detailed
detailed - دقیق
adjective - صفت
UK :
US :
حاوی یا شامل بسیاری از اطلاعات یا جزئیات است
داشتن تزئینات زیاد یا ویژگی های کوچک که تولید آنها دشوار است
دادن اطلاعات زیادی با جزئیات زیاد
در نتیجه قانون مربوط به حکومت محلی بسیار مفصل شده بود.
بیوگرافی او روشن، مفصل و روشنگر است.
سازندگان مبلمان صندلی هایی با جزئیات زیبا تولید کردند.
Other studies will be based on detailed comparisons of returns for the Censuses of Production for each country.
مطالعات دیگر مبتنی بر مقایسه دقیق بازده برای سرشماری های تولید برای هر کشور خواهد بود.
پلیس شرح مفصلی از مرد مورد تعقیب صادر کرده است.
There they were to leave commissioners, forty picked by each brother to work out a detailed division of the heartlands.
آنها در آنجا میبایست کمیسرانی را که هر برادر چهل نفر انتخاب میکرد، رها میکردند تا تقسیمبندی دقیقی از سرزمینهای مرکزی انجام دهند.
این شامل تعدادی نمونه دقیق از چنین کارهایی در محدوده سنی ابتدایی است.
Ticket wallet containing your detailed itinerary, luggage labels, travel information etc.
کیف بلیط حاوی برنامه سفر دقیق، برچسب چمدان، اطلاعات سفر و غیره.
طرح درس مفصل
آیا نقشه دقیق تری از منطقه دارید؟
George worked from detailed plans, drawings and photographs of the Fort, employing a scale of 1:300.
جورج از روی نقشهها، نقشهها و عکسهای قلعه با مقیاس 1:300 کار کرد.
هیچ کدام نظریه دقیق داروین در مورد تکامل تطبیقی را چندان مفید ندیدند.
As set out below more detailed valuations will be undertaken for actual targets at subsequent stages in the deal process.
همانطور که در زیر آمده است، ارزیابی های دقیق تری برای اهداف واقعی در مراحل بعدی فرآیند معامله انجام خواهد شد.
a detailed description of the events
شرح دقیق وقایع
برای اطلاعات بیشتر به وب سایت ما مراجعه کنید.
تجزیه و تحلیل / بررسی / مطالعه دقیق
شرح مفصل / بحث / توضیح / تحقیق
او دستورالعمل های دقیقی در مورد چگونگی رسیدن به آنجا به من داد.
تصویر واضح و با جزئیات فراوان است.
گزارش بسیار دقیق از وقایع
حکاکی های بسیار دقیق روی درب کلیسای جامع
او دستورالعمل های دقیقی را در مورد اقداماتی که در مواقع اضطراری انجام شود ارائه کرد.
او توانست توضیحات مفصلی از مهاجم خود ارائه دهد.
این محصولات دست ساز و با جزئیات دقیق برای سال های آینده ارزشمند خواهند بود.
The images are beautifully detailed.
تصاویر به زیبایی جزئیات دارند.
شاهدی توضیحات مفصلی از این مرد ارائه کرد.
پر شده
thorough
کامل
جامع
دقیقه
exhaustive
خاص
دارای جزئیات - بسیط
دقیق
elaborate
خاص انگلستان
خاص ایالات متحده
meticulous
فراگیر - عمومی - کلی
شرایطی
particularisedUK
itemisedUK
particularizedUS
itemizedUS
all-inclusive
همه جانبه
circumstantial
جزء به جزء
itemisedUK
قطعی
itemizedUS
صریح
گسترده
precise
پر زحمت
all-embracing
توسعه یافته
blow-by-blow
دایره المعارف انگلستان
definite
دایره المعارف US
explicit
شرح داده شده است
برشمرده شده است
painstaking
سختگیر
developed
encyclopaedicUK
encyclopedicUS
elaborated
enumerated
finicky
vague
مبهم
compendious
جامع
concise
مختصر
فشرده - جمع و جور
compact
متراکم شده است
condensed
غیر جامع
inexhaustive
خلاصه شده
abridged
ناقص
incomplete
محدود
صمیمانه
pithy
سوال برانگیز
questionable
خلاصه شده انگلستان
succinct
خلاصه ایالات متحده
summarisedUK
نا معلوم
summarizedUS
بدون جزئیات
uncertain
به اختصار
undetailed
انتزاع شده
abbreviated
فشرده شده است
abstracted
گذرا
breviloquent
عمومی
compressed
غیر اختصاصی
cursory
کوتاه
کوتاه شده است
laconic
طرح دار
nonspecific
صرفه جویی
سطحی
shortened
سینوپتیک
sketchy
sparing
superficial
synoptic