specifically

base info - اطلاعات اولیه

specifically - به طور مشخص

adverb - قید

/spəˈsɪfɪkli/

UK :

/spəˈsɪfɪkli/

US :

family - خانواده
specific
خاص
google image
نتیجه جستجوی لغت [specifically] در گوگل
description - توضیح
  • relating to or intended for one particular type of person or thing only


    مربوط به یا در نظر گرفته شده برای یک نوع خاص از شخص یا چیز است


  • به صورت دقیق یا دقیق


  • زمانی استفاده می شود که اطلاعات دقیق تری را اضافه می کنید


  • به دلیل خاصی، هدف و غیره


  • به وضوح، دقیقا یا با جزئیات

  • Clearly though future Budgets may well include measures specifically aimed at expatriates.


    با این حال، بدیهی است که بودجه آینده ممکن است شامل اقداماتی باشد که به طور خاص برای مهاجران هدف گذاری شده است.

  • Many adverts are specifically aimed at women, supposedly because they do most of the shopping.


    بسیاری از تبلیغات به طور خاص زنان را هدف قرار می دهند، ظاهراً به این دلیل که آنها بیشتر خرید را انجام می دهند.

  • The five-page statement delivered to radio stations in Medellin, did not specifically claim responsiblity for the blast.


    این بیانیه پنج صفحه ای که به ایستگاه های رادیویی در مدلین تحویل داده شد، به طور مشخص مسئولیت این انفجار را مدعی نشد.


  • این تحقیق مربوط به موقعیت‌های خاص است که افراد به طور خاص موضوعی را می‌بندند.

  • Intel built the computer specifically for the movie.


    اینتل کامپیوتر را به طور خاص برای فیلم ساخته است.

  • In 1903 the Poplar Guardians leased for one year a new workhouse specifically for the use of able-bodied men.


    در سال 1903 نگهبانان صنوبر برای یک سال کارگاه جدیدی را به طور خاص برای استفاده مردان توانمند اجاره کردند.

  • The pattern they follow is instinctive and also specifically geographical.


    الگویی که آنها دنبال می کنند غریزی و همچنین به طور خاص جغرافیایی است.


  • در فصل بعدی می‌خواهم مسئله مرزهای فرهنگی بین موضوعات مختلف را بررسی کنم. به طور خاص، منظور ما از اصطلاحات هنر و علم را بررسی خواهم کرد.

  • We're talking about money - specifically the money we need to repair our schools.


    ما در مورد پول صحبت می کنیم - به طور خاص، پولی که برای تعمیر مدارس خود نیاز داریم.

  • This will only happen if management allocates specifically to the activity and subsequently ensures that it is carried out.


    این تنها در صورتی اتفاق می افتد که مدیریت به طور خاص به فعالیت اختصاص دهد و متعاقباً از انجام آن اطمینان حاصل کند.

  • Kerr said he specifically told employees to keep the door locked.


    کر گفت که به طور خاص به کارمندان گفته است که در را قفل نگه دارند.

  • More specifically we lack competitive export credit guarantees in comparison with other countries.


    به طور خاص، ما در مقایسه با سایر کشورها فاقد ضمانت اعتبار صادراتی رقابتی هستیم.

example - مثال
  • liquid vitamins specifically designed for children


    ویتامین های مایع مخصوص کودکان طراحی شده است


  • توسعه درمان های جدید که به طور خاص سلول های سرطانی را هدف قرار می دهند

  • The service has been designed specifically for use by children.


    این سرویس به طور خاص برای استفاده کودکان طراحی شده است.


  • مجله ای که به طور خاص زنان شاغل را هدف قرار می دهد

  • a specifically Christian approach to morality


    یک رویکرد خاص مسیحی به اخلاق

  • The book focused specifically on Tom's boyhood.


    این کتاب به طور خاص بر دوران کودکی تام تمرکز داشت.

  • She had specifically asked him to keep her updated on the investigation.


    او به طور خاص از او خواسته بود که او را در جریان تحقیقات قرار دهد.

  • The agreement specifically mentions the lifting of sanctions.


    در این توافق نامه به طور خاص به لغو تحریم ها اشاره شده است.

  • I specifically told you not to go near the water!


    من به طور خاص به شما گفتم نزدیک آب نروید!

  • The author specifically addresses seven important issues.


    نویسنده به طور خاص به هفت موضوع مهم می پردازد.

  • The newspaper or more specifically the editor was taken to court for publishing the photographs.


    روزنامه، یا به طور خاص، سردبیر، به دلیل انتشار عکس ها به دادگاه برده شد.

  • These jeans are designed specifically for women.


    این شلوار جین مخصوص خانم ها طراحی شده است.

  • I bought it specifically to wear at the wedding.


    من آن را به طور خاص برای پوشیدن در عروسی خریدم.

  • We are aiming our campaign specifically at young people.


    ما کمپین خود را به طور خاص برای جوانان هدف قرار داده ایم.

  • I specifically asked you not to be late.


    من به طور خاص از شما خواستم که دیر نکنید.

  • The law specifically prohibits acts of this kind.


    قانون به طور خاص اعمال از این نوع را ممنوع می کند.

  • It specifically said/stated on the label that the jacket should be dry-cleaned only.


    به طور خاص روی برچسب گفته/گفته شده است که ژاکت فقط باید خشک شویی شود.

  • She mentioned you specifically.


    او به طور خاص از شما نام برد.

  • These jeans were designed specifically for women.


    این شلوار جین به طور خاص برای زنان طراحی شده است.

  • We went to New York specifically to visit the Metropolitan Museum.


    ما به طور خاص برای بازدید از موزه متروپولیتن به نیویورک رفتیم.

synonyms - مترادف

  • به ویژه


  • بخصوص


  • دقیقا

  • explicitly


    به صراحت

  • specially


    مخصوصا

  • characteristically


    مشخصه


  • به وضوح

  • distinctively


    به طور متمایز


  • به طور خاص

  • idiosyncratically


    به طور جداگانه

  • individually


    به ترتیب

  • respectively


    منحصر به فرد

  • uniquely


    منحصرا

  • notably


    به صورت منفرد

  • peculiarly


    فقط

  • expressly


    به صورت هدفمند

  • exclusively


    مجزا

  • singularly


    از قصد


  • با چیزی در ذهن

  • purposefully


    با کسی در ذهن

  • distinctly


    بدون ابهام


  • به عمد


  • به طور قطعی


  • به طور مستقیم

  • unequivocally


    بدون تردید

  • unambiguously


    قطعا

  • purposely


  • categorically



  • unmistakably



antonyms - متضاد

  • بطور کلی

  • broadly


    به طور گسترده

  • inaccurately


    نادقیق

  • indefinitely


    به طور نامحدود

  • questionably


    سوال برانگیز

  • ambiguously


    به طور مبهم

  • vaguely


    گیج کننده

  • confusingly


    به طور غیر دقیق

  • imprecisely


    نامشخص

  • equivocally


    رمزآلود

  • unclearly


    به طور غیر واضح

  • obscurely


    به طور نامفهوم

  • cryptically


    به طور نامشخص

  • inexplicitly


    به طور نامطمئن

  • abstrusely


    به صورت فازی

  • undefinedly


    غیر مشخص

  • uncertainly


    woolilyUS

  • fuzzily


    غیر قابل اعتماد

  • unspecifically


    woolilyUK

  • woolilyUS


    مه آلود

  • unreliably


    تقریبا

  • indistinctly


  • woollilyUK


  • hazily


  • inexactly



لغت پیشنهادی

fickle

لغت پیشنهادی

coconuts

لغت پیشنهادی

beetroot