incident

base info - اطلاعات اولیه

incident - حادثه

noun - اسم

/ˈɪnsɪdənt/

UK :

/ˈɪnsɪdənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [incident] در گوگل
description - توضیح

  • یک رویداد، به ویژه رویدادی که غیرعادی، مهم یا خشن است

  • a serious disagreement between two countries


    اختلاف جدی بین دو کشور

  • an event that is either unpleasant or unusual


    رویدادی که یا ناخوشایند یا غیرعادی است

  • with nothing unpleasant or unusual happening


    بدون هیچ اتفاق ناخوشایندی یا غیرعادی

  • touching or hitting the surface of something


    لمس کردن یا برخورد به سطح چیزی

  • an event esp. one that is either unpleasant or unusual


    یک رویداد، به ویژه یکی که یا ناخوشایند یا غیرعادی است

  • touching or hitting the surface of something


    پرتو تابشی یا موج فرودی پرتویی از نور یا انرژی دیگر است که به سطح برخورد می کند.

  • An incident ray or incident wave is a beam of light or other energy that hits a surface.


    همه این اتهامات مربوط به حادثه روز یکشنبه 25 اکتبر است.

  • The allegations all relate to an incident on Sunday October 25.


    از منظر جوامع، اقتصادها و حوادث بی شمار تاریخ کوتاه مدت، تمدن ها نیز باید جاودانه به نظر برسند.

  • From the point of view of societies, economies and the countless incidents of short-term history civilizations must seem immortal too.


    حادثه تیراندازی روز جمعه در شرق لندن منجر به دستگیری چندین نفر شد.

  • Friday's shooting incident in East London led to several arrests.


    جدا از حادثه لاس وگاس، تعطیلات ما کاملاً بدون دردسر بود.

  • Apart from the incident in Las Vegas our vacation was completely trouble-free.


    حوادث همانطور که گفتم لژیون هستند.

  • The incidents are, as I said, legion.


    این حادثه تنها به این دلیل قابل توجه بود که اولین تشنج من روی یک کاتر بود.

  • This incident was notable only because it was my first seizure made on board a cutter.


    سه نفر در رابطه با حادثه پرتاب سنگ دستگیر شدند.

  • Three people were arrested in connection with the rock-throwing incident.


    سپس شمال به جنوب حمله کرد و در پی آن حادثه خلیج تونکین رخ داد.

  • The North then invaded the South and the Gulf of Tonkin incident followed.


    آلودگی کشاورزی بیش از 10 درصد از کل حوادث و یک سوم حوادث عمده را به خود اختصاص داده است.

  • Agricultural pollution accounted for more than 10 percent of total incidents, and for a third of the major ones.


    یک حادثه خشونت بار به یک تراژدی سیاسی و خانوادگی تبدیل شد.


  • هواداران رفتار خوبی داشتند و بازی بدون حادثه برگزار شد.

  • The fans were well behaved, and the game was played without incident.


example - مثال
  • His bad behaviour was just an isolated incident.


    رفتار بد او فقط یک اتفاق مجزا بود.

  • The most recent incident occurred last January.


    آخرین حادثه در ژانویه گذشته رخ داد.

  • She couldn't have been more than five years old when the incident happened.


    وقتی این حادثه اتفاق افتاد، او پنج سال بیشتر نداشت.

  • One particular incident sticks in my mind.


    یک اتفاق خاص در ذهنم نقش بسته است.

  • The hot-headed tennis star became involved in an incident with the umpire.


    ستاره سر گرم تنیس درگیر حادثه ای با داور شد.

  • a violent/serious incident


    یک حادثه خشونت آمیز/جدی


  • دیشب یک حادثه تیراندازی در نزدیکی اینجا رخ داد.

  • She reported the incident to the police.


    او ماجرا را به پلیس گزارش داد.

  • He said that the authorities would investigate the incident.


    وی گفت: مسئولان به این حادثه رسیدگی خواهند کرد.

  • A 36-year-old man and a 25-year-old woman were stabbed in separate incidents.


    یک مرد 36 ساله و یک زن 25 ساله در حوادث جداگانه ای مورد ضربات چاقو قرار گرفتند.

  • The demonstration passed off without incident.


    تظاهرات بدون حادثه به پایان رسید.

  • It was an alleged incident with a cleaner in this hotel that led to his dismissal.


    این یک اتفاق ادعایی با یک نظافتچی در این هتل بود که منجر به اخراج او شد.

  • There had been a number of incidents of violence against staff.


    تعدادی از موارد خشونت علیه کارکنان رخ داده است.

  • a border/diplomatic incident


    یک حادثه مرزی / دیپلماتیک

  • He came to regret the whole incident.


    آمد تا از تمام ماجرا پشیمان شود.

  • He recalled a similar incident 14 months earlier.


    او حادثه مشابهی را 14 ماه قبل به یاد آورد.

  • He was asked to leave the club following an incident at a training camp.


    پس از یک حادثه در یک کمپ تمرینی از او خواسته شد باشگاه را ترک کند.

  • He was asked whether he had ever experienced any incidents of discrimination.


    از او پرسیده شد که آیا تا به حال موارد تبعیض را تجربه کرده است یا خیر.

  • She described the incident as outrageous.


    او این حادثه را ظالمانه توصیف کرد.

  • She was never disciplined over the incident.


    او هرگز در مورد این حادثه تنبیه نشد.

  • The incident sparked a riot which lasted three days.


    این حادثه باعث شورش شد که سه روز به طول انجامید.

  • The incident was extremely well handled.


    این حادثه بسیار خوب رسیدگی شد.

  • The story is based on an actual incident.


    داستان بر اساس یک حادثه واقعی است.

  • They all laughed as he recounted the amusing incident.


    در حالی که او ماجرای سرگرم کننده را تعریف می کرد، همه خندیدند.

  • After nearly falling twice she managed to make it to the top of the cliff without further incident.


    پس از نزدیک به دو بار سقوط، او توانست بدون حادثه بیشتر خود را به بالای صخره برساند.

  • His back still hurts from an incident with a vacuum cleaner.


    کمرش هنوز به خاطر اتفاقی با جاروبرقی درد می کند.

  • It is feared that the attack may not have been an isolated incident.


    بیم آن می رود که این حمله یک حادثه مجزا نباشد.

  • No major security incidents happened at the Olympic Games that year.


    هیچ حادثه امنیتی مهمی در بازی های المپیک در آن سال رخ نداد.

  • Saturday's incident illustrates the fragility of the peace in the country.


    حادثه روز شنبه شکنندگی صلح در کشور را نشان می دهد.

  • She received a serious jaw injury in an off-the-ball incident.


    او در یک حادثه خارج از توپ از ناحیه فک آسیب جدی دید.

  • The group is believed to have been responsible for several terrorist incidents.


    گفته می شود که این گروه مسئول چندین رویداد تروریستی بوده است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • seriousness


    جدیت

لغت پیشنهادی

die

لغت پیشنهادی

adj

لغت پیشنهادی

glitch