specifically
specifically - به طور مشخص
adverb - قید
UK :
US :
مربوط به یا در نظر گرفته شده برای یک نوع خاص از شخص یا چیز است
به صورت دقیق یا دقیق
زمانی استفاده می شود که اطلاعات دقیق تری را اضافه می کنید
for a particular reason purpose etc.
به دلیل خاصی، هدف و غیره
به وضوح، دقیقا یا با جزئیات
با این حال، بدیهی است که بودجه آینده ممکن است شامل اقداماتی باشد که به طور خاص برای مهاجران هدف گذاری شده است.
بسیاری از تبلیغات به طور خاص زنان را هدف قرار می دهند، ظاهراً به این دلیل که آنها بیشتر خرید را انجام می دهند.
The five-page statement delivered to radio stations in Medellin, did not specifically claim responsiblity for the blast.
این بیانیه پنج صفحه ای که به ایستگاه های رادیویی در مدلین تحویل داده شد، به طور مشخص مسئولیت این انفجار را مدعی نشد.
این تحقیق مربوط به موقعیتهای خاص است که افراد به طور خاص موضوعی را میبندند.
Intel built the computer specifically for the movie.
اینتل کامپیوتر را به طور خاص برای فیلم ساخته است.
In 1903 the Poplar Guardians leased for one year a new workhouse specifically for the use of able-bodied men.
در سال 1903 نگهبانان صنوبر برای یک سال کارگاه جدیدی را به طور خاص برای استفاده مردان توانمند اجاره کردند.
الگویی که آنها دنبال می کنند غریزی و همچنین به طور خاص جغرافیایی است.
In the next chapter I want to explore the question of the cultural boundaries between dirfferent subjects. Specifically I will look at what we mean by the terms art and science.
در فصل بعدی میخواهم مسئله مرزهای فرهنگی بین موضوعات مختلف را بررسی کنم. به طور خاص، منظور ما از اصطلاحات هنر و علم را بررسی خواهم کرد.
ما در مورد پول صحبت می کنیم - به طور خاص، پولی که برای تعمیر مدارس خود نیاز داریم.
This will only happen if management allocates specifically to the activity and subsequently ensures that it is carried out.
این تنها در صورتی اتفاق می افتد که مدیریت به طور خاص به فعالیت اختصاص دهد و متعاقباً از انجام آن اطمینان حاصل کند.
کر گفت که به طور خاص به کارمندان گفته است که در را قفل نگه دارند.
More specifically we lack competitive export credit guarantees in comparison with other countries.
به طور خاص، ما در مقایسه با سایر کشورها فاقد ضمانت اعتبار صادراتی رقابتی هستیم.
liquid vitamins specifically designed for children
ویتامین های مایع مخصوص کودکان طراحی شده است
the development of new treatments that specifically target cancer cells
توسعه درمان های جدید که به طور خاص سلول های سرطانی را هدف قرار می دهند
این سرویس به طور خاص برای استفاده کودکان طراحی شده است.
a magazine aimed specifically at working women
مجله ای که به طور خاص زنان شاغل را هدف قرار می دهد
a specifically Christian approach to morality
یک رویکرد خاص مسیحی به اخلاق
The book focused specifically on Tom's boyhood.
این کتاب به طور خاص بر دوران کودکی تام تمرکز داشت.
او به طور خاص از او خواسته بود که او را در جریان تحقیقات قرار دهد.
The agreement specifically mentions the lifting of sanctions.
در این توافق نامه به طور خاص به لغو تحریم ها اشاره شده است.
من به طور خاص به شما گفتم نزدیک آب نروید!
The author specifically addresses seven important issues.
نویسنده به طور خاص به هفت موضوع مهم می پردازد.
روزنامه، یا به طور خاص، سردبیر، به دلیل انتشار عکس ها به دادگاه برده شد.
These jeans are designed specifically for women.
این شلوار جین مخصوص خانم ها طراحی شده است.
من آن را به طور خاص برای پوشیدن در عروسی خریدم.
ما کمپین خود را به طور خاص برای جوانان هدف قرار داده ایم.
I specifically asked you not to be late.
من به طور خاص از شما خواستم که دیر نکنید.
The law specifically prohibits acts of this kind.
قانون به طور خاص اعمال از این نوع را ممنوع می کند.
به طور خاص روی برچسب گفته/گفته شده است که ژاکت فقط باید خشک شویی شود.
او به طور خاص از شما نام برد.
These jeans were designed specifically for women.
این شلوار جین به طور خاص برای زنان طراحی شده است.
ما به طور خاص برای بازدید از موزه متروپولیتن به نیویورک رفتیم.
به ویژه
بخصوص
دقیقا
explicitly
به صراحت
specially
مخصوصا
characteristically
مشخصه
به وضوح
distinctively
به طور متمایز
به طور خاص
idiosyncratically
به طور جداگانه
individually
به ترتیب
respectively
منحصر به فرد
uniquely
منحصرا
notably
به صورت منفرد
peculiarly
فقط
expressly
به صورت هدفمند
exclusively
مجزا
singularly
از قصد
با چیزی در ذهن
purposefully
با کسی در ذهن
distinctly
بدون ابهام
به عمد
به طور قطعی
به طور مستقیم
unequivocally
بدون تردید
unambiguously
قطعا
purposely
categorically
unmistakably
بطور کلی
broadly
به طور گسترده
inaccurately
نادقیق
indefinitely
به طور نامحدود
questionably
سوال برانگیز
ambiguously
به طور مبهم
vaguely
گیج کننده
confusingly
به طور غیر دقیق
imprecisely
نامشخص
equivocally
رمزآلود
unclearly
به طور غیر واضح
obscurely
به طور نامفهوم
cryptically
به طور نامشخص
inexplicitly
به طور نامطمئن
abstrusely
به صورت فازی
undefinedly
غیر مشخص
uncertainly
woolilyUS
fuzzily
غیر قابل اعتماد
unspecifically
woolilyUK
woolilyUS
مه آلود
unreliably
تقریبا
indistinctly
woollilyUK
hazily
inexactly
