conviction
conviction - محکومیت
noun - اسم
UK :
US :
یک عقیده یا عقیده بسیار قوی
احساس اطمینان در مورد چیزی و عدم شک و تردید
a decision in a court of law that someone is guilty of a crime or the process of proving that someone is guilty
تصمیم در دادگاه حقوقی مبنی بر مجرم بودن شخصی یا روند اثبات مجرم بودن شخصی
تصمیم در دادگاه حقوقی مبنی بر اینکه شخصی مرتکب جرم شده است
فرآیند اثبات مجرمیت فردی در دادگاه قانونی
the fact of officially being found to be guilty of a particular crime or the act of officially finding someone guilty
این واقعیت که رسماً مجرم شناخته شدن برای یک جرم خاص، یا عمل رسمی مجرم شناخته شدن شخصی
یک عقیده یا اعتقاد قوی
احساس اطمینان در مورد چیزی
یک باور قوی که به احتمال زیاد تغییر نخواهد کرد، یا احساس قوی که باورهای شما درست است
عمل تصمیم گیری رسمی در دادگاه حقوقی مبنی بر اینکه شخصی مرتکب جرم خاصی شده است
تصمیمی که توسط یک دادگاه حقوقی مبنی بر مجرم بودن شخصی به جرمی صادر شده است
فرآیند اثبات مجرم بودن شخصی در دادگاه
محاکمه و محکومیت جیمی مالون بیش از سه ماه طول کشید.
The fact that they do not believe with any great conviction the theories underlying the shocks, makes their task even harder.
این واقعیت که آنها با هیچ اعتقادی به نظریه های زیربنای شوک ها اعتقاد ندارند، کار آنها را سخت تر می کند.
او شرکت خود را می فروشد و خود را به بازاریابی اعتقادات عمیق خود می فروشد.
سپس با اطمینان بیشتری نام من را تلفظ کرد.
It does not follow that increases in crime accompanied by increased numbers of convictions necessarily entails more people being incarcerated.
نتیجه نمی شود که افزایش جرم و جنایت همراه با افزایش تعداد محکومیت ها لزوماً مستلزم زندانی شدن افراد بیشتری است.
خانم وارن و همسرش به این محکومیت اعتراض کردند.
آمریکایی ها معتقد بودند که هر کسی اگر سخت کار کند می تواند ثروتمند شود.
He only had one tiny conviction for shoplifting so far and felt sure that wouldn't be held against him.
او تا کنون فقط یک محکومیت کوچک برای دزدی از مغازه داشت و مطمئن بود که علیه او محکوم نخواهد شد.
او قصد دارد علیه محکومیت خود تجدید نظر کند.
او شش بار محکومیت قبلی به سرقت داشته است.
جرمی که در صورت محکومیت، حداکثر پنج سال حبس را در پی داشته باشد
strong political/moral convictions
اعتقادات سیاسی/اخلاقی قوی
انگیزه او اعتقاد عمیق مذهبی بود.
ما با این اعتقاد که در نهایت همه چیز خوب خواهد بود، حفظ شدیم.
او با قاطعیت گفت: درست نیست!
او گفت که موافق است اما صدایش قانع نبود.
سخنان رهبری در دفاع از این سیاست چندان قانع کننده نبود.
شما باید شجاعت اعتقادات خود را داشته باشید.
A reward is offered for information leading to the conviction of the attacker.
برای اطلاعاتی که منجر به محکومیت مهاجم شود، جایزه در نظر گرفته می شود.
He appealed against his conviction for murder.
او علیه محکومیت خود به قتل اعتراض کرد.
او معتقد است که بسیاری از متهمان با ادعای مجنون بودن از محکومیت فرار می کنند.
او سه محکومیت کیفری دارد.
وکیل او گفت که او قصد دارد به محکومیت خود اعتراض کند.
حکم محکومیت او حبس ابد خواهد بود.
نگه داشتن این اطلاعات از هیئت منصفه می تواند منجر به محکومیت نادرست شود.
دادگاه تجدیدنظر حکم محکومیت او را لغو کرد.
The conviction rate for rape is extremely low.
میزان محکومیت برای تجاوز جنسی بسیار پایین است.
The men's convictions were declared unsafe.
محکومیت این مردان ناامن اعلام شد.
آنها برای اطمینان از محکومیت به شواهد قوی نیاز دارند.
You are not obliged to acknowledge spent convictions.
شما موظف به تصدیق محکومیت های صرف شده نیستید.
a conviction based on very slim evidence
محکومیتی بر اساس شواهد بسیار اندک
محکومیت به قتل
حزب جدید مبتنی بر این اعتقاد راسخ است که حکومت سکولار به نفع همه است.
قضات نباید اجازه دهند که اعتقادات اخلاقی شخصی آنها بر صدور حکم تأثیر بگذارد.
These experiences reinforced my conviction that music helps learning.
این تجربیات اعتقاد من را تقویت کرد که موسیقی به یادگیری کمک می کند.
The ex-leaders share a deep conviction that their views on world matters are still vitally important.
رهبران سابق اعتقاد عمیقی دارند که دیدگاه های آنها در مورد مسائل جهانی هنوز حیاتی است.
نابودی اجماع و ظهور سیاست اعتقادی.
قانون اساسی آمریکا منعکس کننده اعتقادات مذهبی خاصی است.
او این اعتقاد مطلق را داشت که آنچه او دوست دارد دیگران نیز دوست دارند.
باور
نظر
persuasion
متقاعد کردن
چشم انداز
ایمان
موقعیت
stance
حالت
creed
عقیده
اندیشه
judgementUK
قضاوت انگلستان
judgmentUS
قضاوت ایالات متحده
ایده
اصل
sentiment
احساسات
tenet
فکر
حکم
verdict
عقیده تعصب آمیز
credo
احساس
dogma
ذهن
دکترین
چشم
doctrine
مایل
کائوپاپا
slant
اصل ایمان
kaupapa
درخواست قضاوت
بگو
تئوری
ایدئولوژی
نتیجه
ideology
disbelief
ناباوری
distrust
بی اعتمادی
unbelief
بی ایمانی
incredulity
شک
دوبیتی
dubiety
شکاکیت انگلستان
scepticismUK
شک ایالات متحده
skepticismUS
مشکوک بودن
doubtfulness
بدبینی
dubiousness
بی اعتقادی
incredulousness
عدم اعتقاد
cynicism
عدم اعتبار
nonbelief
عدم قطعیت
unbelievingness
عدم اطمینان
unfaith
عدم اعتماد به نفس
ترس
بلاتکلیفی
سوء ظن
uncertainty
دلهره
incertitude
بدبین
nonconfidence
گنگ
mistrust
indecision
suspicion
unsureness
apprehension
misgiving
mistrustfulness
distrustfulness
ambiguity
