
an advantage given in some sports to a team or player when the opposing team or player breaks a rule
مزیتی که در برخی از ورزش ها به یک تیم یا بازیکن داده می شود که تیم یا بازیکن حریف قانون را زیر پا بگذارد
ضرری که در نتیجه یک موقعیت یا عمل ایجاد می شود
یک مجازات، به ویژه معمول، برای زیر پا گذاشتن قانون
جریمه نیز نوعی مجازات برای نقض توافق یا عدم رعایت قوانین است
مقدار پولی که شخصی مجبور می شود به دلیل عدم رعایت یک قانون، قانون و غیره بپردازد.
مجازاتی برای عدم اطاعت از قانون یا قانون
اگرچه نیوتن این تبدیل را از دست داد، اما پنج دقیقه بعد یک پنالتی اضافه کرد.
و آنها به شیوهای آشنا، با پنالتیهای بیدقت و بازی خشن و بیسابقه متلاشی شده بودند.
اگر قاچاقچیان مواد مخدر دستگیر شوند با مجازات اعدام روبرو می شوند.
Then they filed another appeal in the federal courts challenging the constitutionality of the death penalty.
سپس آنها تجدیدنظر دیگری را در دادگاه های فدرال در اعتراض به قانون اساسی بودن مجازات اعدام ارائه کردند.
این قرارداد شامل جریمه های مالی سخت برای عدم تکمیل کار به موقع است.
While workers would lose pay during this leave they would be shielded by the law against any other penalty.
در حالی که کارگران در طول این مرخصی حقوق خود را از دست می دهند، آنها توسط قانون در برابر هرگونه مجازات دیگری محافظت می شوند.
ترس آنها ممکن است موجه باشد، اما مجازات های کنترل محتوا بسیار زیاد است.
مجازات خیانت همیشه مرگ بود.
به او سه امتیاز جریمه داده شد و به پرداخت 15 پوند برای هزینه های پیگرد قانونی محکوم شد.
You will be issued with penalty notices and the amounts due will be shown on your self-assessment statements.
اخطارهای جریمه برای شما صادر خواهد شد و مبالغ مقرر در اظهارنامه های خودارزیابی شما نشان داده خواهد شد.
برای اعمال مجازات
تجاوز حداکثر هفت سال حبس دارد.
جریمه سفر بدون بلیط 200 پوند است.
پیمانکارانی که از برنامه عقب می افتند جریمه های مالی سنگینی را متحمل می شوند.
مجازات های سخت تری برای جرایم مربوط به سلاح گرم در نظر گرفته شده است.
یک بند جریمه در قرارداد
شما می توانید در هر زمان و بدون جریمه از حساب خود پول برداشت کنید.
رومیان آموزش تورات را در مورد مجازات اعدام ممنوع کردند.
یکی از مجازات های شهرت از دست دادن حریم خصوصی است.
او در دور اول یک پنالتی ده ثانیه ای را متحمل شد.
دو دقیقه بعد فورد با یک پنالتی کار را به تساوی کشاند.
بعد از یک تکل دیرهنگام پنالتی گرفتیم.
من داوطلب شدم تا پنالتی را بزنم (= کسی باشم که میخواهد گل/امتیاز را بزند)
او در آخرین دقیقه بازی یک پنالتی را از دست داد.
او امروز صبح وحشتناک به نظر می رسید. فکر می کنم او دارد جریمه تمام آن شب های دیروقت را می پردازد.
آنها اکنون بهای اشتباهات گذشته را می پردازند.
او فکر می کند که هر گونه ناراحتی بهایی است که برای زندگی در چنین مکان زیبایی ارزش پرداختن دارد.
او تهدید کرد که مجازات های سخت تری برای متخلفان جوان خواهد داشت.
او به دنبال جریمه های مالی علیه شرکت بود.
برخی از وام دهندگان برای تسویه زودهنگام جریمه های سنگینی در نظر می گیرند.
The legislation sanctions harsh mandatory penalties for weapons possession.
این قانون مجازات های اجباری سختی را برای داشتن سلاح تحریم می کند.
مجازات تعیین شده با جرم ارتکابی نامتناسب بود.
اگر وام مسکن را زودتر پرداخت کنید جریمه های بازخریدی وجود دارد.
جریمه ثابت 50 پوند برای اجازه دادن به سگ شما در مکان های عمومی وجود دارد.
این جنایات مجازات نهایی اعدام را به همراه داشت.
به مجازات اعدام به او قول دادند.
شما باید مجازات اعمال عجولانه خود را بپذیرید.
اگر بیمه نامه را به موقع تمدید نکنید، یک اخطار جریمه ثابت به شما داده خواهد شد.
سیستم جدیدی از مجازات های ثابت برای اکثر تخلفات رانندگی
جرایمی که مجازات سنگینی در پی دارد
جریمه های مالی سنگین خروج زودهنگام از این طرح
مجازات
comeuppance
آمدن
انضباط
chastisement
تنبیه
retribution
قصاص
correction
تصحیح
nemesis
دشمنی
wrath
خشم
castigation
محکوم کردن
deserts
بیابان ها
جمله
punition
نتیجه
penalization
اقدام تنبیهی
پیامد نامطلوب
punitive action
فقط بیابان ها
undesirable consequence
توبیخ
requital
انتقام گرفتن
just deserts
پاداش
reprimand
عدالت
revenge
تلافی
vengeance
توبه
recompense
تنبیه کردن
تحریم
retaliation
میله
penance
قضاوت انگلستان
chastening
اصلاح می کند
rod
punitive measure
judgementUK
amends