relevant
relevant - مربوط
adjective - صفت
UK :
US :
بی ربط بودن
غیر مرتبط
بی ربط
مستقیماً به موضوع یا مشکل مورد بحث یا بررسی مربوط می شود
مرتبط با آنچه اتفاق می افتد یا مورد بحث است
درست یا مناسب برای یک هدف خاص
مربوط به موضوع یا چیزی که اتفاق می افتد یا در حال بحث است
قوانین مشابه برای یافتن ریشه دیگر مرتبط نیستند.
واضح است که بازیکنان چه احساسی دارند، اما نظر سرمربی نیز به همان اندازه مرتبط است.
The judge ruled that the defendant's previous conviction was relevant and could be discussed during the case.
قاضی حکم داد که محکومیت قبلی متهم مرتبط بوده و در جریان پرونده قابل بحث است.
چنین برنامه درسی در زمانی که به شدت به دنبال ارتباط بود، مرتبط خواهد بود.
آیا تجربه مرتبطی در زمینه تبلیغات دارید؟
Marriage and the family were only thought to be relevant in considering young women's careers, not young men's.
تصور می شد که ازدواج و خانواده فقط در در نظر گرفتن مشاغل زنان جوان مرتبط است، نه مردان جوان.
انتخاب از ابزارهایی است که مرتبط ترین اطلاعات را در آن زمان ارائه می دهند.
تا زمانی که همه اطلاعات مربوطه را نداشته باشیم نمی توانیم تصمیمی بگیریم.
I shall not be able to get into any of the relevant storerooms because access in period one is always erratic.
من نمی توانم وارد هیچ یک از انبارهای مربوطه شوم زیرا دسترسی در دوره یک همیشه نامنظم است.
در آن صورت باید علم را مرتبط با مسائل مربوط به آنها دانست.
من فکر نمی کنم استدلال های شما به این بحث مربوط باشد.
relevant information/facts/documents/factors
اطلاعات / حقایق / اسناد / عوامل مرتبط
این حادثه همچنان توسط مقامات مربوطه در دست بررسی است.
یک پیشنهاد/سوال/نکته مرتبط
این تصمیم مطابق با مقررات مربوطه قانون پلیس 1996 بود.
آیا تجربه مربوطه را دارید؟
این نظرات مستقیماً با این تحقیق مرتبط نیست.
این کتاب به ویژه برای مطالعه تاریخ ایرلند در این دوره مناسب است.
در نظر گرفتن اینکه آثار پیشنهادی چه تأثیری بر زمین خواهد داشت، به وضوح مرتبط بود.
رمان او هنوز هم امروزی است.
افتخارات امپراتوری گذشته به سختی به امروز مربوط می شود.
تمام اطلاعات مربوطه را برای من ارسال کنید.
These decisions are directly relevant to environmental issues.
این تصمیمات به طور مستقیم با مسائل زیست محیطی مرتبط است.
آیا بین زندگی انسان و حیوان از نظر اخلاقی تفاوتی وجود دارد؟
در برابر وسوسه بحث در مورد موضوعاتی که کاملاً مرتبط با سؤال مقاله نیستند مقاومت کنید.
مقاله فقط تا حدی مرتبط بود.
اطلاعات مربوط به این مورد
او یکی دو نکته بسیار مرتبط را بیان کرد.
من فکر نمی کنم این سوال واقعاً مرتبط باشد.
آنها به دنبال فردی با تجربه مرتبط در مراقبت از کودکان هستند.
We should consider everything even if it doesn't seem immediately relevant.
ما باید همه چیز را در نظر بگیریم، حتی اگر بلافاصله مرتبط به نظر نمی رسد.
شما می توانید اطلاعات مربوطه را از افسر پذیرش خود دریافت کنید.
vocationally relevant qualifications
مدارک حرفه ای مرتبط
آموزش باید با نیازهای کودک مرتبط باشد.
برای اطلاعات بیشتر لطفا به جزوه مربوطه مراجعه فرمایید.
نکته بسیار مرتبط با این بحث است.
متاسفم اما خواسته های شخصی شما در این مورد مرتبط (= مهم) نیست.
قصد دارد تحصیل را به زندگی فراتر از مدرسه مرتبط تر کند
ما اسناد مربوطه را به تیم تحقیق تحویل دادیم.
ارتباط راه آهن با توسعه غرب آمریکا
pertinent
مرتبط
applicable
مناسب
مربوط
related
apt
apposite
مواد
fitting
قابل قبول
مهم
apt
نسبت فامیلی
germane
قابل توجه
وابسته
admissible
متصل
apropos
خاطر نشان
مورد نیاز
مطابق
suitable
مجاز
کاربردی
appurtenant
تبدیل شدن
برازنده
suited
هم خانواده
connected
سازگار
pointed
مربوط به
linked
requisite
accordant
allowable
applicatory
becoming
befitting
cognate
compatible
concerning
irrelevant
غیر مرتبط
meaningless
بی معنی
pointless
بیهوده
unrelated
ناسازگار
incompatible
بی اهمیت
inconsequential
نامتناسب
disproportionate
بی هدف
purposeless
ناهمسان
قابل تمایز
differentiable
قابل تشخیص
discriminable
مختلف
disparate
غیر مشابه
dissimilar
بیرونی
distinguishable
قابل اغماض
extrinsic
جداگانه، مجزا
negligible
بر خلاف
nonconforming
در تضاد
متناقض
unassociated
مخالف
unconforming
متمایز
خارجی
بی احترام
conflicting
غیر قابل اجرا
contradictory
غیر قابل مقایسه
contrary
مستقل
impertinent
inapplicable
incomparable
