incident
incident - حادثه
noun - اسم
UK :
US :
یک رویداد، به ویژه رویدادی که غیرعادی، مهم یا خشن است
اختلاف جدی بین دو کشور
رویدادی که یا ناخوشایند یا غیرعادی است
بدون هیچ اتفاق ناخوشایندی یا غیرعادی
لمس کردن یا برخورد به سطح چیزی
یک رویداد، به ویژه یکی که یا ناخوشایند یا غیرعادی است
پرتو تابشی یا موج فرودی پرتویی از نور یا انرژی دیگر است که به سطح برخورد می کند.
همه این اتهامات مربوط به حادثه روز یکشنبه 25 اکتبر است.
از منظر جوامع، اقتصادها و حوادث بی شمار تاریخ کوتاه مدت، تمدن ها نیز باید جاودانه به نظر برسند.
From the point of view of societies, economies and the countless incidents of short-term history civilizations must seem immortal too.
حادثه تیراندازی روز جمعه در شرق لندن منجر به دستگیری چندین نفر شد.
جدا از حادثه لاس وگاس، تعطیلات ما کاملاً بدون دردسر بود.
حوادث همانطور که گفتم لژیون هستند.
این حادثه تنها به این دلیل قابل توجه بود که اولین تشنج من روی یک کاتر بود.
سه نفر در رابطه با حادثه پرتاب سنگ دستگیر شدند.
سپس شمال به جنوب حمله کرد و در پی آن حادثه خلیج تونکین رخ داد.
آلودگی کشاورزی بیش از 10 درصد از کل حوادث و یک سوم حوادث عمده را به خود اختصاص داده است.
Agricultural pollution accounted for more than 10 percent of total incidents, and for a third of the major ones.
یک حادثه خشونت بار به یک تراژدی سیاسی و خانوادگی تبدیل شد.
هواداران رفتار خوبی داشتند و بازی بدون حادثه برگزار شد.
رفتار بد او فقط یک اتفاق مجزا بود.
آخرین حادثه در ژانویه گذشته رخ داد.
وقتی این حادثه اتفاق افتاد، او پنج سال بیشتر نداشت.
One particular incident sticks in my mind.
یک اتفاق خاص در ذهنم نقش بسته است.
ستاره سر گرم تنیس درگیر حادثه ای با داور شد.
یک حادثه خشونت آمیز/جدی
دیشب یک حادثه تیراندازی در نزدیکی اینجا رخ داد.
او ماجرا را به پلیس گزارش داد.
وی گفت: مسئولان به این حادثه رسیدگی خواهند کرد.
یک مرد 36 ساله و یک زن 25 ساله در حوادث جداگانه ای مورد ضربات چاقو قرار گرفتند.
The demonstration passed off without incident.
تظاهرات بدون حادثه به پایان رسید.
این یک اتفاق ادعایی با یک نظافتچی در این هتل بود که منجر به اخراج او شد.
تعدادی از موارد خشونت علیه کارکنان رخ داده است.
یک حادثه مرزی / دیپلماتیک
آمد تا از تمام ماجرا پشیمان شود.
او حادثه مشابهی را 14 ماه قبل به یاد آورد.
پس از یک حادثه در یک کمپ تمرینی از او خواسته شد باشگاه را ترک کند.
از او پرسیده شد که آیا تا به حال موارد تبعیض را تجربه کرده است یا خیر.
او این حادثه را ظالمانه توصیف کرد.
او هرگز در مورد این حادثه تنبیه نشد.
این حادثه باعث شورش شد که سه روز به طول انجامید.
این حادثه بسیار خوب رسیدگی شد.
داستان بر اساس یک حادثه واقعی است.
در حالی که او ماجرای سرگرم کننده را تعریف می کرد، همه خندیدند.
پس از نزدیک به دو بار سقوط، او توانست بدون حادثه بیشتر خود را به بالای صخره برساند.
کمرش هنوز به خاطر اتفاقی با جاروبرقی درد می کند.
بیم آن می رود که این حمله یک حادثه مجزا نباشد.
هیچ حادثه امنیتی مهمی در بازی های المپیک در آن سال رخ نداد.
حادثه روز شنبه شکنندگی صلح در کشور را نشان می دهد.
او در یک حادثه خارج از توپ از ناحیه فک آسیب جدی دید.
گفته می شود که این گروه مسئول چندین رویداد تروریستی بوده است.
رویداد
happening
اتفاق می افتد
مناسبت
occurrence
وقوع
امر
قسمت
چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح
ماجرا
کسب و کار
موضوع
فعالیت
توسعه
escapade
فرار کردن
حقیقت
deed
سند - سند قانونی
eventuality
احتمال
تجربه
exploit
بهره برداری
hap
هپ
proceeding
اقدام
عمل کنید
feat
شاهکار
مورد
نمونه، مثال
پدیده
داستان
چیز
وضعیت
ریسک
شیرین کاری
stunt
seriousness
جدیت