extensive

base info - اطلاعات اولیه

extensive - گسترده

adjective - صفت

/ɪkˈstensɪv/

UK :

/ɪkˈstensɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [extensive] در گوگل
description - توضیح

  • از نظر اندازه، مقدار یا درجه بزرگ است

  • containing or dealing with a lot of information and details


    حاوی اطلاعات و جزئیات زیادی است یا با آن سروکار دارد

  • covering a large area; having a great range


    پوشش یک منطقه بزرگ؛ داشتن برد عالی

  • covering a large area; having or being a large amount


    پوشش یک منطقه بزرگ؛ داشتن یا بودن مقدار زیادی


  • گسترده همچنین به معنای گسترده در محدوده و شامل اطلاعات بسیار دقیق است

  • Damage to the forests from the wildfires was extensive.


    خسارات وارده به جنگل ها از آتش سوزی گسترده بود.

  • Additionally and importantly, for from this so much resulted, there was extensive correspondence to be dealt with.


    علاوه بر این و مهمتر از آن، از آنجایی که از این نتایج بسیار حاصل شد، مکاتبات گسترده ای وجود داشت که باید مورد رسیدگی قرار گیرد.

  • He gambles on football thinks Las Vegas is heavenly and isn't averse to extensive investment in the stock market.


    او روی فوتبال قمار می کند، فکر می کند لاس وگاس آسمانی است و از سرمایه گذاری گسترده در بازار سهام مخالف نیست.

  • The ancient Greeks had an extensive knowledge of the stars.


    یونانیان باستان دانش گسترده ای از ستارگان داشتند.

  • The tradition of sporting excellence at Coleraine is reflected in the extensive list of clubs currently supported from Union funds.


    سنت برتری ورزشی در کولرین در فهرست گسترده باشگاه هایی که در حال حاضر از بودجه اتحادیه حمایت می شوند منعکس شده است.

  • Forests were destroyed due to extensive logging.


    جنگل ها به دلیل قطع گسترده درختان نابود شدند.

  • The event attracted extensive media coverage.


    این رویداد بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت.

  • It can be fitted to a jeep or truck without extensive modifications to the chassis or bodywork.


    می توان آن را بدون تغییرات گسترده در شاسی یا بدنه روی یک جیپ یا کامیون نصب کرد.

  • Adelman has done extensive research into the effects of stress.


    آدلمن تحقیقات گسترده ای در مورد اثرات استرس انجام داده است.

  • It has a large practice with commercial and investment banking clients and does extensive work in insolvency and real estate.


    این بانک فعالیت گسترده ای با مشتریان بانک های تجاری و سرمایه گذاری دارد و کارهای گسترده ای در زمینه ورشکستگی و املاک انجام می دهد.

example - مثال
  • The house has extensive grounds.


    خانه دارای زمین های وسیع است.

  • The fire caused extensive damage.


    آتش سوزی خسارات زیادی به بار آورد.

  • She suffered extensive injuries in the accident.


    وی در این تصادف جراحات زیادی را متحمل شد.

  • Extensive repair work is being carried out.


    تعمیرات گسترده ای در حال انجام است.

  • an extensive range of wines


    طیف گسترده ای از شراب

  • The book includes an extensive bibliography of books and articles.


    کتاب شامل کتابشناسی گسترده ای از کتاب ها و مقالات است.

  • Extensive research has been done into this disease.


    تحقیقات گسترده ای در مورد این بیماری انجام شده است.

  • His knowledge of music is extensive.


    دانش او از موسیقی بسیار زیاد است.

  • She has extensive experience in computers.


    او تجربه زیادی در زمینه کامپیوتر دارد.


  • پس از مطالعه گسترده در مورد این موضوع، او شروع به کار بر روی یک مقاله کرد.

  • The authorities conducted an extensive investigation into his tax affairs.


    مقامات تحقیقات گسترده ای در مورد امور مالیاتی او انجام دادند.


  • مدرسه ای با زمین های وسیع

  • extensive repairs to the motorway


    تعمیرات گسترده بزرگراه

  • Her knowledge of music is extensive (= she knows a lot about music).


    دانش او از موسیقی گسترده است (= او از موسیقی بسیار می داند).

  • The wedding received extensive coverage in the newspapers (= it was written about a lot).


    این عروسی در روزنامه ها بازتاب گسترده ای یافت (= در مورد آن بسیار نوشته شده بود).

  • Extensive roadway repairs are causing traffic problems.


    تعمیرات گسترده جاده ها باعث ایجاد مشکلات ترافیکی شده است.

  • Her knowledge of music is extensive.


    دانش او از موسیقی گسترده است.

  • Foster did extensive research on electromagnetic fields.


    فاستر تحقیقات گسترده ای در زمینه میدان های الکترومغناطیسی انجام داد.

  • The house was extensively rebuilt.


    خانه به طور گسترده بازسازی شد.

synonyms - مترادف

  • جامع


  • وسیع


  • گسترده

  • thorough


    کامل


  • تمدید شده


  • جهانی

  • extended


    بی حد و مرز

  • sweeping


    دور از دسترس


  • عمده فروشی

  • boundless


    بطور گسترده

  • far-reaching


    فراگیر - عمومی - کلی

  • wholesale


    عالی

  • wide-ranging


    بزرگ


  • فراگیر

  • all-inclusive


    عمیق

  • exhaustive


    همه جانبه


  • منبسط


  • در مقیاس بزرگ


  • طولانی

  • pervasive


    قابل توجه

  • profound


  • all-embracing


  • all-encompassing


  • big



  • expanded


  • expansive


  • large-scale


  • lengthy



  • sizable


antonyms - متضاد

  • محدود

  • exclusive


    انحصاری

  • insignificant


    ناچیز

  • restricted


    محصور


  • مقدار کمی


  • کوتاه


  • کم اهمیت

  • deficient


    دارای کمبود

  • inadequate


    ناکافی

  • insufficient


    مینیاتوری

  • miniature


    اندک


  • محدود، فانی

  • finite


    فقیر


  • تعیین کنند

  • determinate


    منظور داشتن

  • scanty


    کاسته


  • ابتدایی

  • scant


    لاغر

  • diminished


    حداقل

  • rudimentary


    نامطلوب


  • ناچیز ایالات متحده

  • minimal


    meagreUK

  • unsatisfactory


    غیر جامع

  • meagerUS


    غیر قابل توجه

  • meagreUK


    کاهش

  • paltry


    کوچک

  • uncomprehensive


    پایه ای

  • insubstantial


  • reduced




لغت پیشنهادی

force

لغت پیشنهادی

caddy

لغت پیشنهادی

beauties