acknowledge

base info - اطلاعات اولیه

acknowledge - اذعان

verb - فعل

/əkˈnɑːlɪdʒ/

UK :

/əkˈnɒlɪdʒ/

US :

family - خانواده
acknowledgement
تصدیق
google image
نتیجه جستجوی لغت [acknowledge] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She refuses to acknowledge the need for reform.


    او از اعتراف به نیاز به اصلاح سرباز می زند.

  • I have to acknowledge the fact that I am partly responsible.


    من باید این واقعیت را بپذیرم که تا حدی مسئول هستم.

  • It's a generally acknowledged fact.


    این واقعیتی است که عموماً پذیرفته شده است.


  • اکثر مردم وجود شر را تصدیق می کنند.

  • to openly/publicly/readily acknowledge something


    آشکارا / علنا ​​/ به راحتی چیزی را تصدیق کردن

  • He does not acknowledge that he has done anything wrong.


    او نمی پذیرد که کار اشتباهی انجام داده است.

  • It is generally acknowledged to be true.


    به طور کلی تصدیق می شود که درست است.

  • The country acknowledged his claim to the throne.


    این کشور به ادعای او بر تاج و تخت اعتراف کرد.

  • The peace settlement effectively acknowledged the country's independence.


    توافق صلح عملاً استقلال کشور را به رسمیت شناخت.

  • He is widely acknowledged as the best player in the world.


    او به طور گسترده ای به عنوان بهترین بازیکن جهان شناخته می شود.

  • He is widely acknowledged to be the best player in the world.


    همه برنامه ها تایید خواهند شد.

  • All applications will be acknowledged.


    لطفاً دریافت این نامه را تأیید کنید.

  • Please acknowledge receipt of this letter.


    من درست کنارش ایستاده بودم، اما او حتی مرا تصدیق نکرد.


  • او با اذعان به تشویق دست تکان داد.

  • He waved, acknowledging the applause.


    من از حمایت مالی چندین کسب و کار محلی تشکر می کنم.

  • I gratefully acknowledge financial support from several local businesses.


    او همیشه آماده است تا بدهی خود را به معلمانش بپذیرد.


  • اعتراف می کنم کار احمقانه ای بود.

  • It was a stupid thing to do I admit.


    آنها نیاز به جدی گرفتن مشکل را تشخیص دادند.

  • They recognized the need to take the problem seriously.


    او مجبور شد (که) ممکن است مشکلاتی پیش بیاید.

  • He was forced to concede (that) there might be difficulties.


    او تمایلی به اعتراف به نادانی خود نداشت.

  • She was reluctant to confess her ignorance.


    او به قتل اعتراف کرد.

  • He confessed to the murder.


    یک بیماری روانی می تواند سال ها قبل از اینکه خانواده ها مجبور شوند حقیقت را بپذیرند وجود داشته باشد.

  • A mental illness can exist for years before families are forced to acknowledge the truth.


    حقیقتی که همگان به آن اذعان دارند

  • a truth that is universally acknowledged


    آیا آمادگی پذیرش مسئولیت خود را دارید؟

  • Are you prepared to acknowledge your responsibility?


    بدینوسیله دریافت نامه 25 جولای شما را تایید می کنم.

  • I hereby acknowledge receipt of your letter of 25 July.


    شرکت به درستی دریافت نامه را تایید کرد.

  • The company duly acknowledged receipt of the letter.


    آنها به سختی یکدیگر را تصدیق کردند.

  • They barely acknowledged each other.


    او حتی این سوال را تایید نکرد.

  • He did not even acknowledge the question.


    مورخان عموماً او را به عنوان یک نابغه در رشته خود می شناسند.

  • Historians generally acknowledge her as a genius in her field.


    او اعتراف کرد که مقصر بوده است.

  • She acknowledged having been at fault.


synonyms - مترادف

  • اقرار کردن


  • اعطا کردن


  • تایید کنید


  • اجازه

  • recogniseUK


    تشخیص انگلستان

  • recognizeUS


    ایالات متحده را بشناسد

  • concede


    قبول کردن

  • confess


    اعتراف کردن

  • own


    خود


  • قدردانی

  • realiseUK


    RealiseUK

  • realizeUS


    realizeUS


  • آشکار ساختن

  • affirm


    تایید


  • موافق

  • profess


    حرفه ای

  • see


    دیدن


  • بازده

  • accede


    ملحق شدن

  • acquiesce


    رضایت دادن

  • cognize


    شناختن


  • دانستن


  • توجه داشته باشید


  • درک

  • accede to


    الحاق به

  • acquiesce in


    موافقت کردن


  • موافق به


  • تایید کردن

  • avow


    قول


  • آگاه باشید

  • be conscious of


    آگاه بودن از

antonyms - متضاد

  • رد کردن


  • انکار

  • contradict


    تناقض دارند

  • disaffirm


    سلب مسئولیت

  • disclaim


    صرف نظر کردن

  • renounce


    انکار کردن

  • disavow


    رد

  • disconfirm


    باطل کردن


  • مخالفت کنند

  • disown


    چشم پوشی کردن

  • invalidate


    چالش


  • مسابقه

  • abjure


    مناقشه


  • پیشخوان


  • اجازه ندادن

  • controvert


    اختلاف نظر


  • اعتراض

  • disallow


    محکوم کردن

  • disapprove


    بی توجهی


  • به دست آوردن


  • چشم پوشی

  • refute


    منتفی

  • repudiate


    کاهش می یابد

  • condemn


    تخفیف

  • disregard


    قسم خوردن

  • gainsay



  • reprobate



  • discount


  • forswear


لغت پیشنهادی

husbands

لغت پیشنهادی

specialities

لغت پیشنهادی

mirroring