brief
brief - مختصر
adjective - صفت
UK :
US :
برای مدت کوتاهی ادامه دارد
استفاده از کلمات بسیار کم یا شامل جزئیات کمی
لباس هایی که کوتاه هستند کوتاه هستند و فقط قسمت کوچکی از بدن شما را می پوشانند
دستورالعملهای رسمی که توضیح میدهد شغل فرد چیست، وظایف او چیست و غیره
بیانیه کوتاه گفتاری یا کتبی که حقایقی را در مورد یک پرونده حقوقی ارائه می دهد
یک پرونده حقوقی که یک وکیل در دادگاه استدلال می کند
گزارش کوتاه در مورد چیزی
دادن تمام اطلاعات در مورد موقعیتی که به کسی نیاز دارد
دستورالعمل های رسمی که توضیح می دهد شغل یک نفر چیست یا وظایف او چیست
a document prepared for a lawyer to use when representing a client in a court of law. The brief includes all the details of the case and all the points of law relating to it
سندی که برای وکیل تهیه شده است تا هنگام وکالت موکل در دادگاه از آن استفاده کند. خلاصه شامل کلیه جزئیات پرونده و کلیه نکات حقوقی مربوط به آن است
a SOLICITOR
یک وکیل
to give someone the information they need about something for example so that they can do work related to it
دادن اطلاعاتی که در مورد چیزی به کسی نیاز دارد، مثلاً تا بتواند کارهای مربوط به آن را انجام دهد
به وکیلی که در دادگاه وکالت موکل را برعهده خواهد داشت دستوراتی بدهد
فقط برای مدت کوتاهی یا حاوی کلمات کمی است
برای بیان اینکه زمان چقدر سریع می گذرد استفاده می شود
(از لباس) بسیار کوتاه
برای دادن دستورالعمل یا اطلاعات دقیق به کسی
to make information about someone or something public with the intention of criticizing/praising him her or it
علنی کردن اطلاعات در مورد کسی یا چیزی، به قصد انتقاد/تمجید از او، او یا آن
اگر مطلبی به اختصار گفته شود، به صورت بسیار کوتاه و با جزئیات بسیار کم گفته می شود
a piece of underwear worn by men or women, covering the area between the waist and the tops of the legs
یک تکه لباس زیر که توسط مردان یا زنان پوشیده می شود و ناحیه بین کمر و بالای پاها را می پوشاند.
a set of instructions or information
مجموعه ای از دستورالعمل ها یا اطلاعات
یک سند یا مجموعه ای از اسناد حاوی جزئیات در مورد یک پرونده دادگاه
وکیلی که به جای کسی در دادگاه صحبت کند
دادن دستورالعمل یا اطلاعاتی در مورد اینکه چه کاری انجام دهد یا بگوید
دستورالعمل هایی که توضیح می دهد کار یا وظیفه کسی چیست
سندی که نشان دهنده حقایق یک پرونده حقوقی است که توسط وکیل در دادگاه مورد بحث قرار می گیرد
دادن اطلاعات به کسی در مورد چیزی
کار یا تکلیف کسی را برای او توضیح دادن
برای گفتن حقایق یک پرونده حقوقی به وکیل که در دادگاه استدلال می کند
داستان Trescothick مختصرتر است.
بیایید جلسه را تا حد امکان کوتاه نگه داریم.
یک دیدار/جلسه/مکالمه کوتاه
Mozart's life was brief.
زندگی موتزارت کوتاه بود.
او در جلسه کوتاه دادگاه چیزی نگفت.
مکث/سکوت کوتاه
سوزان و مری در حال لذت بردن از لحظه ای کوتاه از تنهایی بودند.
او پس از یک دوره نسبتاً کوتاه رنج درگذشت.
شرح کوتاه / خلاصه / مروری
لطفا مختصر باشید (= آنچه را که می خواهید سریع بگویید).
نظرات خود را مختصر خواهم کرد.
بخش 1 کتاب تاریخچه مختصری از مکزیک را ارائه می دهد.
من یک مقدمه کوتاه بیان کردم و جلسه ما شروع شد.
یک دامن کوتاه
به طور خلاصه، جلسه یک فاجعه بود.
حالا بقیه اخبار به طور خلاصه.
میشه خلاصه بگید ده دقیقه دیگه یه جلسه دارم
انتظار بسیار کوتاه بود، کمی بیشتر از یک ساعت.
شان نگاهی کوتاه به صفحه کرد.
نخست وزیر قرار است سفر کوتاهی به کره جنوبی داشته باشد.
بعد از اینکه اعلام کردم سکوت کوتاهی برقرار شد.
قول دادم مختصر باشم.
The diary entries were tantalizingly brief.
نوشته های روزانه به طرز وسوسه انگیزی کوتاه بودند.
این گزارش مختصر لزوماً بر دو حوزه اصلی متمرکز است.
دیوید خلاصه ای کوتاه از آنچه در جلسه گفته شد به من داد.
او با مقدمه ای کوتاه شروع کرد.
وکیل ساندرز بیانیه کوتاهی را برای مطبوعات خارج از دادگاه ارائه کرد.
نویسنده تنها به نقش ژاپن در این دوره اشاره کوتاهی کرده است.
جزوه توضیح مختصری از تغییرات سیستم مزایا ارائه می دهد.
سخنرانی پذیرش او بسیار کوتاه بود.
قبل از جلسه نگاهی کوتاه به گزارش او انداختم.
این فقط یک بازدید کوتاه خواهد بود زیرا واقعاً زمان زیادی نداریم.
پس از مدت کوتاهی در ارتش به عنوان معلم مشغول به کار شد.
concise
مختصر
succinct
ترد
crisp
کوتاه
صمیمانه
laconic
فشرده شده است
pithy
بند انگشتی
compressed
جامع
thumbnail
تصویری
compendious
قصیده
epigrammatic
فشرده - جمع و جور
aphoristic
تک هجا
compact
خلاصه شده
monosyllabic
متراکم شده است
abridged
کوتاه کردن
condensed
نافذ
curt
محدود
incisive
به اختصار
بریده شده
terse
خاطر نشان
abbreviated
صرفه جویی
clipped
موهوم
pointed
کپسول
sparing
متقابل
apothegmatic
گلدانی
breviloquent
حساس
capsule
کم اهمیت
compendiary
خلاصه
potted
sententious
summary
lengthy
طولانی
extended
تمدید شده
گسترده
پر حرف
verbose
بادی
windy
طولانی شد
wordy
بیش از حد
lengthened
prolix
overlong
طولانی شده
prolix
گفتمانی
protracted
بزرگ
discursive
پایان ناپذیر
دراز
دقیق
interminable
طولانی مدت
elongated
غیر مستقیم
خسته کننده
محیطی
prolonged
پرحرف
circuitous
کشیده شده است
tedious
کشیده شده
circumlocutory
بسیار طولانی
garrulous
طولانی کشیده شده
dragged out
دراز کشیده
drawn-out
سر و صدا کردن
پراکنده
long-drawn
long-winded
long-drawn-out
rambling
diffuse