widely

base info - اطلاعات اولیه

widely - به طور گسترده ای

adverb - قید

/ˈwaɪdli/

UK :

/ˈwaɪdli/

US :

family - خانواده
width
عرض
wide
وسیع
widen
گسترده تر کردن
widely
به طور گسترده ای
google image
نتیجه جستجوی لغت [widely] در گوگل
description - توضیح

  • در مکان های مختلف یا توسط افراد زیادی

  • to a large degreeused when talking about differences


    تا حد زیادی - هنگام صحبت در مورد تفاوت ها استفاده می شود

  • including a lot of different places, people subjects, etc.


    از جمله مکان های مختلف، افراد، موضوعات و غیره.


  • خیلی متفاوت بودن


  • توسط بسیاری

  • In the post-Bains era corporate structures have been widely adopted.


    در دوران پس از باین، ساختارهای شرکتی به طور گسترده ای پذیرفته شده اند.

  • Copies of the report have been made widely available.


    نسخه هایی از گزارش به طور گسترده در دسترس قرار گرفته است.

  • For such widely based indices, it is often not possible to short sell the index.


    برای چنین شاخص‌هایی که مبتنی بر گسترده هستند، اغلب امکان فروش کوتاه مدت این شاخص وجود ندارد.

  • At one time it was widely believed that the sun revolved around the Earth.


    زمانی اعتقاد بر این بود که خورشید به دور زمین می چرخد.

  • A hundred years ago it was widely believed that there was life on Mars.


    صد سال پیش باور عمومی بر این بود که در مریخ حیات وجود دارد.


  • در واقع، تخمین‌ها برای نسبت هزینه‌های عمومی به درآمد ملی بسته به تعاریفی که برای هر مورد استفاده می‌شود، بسیار متفاوت است.

  • One of these is that there will inevitably be widely different reading speeds.


    یکی از این موارد این است که به ناچار سرعت خواندن بسیار متفاوت خواهد بود.


  • و بارهای باد می تواند به طور گسترده ای از یک قسمت از ساختمان به قسمت دیگر متفاوت باشد.

  • Silicon Valley is widely known as California's high-tech center.


    سیلیکون ولی به طور گسترده به عنوان مرکز فناوری پیشرفته کالیفرنیا شناخته می شود.

  • Asbestos was once widely used in the building industry.


    آزبست زمانی به طور گسترده در صنعت ساختمان استفاده می شد.

  • The Fed chairman is widely viewed as an anti-inflation hawk.


    رئیس فدرال رزرو به طور گسترده به عنوان یک شاهین ضد تورم در نظر گرفته می شود.

example - مثال
  • The term is widely used in everyday speech.


    این اصطلاح به طور گسترده در گفتار روزمره استفاده می شود.

  • The idea is now widely accepted.


    این ایده اکنون به طور گسترده پذیرفته شده است.


  • هنوز هیچ صحبتی در مورد زمان عرضه گسترده این سرویس وجود ندارد.

  • The film is widely regarded as a masterpiece.


    این فیلم به طور گسترده به عنوان یک شاهکار شناخته می شود.

  • The company is widely acknowledged as a leader in the field.


    این شرکت به طور گسترده ای به عنوان یک رهبر در این زمینه شناخته شده است.

  • He is widely recognized as the founder of modern anatomy.


    او به طور گسترده ای به عنوان بنیانگذار آناتومی مدرن شناخته می شود.

  • Her remarks were widely reported in the media.


    سخنان او بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت.

  • a widely held belief


    یک باور عمومی

  • The 2012 Olympic Games were widely considered a success.


    بازی های المپیک 2012 به طور گسترده ای یک موفقیت در نظر گرفته شد.

  • He was not widely known outside China.


    او در خارج از چین چندان شناخته شده نبود.

  • the most widely distributed species of lizards in North America


    پراکنده ترین گونه مارمولک در آمریکای شمالی

  • The ruling party was widely expected to win the elections.


    انتظار می رفت که حزب حاکم در انتخابات پیروز شود.

  • It is widely believed that the bank may move its headquarters to Frankfurt.


    به طور گسترده اعتقاد بر این است که بانک ممکن است دفتر مرکزی خود را به فرانکفورت منتقل کند.

  • a widely publicized murder case


    یک پرونده قتل که به طور گسترده منتشر شده است

  • The president was widely criticized for his response to the disaster.


    رئیس جمهور به دلیل واکنش خود به این فاجعه به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت.

  • He has travelled widely in Asia.


    او سفرهای زیادی به آسیا داشته است.

  • Her books are widely read (= a lot of people read them).


    کتاب های او به طور گسترده خوانده می شود (= افراد زیادی آنها را می خوانند).

  • He's an educated, widely read man (= he has read a lot of books).


    او مردی تحصیل کرده و پرخواننده است (= کتاب های زیادی خوانده است).

  • Standards vary widely.


    استانداردها بسیار متفاوت است.

  • The two men have widely different views on the question.


    این دو مرد نظرات کاملاً متفاوتی در مورد این سؤال دارند.

  • There are widely divergent opinions about who is responsible.


    نظرات متفاوتی در مورد اینکه چه کسی مسئول است وجود دارد.

  • They have both travelled widely.


    هر دو سفرهای زیادی داشته اند.

  • His plays are still widely performed in the USA.


    نمایشنامه های او هنوز هم به طور گسترده در ایالات متحده اجرا می شود.

  • French used to be widely spoken in Cambodia.


    فرانسوی در کامبوج به طور گسترده صحبت می شد.

  • His work on DNA was widely admired.


    کار او بر روی DNA بسیار مورد تحسین قرار گرفت.

  • This is a widely held but mistaken belief.


    این یک باور رایج اما اشتباه است.

  • This theory is no longer widely accepted.


    این نظریه دیگر به طور گسترده پذیرفته نشده است.

  • Prices vary widely from shop to shop.


    قیمت ها از مغازه ای به مغازه دیگر بسیار متفاوت است.

  • French was widely spoken there.


    زبان فرانسه در آنجا به طور گسترده صحبت می شد.

synonyms - مترادف

  • بطور کلی

  • universally


    جهانی

  • extensively


    به طور گسترده

  • broadly


    معمولا

  • commonly


    مردمی

  • popularly


    به طور جامع

  • comprehensively


    خارج از کشور


  • به طور معمول

  • customarily


    به صورت متعارف

  • conventionally


    اصولا


  • به عنوان یک قانون

  • ordinarily


    عمدتا

  • principally


    در درجه اول


  • در مجموع

  • chiefly


    به طور کلی


  • اساسا

  • altogether


    در کل

  • predominantly


    روی هم رفته


  • در بیشتر موارد


  • بطور قابل ملاحظه ای


  • اغلب


  • به طور عمده


  • به طور سنتی


  • به صورت گرد


  • بر حسب عادت

  • substantially




  • traditionally


  • roundly


  • habitually


antonyms - متضاد

  • به طور مشخص

  • locally


    به صورت محلی

  • narrowly


    باریک

لغت پیشنهادی

fly

لغت پیشنهادی

contended

لغت پیشنهادی

police