autobiography

base info - اطلاعات اولیه

autobiography - زندگی نامه

noun - اسم

/ˌɔːtəbaɪˈɑːɡrəfi/

UK :

/ˌɔːtəbaɪˈɒɡrəfi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [autobiography] در گوگل
description - توضیح

  • کتابی که در آن شخصی درباره زندگی خود می نویسد یا کتاب هایی از این دست

  • a book about a person's life written by that person


    کتابی در مورد زندگی یک شخص که توسط آن شخص نوشته شده است

  • the area of literature relating to such books


    حوزه ادبیات مربوط به چنین کتاب هایی

  • the story of a person’s life as written by that person or the area of literature relating to books that describe such stories


    داستان زندگی یک شخص که توسط آن شخص نوشته شده است، یا حوزه ادبیات مربوط به کتاب هایی که چنین داستان هایی را توصیف می کنند.

  • Her autobiography will be published next month and will be a guaranteed bestseller.


    زندگی نامه او ماه آینده منتشر خواهد شد و به طور تضمینی پرفروش خواهد شد.

  • They have combed through Himes' correspondence, his autobiographies and old letters.


    آنها مکاتبات هیمز، زندگی نامه های او و نامه های قدیمی او را بررسی کرده اند.

  • The incident is recounted in his autobiography.


    این واقعه در زندگینامه او بازگو شده است.

  • In his autobiography he described his life as an explorer in some of the remotest parts of the earth.


    او در زندگی نامه خود زندگی خود را به عنوان یک کاوشگر در برخی از دورافتاده ترین نقاط زمین توصیف کرد.

  • She asked him about himsdf, and Cyril launched into his autobiography.


    او از او درباره himsdf پرسید و سیریل وارد زندگی نامه او شد.

  • Also where is his autobiography, supposedly finished over a year ago?


    همچنین، زندگی نامه او که ظاهراً بیش از یک سال پیش تمام شده است، کجاست؟

  • To write a biography of another can involve one in autobiography.


    نوشتن بیوگرافی از دیگری می تواند شامل زندگی نامه شخصی شود.

  • Their written forms, like autobiographies, biographies, and interviews, make up a large part of contemporary western feminist literature.


    اشکال نوشتاری آنها، مانند زندگی نامه، زندگی نامه و مصاحبه، بخش بزرگی از ادبیات فمینیستی معاصر غرب را تشکیل می دهد.

  • What flows from his pen in this book is a mixture of autobiography, literary theory and metaphysical speculation.


    آنچه از قلم او در این کتاب جاری می شود، آمیزه ای از زندگی نامه، نظریه ادبی و گمانه زنی متافیزیکی است.

  • The difference between self-penned autobiography and biography is that often the biography scores for comprehensiveness.


    تفاوت بین زندگی نامه خودنوشته و زندگی نامه در این است که اغلب، زندگی نامه برای جامعیت نمره می گیرد.

  • Although she has written three novels, this autobiography is her first published work.


    اگرچه او سه رمان نوشته است، اما این زندگینامه اولین اثر منتشر شده اوست.

example - مثال
  • In his autobiography, he recalls the poverty he grew up in.


    او در زندگی نامه خود فقری را که در آن بزرگ شده به یاد می آورد.

  • Tony Blair's autobiography was a bestseller.


    زندگی نامه تونی بلر پرفروش بود.

  • His life story is recounted in two fascinating volumes of autobiography.


    داستان زندگی او در دو جلد زندگینامه جذاب بازگو شده است.

  • The book was a mixture of family history and autobiography.


    این کتاب ترکیبی از تاریخچه خانوادگی و زندگی نامه بود.

synonyms - مترادف
  • memoirs


    خاطرات

  • diary


    دفتر خاطرات


  • مجله


  • داستان زندگی

  • adventures


    ماجراهای

  • bio


    زیستی

  • biography


    زندگینامه

  • confession


    اعتراف


  • تجربه


  • تاریخ


  • حرف

  • letters


    نامه ها


  • زندگی

  • memoir


    رکورد


  • خودنمایی

  • reminiscences


    تاریخچه شخصی

  • self-portrayal


    زندگی درونی


  • تاریخ زندگی


  • زندگی شخصی


  • حساب


  • مشخصات


  • تجربیات


  • گذشته

  • experiences


    اعترافات


  • تاريخچه

  • confessions


    زمینه

  • chronicle


    داستان


  • حماسه


  • نزدیک

  • saga


  • close-up


antonyms - متضاد
  • heterobiography


    هتروبیوگرافی

لغت پیشنهادی

impede

لغت پیشنهادی

ensue

لغت پیشنهادی

chalet