discipline
discipline - انضباط
noun - اسم
UK :
US :
روشی برای آموزش دادن به کسی که یاد بگیرد رفتار خود را کنترل کند و از قوانین پیروی کند
توانایی کنترل رفتار خود، به طوری که کاری را که از شما انتظار می رود انجام دهید
راهی برای آموزش ذهن یا یادگیری کنترل رفتارتان
an area of knowledge or teaching especially one such as history chemistry, mathematics etc that is studied at a university
حوزه ای از دانش یا تدریس، به ویژه حوزه ای مانند تاریخ، شیمی، ریاضیات و غیره که در دانشگاه مورد مطالعه قرار می گیرد.
مجازات کردن کسی برای حفظ نظم و کنترل
یاد دادن به کسی که از قوانین پیروی کند و رفتار خود را کنترل کند
training that makes people more willing to obey or more able to control themselves often in the form of rules, and punishments if these are broken or the behaviour produced by this training
آموزش هایی که باعث می شود افراد تمایل بیشتری به اطاعت یا کنترل بیشتر خود داشته باشند، اغلب به شکل قوانین و مجازات ها در صورت شکسته شدن این قوانین یا رفتار ایجاد شده توسط این آموزش.
توانایی کنترل خود یا دیگران، حتی در شرایط دشوار
a particular area of study especially a subject studied at a college or university
یک حوزه تحصیلی خاص، به ویژه موضوعی که در یک کالج یا دانشگاه مطالعه می شود
مجازات کردن کسی
به کسی بیاموزیم که به شیوه ای کنترل شده رفتار کند
training that produces obedience or self-control, often in the form of rules and punishments if these are broken or the obedience or self-control produced by this training
آموزشهایی که باعث اطاعت یا خودکنترلی میشوند، اغلب به شکل قوانین و مجازاتها در صورت شکسته شدن این قوانین، یا اطاعت یا خودکنترلی ناشی از این آموزش.
انضباط همچنین توانایی کنترل یک فعالیت ذهنی است
یک حوزه مطالعه خاص، به ویژه موضوعی که در کالج یا دانشگاه تحصیل می شود
تمرین اطمینان از اینکه مردم از قوانین پیروی می کنند و مشکلی ایجاد نمی کنند
توانایی وادار کردن خود به انجام کاری، حتی اگر دشوار باشد، تا بتوانید به هدفی برسید
موضوع یا نوع خاصی از کار
برای برخورد با کارگری که قوانین شرکت را رعایت نمی کند، به عنوان مثال با دادن اخطار کتبی به آنها
برای کنترل دقیق نحوه کار، زندگی یا رفتار خود، به ویژه برای رسیدن به یک هدف
رشته هایی مانند یوگا آمادگی جسمانی و ذهنی را بهبود می بخشد.
تاریخ و اقتصاد تنها در قرن بیستم به رشتههای دانشگاهی جداگانه تبدیل شدند.
The traditional academic disciplines are less popular among students, who now prefer subjects such as business studies.
رشتههای آکادمیک سنتی در میان دانشجویان محبوبیت کمتری دارند، که اکنون موضوعاتی مانند مطالعات بازرگانی را ترجیح میدهند.
Most of us were brought up to accept discipline and to discipline ourselves.
بیشتر ما طوری تربیت شدیم که نظم و انضباط را بپذیریم و خودمان را نظم دهیم.
Differences between disciplines are not of course hard and fast even though at times, they can become crucial.
تفاوتهای بین رشتهها، البته، سخت و سریع نیستند، حتی اگر در برخی مواقع، بسیار مهم شوند.
کارمندانی که به اعتصاب پیوستند با انضباط روبرو می شوند.
بسیاری از مدارس فاقد نظم و انضباط هستند.
To make more out of it may require a tremendous amount of creative work within the individual disciplines.
برای استفاده بیشتر از آن ممکن است نیاز به مقدار زیادی کار خلاقانه در رشته های فردی باشد.
Today such inferences about the origins of language can draw on a vast assemblage of data and hypotheses in neighbouring disciplines.
امروزه چنین استنباطهایی درباره منشأ زبان میتواند از مجموعه وسیعی از دادهها و فرضیهها در رشتههای همسایه استفاده کند.
او مطمئناً مجبور نیست که تسلیم رشته های عادی شود!
یک پروژه جدید هوش مصنوعی شامل محققانی از طیف وسیعی از رشتهها
هر نوع متمایز باید تابع مجموعه ای دقیق از قوانین صریح نظم و انضباط باشد.
این مدرسه به دلیل استانداردهای بالای نظم و انضباط شهرت دارد.
Strict discipline is imposed on army recruits.
نظم و انضباط سختی بر سربازان استخدام شده اعمال می شود.
harsh/rigorous/rigid/iron discipline
انضباط خشن / سخت / سفت و سخت / آهنین
She keeps good discipline in class.
او نظم و انضباط خوبی را در کلاس حفظ می کند.
to instill/enforce/impose/maintain discipline
القا کردن/اجبار کردن/تحمیل/حفظ انضباط
Lack of discipline at home meant that many pupils found it difficult to settle in to the ordered environment of the school.
فقدان نظم و انضباط در خانه به این معنی بود که بسیاری از دانش آموزان برای استقرار در محیط منظم مدرسه مشکل داشتند.
a serious breach of discipline
نقض جدی نظم و انضباط
یوگا یک رشته خوب برای یادگیری آرامش است.
او هرگز به جایی نمی رسد که برای خودش کار کند - او هیچ نظمی ندارد.
Her determination and discipline were admirable.
اراده و نظم او قابل تحسین بود.
نیروهای جدید از طیف وسیعی از رشته های دانشگاهی انتخاب شدند.
او به سرعت نظم و انضباط را به هنگ آورد.
بی انصافی است که کسی را به خاطر یک بار نقض نظم و انضباط اخراج کنیم.
مدارس مدرن فاقد نظم و انضباط هستند.
او معتقد است که کودکان به نظم و انضباط نیاز دارند.
دانش آموزان باید نظم و انضباط را بیاموزند.
صدراعظم از طریق انضباط مالی سختگیرانه اقتصاد را تثبیت کرده است.
The new headmaster tightened discipline in the school.
مدیر جدید نظم و انضباط را در مدرسه تشدید کرد.
مدرسه به دلیل داشتن نظم و انضباط بسیار ضعیف مورد انتقاد قرار گرفت.
معلم قادر به حفظ نظم و انضباط نبود.
آنها تسلیم نظم و انضباط تحمیل شده توسط رهبران خود شدند.
ما نیاز به نظم و انضباط بهتر در مدارس داریم.
به فردی که در القای نظم و انضباط ماهر باشد نیازمندیم.
شکست نظم و انضباط در کلاس
strict military discipline
انضباط سخت نظامی
نظمی که حزب بر اعضای خود اعمال می کند
یادگیری تفویض اختیار نظم خوبی است.
یادگیری یک ساز موسیقی به نظم و انضباط زیادی نیاز دارد.
چیزی که به شما کمک می کند نظم و انضباط را در فرآیند تصمیم گیری خود بیاورید
دانشمندان رشته های مختلف روی این مشکلات کار کرده اند.
Applications are welcome from candidates with a degree in a mathematics or other relevant discipline.
از متقاضیان دارای مدرک ریاضی یا سایر رشته های مرتبط استقبال می شود.
کنترل
مقررات
قدرت
آموزش
regimen
رژیم
rules
قوانین
strictness
سختگیری
سفارش
جهت
orderliness
نظم و ترتیب
تحصیلات
روال
supervision
نظارت
drilling
حفاری
درس دادن
cultivation
کشت
توسعه
domestication
اهلی شدن
inculcation
تلقین
indoctrination
دستورالعمل
قوانین رفتار
تحصیل در مدرسه
schooling
قیمومیت
tutelage
مربیگری
coaching
دوره کار آموزی
apprenticeship
شهریه
tuition
تدریس خصوصی
tutoring
ساخت و ساز
edification
آموزش و پرورش
pedagogy
مطالعه
unruliness
بی نظمی
unconstraint
بدون محدودیت
chaos
آشوب
مهارناپذیری
uninhibitedness
بی بند و باری
unrestraint
بازدارندگی
disinhibition
سازماندهی بریتانیا
disorganisationUK
بی سازمانی ایالات متحده
disorganizationUS
بی اختیاری
incontinence
سهل انگاری
permissiveness
بی توجهی
neglect
غفلت
negligence
اصطلاح
جهل
ignorance