detailed

base info - اطلاعات اولیه

detailed - دقیق

adjective - صفت

/ˈdiːteɪld/

UK :

/ˈdiːteɪld/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [detailed] در گوگل
description - توضیح
  • containing or including a lot of information or details


    حاوی یا شامل بسیاری از اطلاعات یا جزئیات است

  • having a lot of decorations or small features that are difficult to produce


    داشتن تزئینات زیاد یا ویژگی های کوچک که تولید آنها دشوار است

  • giving a lot of information with many details


    دادن اطلاعات زیادی با جزئیات زیاد

  • As a result the law relating to local government had become very detailed.


    در نتیجه قانون مربوط به حکومت محلی بسیار مفصل شده بود.

  • Her biography is clear detailed and illuminating.


    بیوگرافی او روشن، مفصل و روشنگر است.

  • Furniture makers produced beautifully detailed chairs.


    سازندگان مبلمان صندلی هایی با جزئیات زیبا تولید کردند.

  • Other studies will be based on detailed comparisons of returns for the Censuses of Production for each country.


    مطالعات دیگر مبتنی بر مقایسه دقیق بازده برای سرشماری های تولید برای هر کشور خواهد بود.

  • The police have issued a detailed description of the man they are looking for.


    پلیس شرح مفصلی از مرد مورد تعقیب صادر کرده است.

  • There they were to leave commissioners, forty picked by each brother to work out a detailed division of the heartlands.


    آن‌ها در آنجا می‌بایست کمیسرانی را که هر برادر چهل نفر انتخاب می‌کرد، رها می‌کردند تا تقسیم‌بندی دقیقی از سرزمین‌های مرکزی انجام دهند.

  • It contains a number of detailed examples of such work throughout the primary age range.


    این شامل تعدادی نمونه دقیق از چنین کارهایی در محدوده سنی ابتدایی است.

  • Ticket wallet containing your detailed itinerary, luggage labels, travel information etc.


    کیف بلیط حاوی برنامه سفر دقیق، برچسب چمدان، اطلاعات سفر و غیره.


  • طرح درس مفصل


  • آیا نقشه دقیق تری از منطقه دارید؟

  • George worked from detailed plans, drawings and photographs of the Fort, employing a scale of 1:300.


    جورج از روی نقشه‌ها، نقشه‌ها و عکس‌های قلعه با مقیاس 1:300 کار کرد.

  • Neither found Darwin's detailed theory of adaptive evolution very useful.


    هیچ کدام نظریه دقیق داروین در مورد تکامل تطبیقی ​​را چندان مفید ندیدند.

  • As set out below more detailed valuations will be undertaken for actual targets at subsequent stages in the deal process.


    همانطور که در زیر آمده است، ارزیابی های دقیق تری برای اهداف واقعی در مراحل بعدی فرآیند معامله انجام خواهد شد.

example - مثال

  • شرح دقیق وقایع


  • برای اطلاعات بیشتر به وب سایت ما مراجعه کنید.

  • a detailed analysis/examination/study


    تجزیه و تحلیل / بررسی / مطالعه دقیق

  • a detailed account/discussion/explanation/investigation


    شرح مفصل / بحث / توضیح / تحقیق

  • He gave me detailed instructions on how to get there.


    او دستورالعمل های دقیقی در مورد چگونگی رسیدن به آنجا به من داد.

  • The image is clear and richly detailed .


    تصویر واضح و با جزئیات فراوان است.


  • گزارش بسیار دقیق از وقایع

  • the exquisitely detailed carvings on the cathedral door


    حکاکی های بسیار دقیق روی درب کلیسای جامع

  • He gave detailed instructions on what to do in an emergency.


    او دستورالعمل های دقیقی را در مورد اقداماتی که در مواقع اضطراری انجام شود ارائه کرد.


  • او توانست توضیحات مفصلی از مهاجم خود ارائه دهد.

  • These handmade, finely detailed products will be treasured for years to come.


    این محصولات دست ساز و با جزئیات دقیق برای سال های آینده ارزشمند خواهند بود.

  • The images are beautifully detailed.


    تصاویر به زیبایی جزئیات دارند.


  • شاهدی توضیحات مفصلی از این مرد ارائه کرد.

synonyms - مترادف

  • پر شده

  • thorough


    کامل


  • جامع


  • دقیقه

  • exhaustive


    خاص


  • دارای جزئیات - بسیط


  • دقیق

  • elaborate


    خاص انگلستان


  • خاص ایالات متحده

  • meticulous


    فراگیر - عمومی - کلی


  • شرایطی

  • particularisedUK


    itemisedUK

  • particularizedUS


    itemizedUS

  • all-inclusive


    همه جانبه

  • circumstantial


    جزء به جزء

  • itemisedUK


    قطعی

  • itemizedUS


    صریح


  • گسترده

  • precise


    پر زحمت

  • all-embracing


    توسعه یافته

  • blow-by-blow


    دایره المعارف انگلستان

  • definite


    دایره المعارف US

  • explicit


    شرح داده شده است


  • برشمرده شده است

  • painstaking


    سختگیر

  • developed


  • encyclopaedicUK


  • encyclopedicUS


  • elaborated


  • enumerated


  • finicky


antonyms - متضاد
  • vague


    مبهم

  • compendious


    جامع

  • concise


    مختصر


  • فشرده - جمع و جور

  • compact


    متراکم شده است

  • condensed


    غیر جامع

  • inexhaustive


    خلاصه شده

  • abridged


    ناقص

  • incomplete


    محدود


  • صمیمانه

  • pithy


    سوال برانگیز

  • questionable


    خلاصه شده انگلستان

  • succinct


    خلاصه ایالات متحده

  • summarisedUK


    نا معلوم

  • summarizedUS


    بدون جزئیات

  • uncertain


    به اختصار

  • undetailed


    انتزاع شده

  • abbreviated


    فشرده شده است

  • abstracted


    گذرا

  • breviloquent


    عمومی

  • compressed


    غیر اختصاصی

  • cursory


    کوتاه


  • کوتاه شده است

  • laconic


    طرح دار

  • nonspecific


    صرفه جویی


  • سطحی

  • shortened


    سینوپتیک

  • sketchy


  • sparing


  • superficial


  • synoptic


لغت پیشنهادی

clobbered

لغت پیشنهادی

bottomed

لغت پیشنهادی

Assn