extensive
extensive - گسترده
adjective - صفت
UK :
US :
از نظر اندازه، مقدار یا درجه بزرگ است
حاوی اطلاعات و جزئیات زیادی است یا با آن سروکار دارد
پوشش یک منطقه بزرگ؛ داشتن برد عالی
پوشش یک منطقه بزرگ؛ داشتن یا بودن مقدار زیادی
گسترده همچنین به معنای گسترده در محدوده و شامل اطلاعات بسیار دقیق است
خسارات وارده به جنگل ها از آتش سوزی گسترده بود.
Additionally and importantly, for from this so much resulted, there was extensive correspondence to be dealt with.
علاوه بر این و مهمتر از آن، از آنجایی که از این نتایج بسیار حاصل شد، مکاتبات گسترده ای وجود داشت که باید مورد رسیدگی قرار گیرد.
He gambles on football thinks Las Vegas is heavenly and isn't averse to extensive investment in the stock market.
او روی فوتبال قمار می کند، فکر می کند لاس وگاس آسمانی است و از سرمایه گذاری گسترده در بازار سهام مخالف نیست.
یونانیان باستان دانش گسترده ای از ستارگان داشتند.
The tradition of sporting excellence at Coleraine is reflected in the extensive list of clubs currently supported from Union funds.
سنت برتری ورزشی در کولرین در فهرست گسترده باشگاه هایی که در حال حاضر از بودجه اتحادیه حمایت می شوند منعکس شده است.
جنگل ها به دلیل قطع گسترده درختان نابود شدند.
این رویداد بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت.
می توان آن را بدون تغییرات گسترده در شاسی یا بدنه روی یک جیپ یا کامیون نصب کرد.
آدلمن تحقیقات گسترده ای در مورد اثرات استرس انجام داده است.
It has a large practice with commercial and investment banking clients and does extensive work in insolvency and real estate.
این بانک فعالیت گسترده ای با مشتریان بانک های تجاری و سرمایه گذاری دارد و کارهای گسترده ای در زمینه ورشکستگی و املاک انجام می دهد.
خانه دارای زمین های وسیع است.
آتش سوزی خسارات زیادی به بار آورد.
وی در این تصادف جراحات زیادی را متحمل شد.
تعمیرات گسترده ای در حال انجام است.
طیف گسترده ای از شراب
کتاب شامل کتابشناسی گسترده ای از کتاب ها و مقالات است.
تحقیقات گسترده ای در مورد این بیماری انجام شده است.
دانش او از موسیقی بسیار زیاد است.
She has extensive experience in computers.
او تجربه زیادی در زمینه کامپیوتر دارد.
پس از مطالعه گسترده در مورد این موضوع، او شروع به کار بر روی یک مقاله کرد.
مقامات تحقیقات گسترده ای در مورد امور مالیاتی او انجام دادند.
مدرسه ای با زمین های وسیع
تعمیرات گسترده بزرگراه
دانش او از موسیقی گسترده است (= او از موسیقی بسیار می داند).
این عروسی در روزنامه ها بازتاب گسترده ای یافت (= در مورد آن بسیار نوشته شده بود).
تعمیرات گسترده جاده ها باعث ایجاد مشکلات ترافیکی شده است.
دانش او از موسیقی گسترده است.
فاستر تحقیقات گسترده ای در زمینه میدان های الکترومغناطیسی انجام داد.
خانه به طور گسترده بازسازی شد.
جامع
وسیع
گسترده
thorough
کامل
تمدید شده
جهانی
extended
بی حد و مرز
sweeping
دور از دسترس
عمده فروشی
boundless
بطور گسترده
far-reaching
فراگیر - عمومی - کلی
wholesale
عالی
wide-ranging
بزرگ
فراگیر
all-inclusive
عمیق
exhaustive
همه جانبه
منبسط
در مقیاس بزرگ
طولانی
pervasive
قابل توجه
profound
all-embracing
all-encompassing
expanded
expansive
large-scale
lengthy
sizable
محدود
exclusive
انحصاری
insignificant
ناچیز
restricted
محصور
مقدار کمی
کوتاه
کم اهمیت
deficient
دارای کمبود
inadequate
ناکافی
insufficient
مینیاتوری
miniature
اندک
محدود، فانی
finite
فقیر
تعیین کنند
determinate
منظور داشتن
scanty
کاسته
ابتدایی
scant
لاغر
diminished
حداقل
rudimentary
نامطلوب
ناچیز ایالات متحده
minimal
meagreUK
unsatisfactory
غیر جامع
meagerUS
غیر قابل توجه
meagreUK
کاهش
paltry
کوچک
uncomprehensive
پایه ای
insubstantial
reduced