act
act - عمل کنید
verb - فعل
UK :
US :
یک کاری که شما انجام می دهید
قانونی که به طور رسمی توسط پارلمان یا کنگره پذیرفته شده است
insincere behaviour in which you pretend to have a particular kind of feeling or to be a particular kind of person
رفتار غیر صمیمانه ای که در آن وانمود می کنید که نوع خاصی از احساس دارید یا نوع خاصی از فرد هستید
یکی از بخشهای اصلی که نمایشنامه، اپرا و غیره به آن تقسیم میشود
اجرای کوتاه روی صحنه یا تلویزیون توسط شخصی که موسیقی می نوازد یا جوک می گوید
یک مجری یا گروهی از اجراکنندگان که با هم اجرا می کنند
انجام کاری به شیوه ای خاص یا به دلیل خاصی
to behave in a particular way
به شیوه ای خاص رفتار کند
تظاهر به داشتن احساسات، خصوصیات و غیره متفاوت از احساسات واقعی شماست
برای اجرای نمایش یا فیلم
برای داشتن اثر یا استفاده
قانونی که رسماً توسط هیئت حاکمه یک کشور پذیرفته شده است
یک توافق نامه کتبی که دارای قدرت قانونی است
برای انجام یک کار خاص یا داشتن یک نقش خاص
اگر یک وکیل برای کسی اقدام کند، او در یک پرونده حقوقی وکالت می کند
به نمایندگی از کسی
اقدام در نتیجه چیزی که گفته شده، نوشته شده، پیشنهاد شده است
به روش گفته شده رفتار کند
انجام کاری برای هدفی خاص یا حل مشکلی
تا اثر داشته باشد
برای اجرای بخشی در یک فیلم، نمایشنامه و غیره.
رفتار کردن به روشی خاص، معمولاً بد
کاری که شما انجام می دهید
رفتاری که احساسات یا نیات واقعی شما را پنهان می کند
شخص یا گروهی که یک قطعه کوتاه را در یک نمایش اجرا می کنند یا قطعه ای که اجرا می کنند
بخشی از یک نمایشنامه یا اپرا
a law or formal decision made by a parliament or other group of people who make the laws for their country
قانون یا تصمیم رسمی که توسط پارلمان یا گروه دیگری از افرادی که قوانین کشور خود را وضع می کنند، گرفته می شود
انجام کاری برای هدفی خاص یا به روشی خاص
برای اجرا در یک فیلم، نمایش یا نمایش تلویزیونی
قانونی که توسط کنگره یا مجلس دیگری وضع شده است
one of a set of short performances that are parts of a show or the person or group who performs one of these parts
یکی از مجموعهای از اجراهای کوتاه که بخشهایی از یک نمایش است، یا شخص یا گروهی که یکی از این قسمتها را اجرا میکند
این حیاتی است که ما برای جلوگیری از تخریب جنگل های بارانی اقدام کنیم.
پزشکان با اقدام سریع جان او را نجات دادند.
The government was criticized for failing to act decisively.
دولت به دلیل عدم اقدام قاطع مورد انتقاد قرار گرفت.
گزارش های اولیه حاکی از آن بود که او به تنهایی عمل کرده است.
او مدعی است که برای دفاع از خود عمل کرده است.
ما با حسن نیت (= اعتقاد به اینکه کار درست را انجام می دهیم) عمل کردیم.
آنها از روی منافع شخصی عمل می کنند.
او برای منافع شخصی عمل نمی کرد.
این مرد مشکوک رفتار می کرد.
من فکر می کنم که اکثر کارفرمایان در این مواقع مسئولانه عمل می کنند.
اولویت های خود را تعیین کنید و بر اساس آن عمل کنید (= به شیوه ای مناسب).
مثل بچه های لوس رفتار نکنید!
او طوری رفتار می کرد که انگار یک روح دیده است.
تا حالا بازیگری کردی؟
او فقط نمی تواند عمل کند.
اکثر بازیگران خوب بازی می کنند.
نمایشنامه به خوبی اجرا شد.
چه کسی نقش هملت را بازی می کند؟
او نقش ژولیت را بازی می کند.
او در تمام طول روز نقش شوهر فداکار را بازی می کند.
تصمیم گرفتم احمقانه رفتار کنم
عجیب/عجیب/عادی/احمقانه رفتار کردن
او کاملاً ماچو عمل می کند، اما او یک نرم افزار واقعی است.
او به عنوان مشاور کمیته عمل کرد.
آیا می توانید به عنوان مترجم عمل کنید؟
امیدواریم این حکم برای دیگران بازدارنده باشد.
فرهنگ می تواند به عنوان یک کاتالیزور قدرتمند برای بازآفرینی شهری عمل کند.
شورا فقط به عنوان یک عامل عمل می کند.
هورمون هایی در مغز که مانند مسکن های طبیعی عمل می کنند
الکل به سرعت روی مغز اثر می گذارد.
چند دقیقه طول کشید تا دارو عمل کرد.
deed
سند - سند قانونی
عمل
exploit
بهره برداری
feat
شاهکار
کارایی
در حال انجام
doing
حرکت
تعهد
undertaking
دستاورد
گام
accomplishment
ژست
مانور ایالات متحده
مانور انگلستان
maneuverUS
تلاش
manoeuvreUK
شرکت، پروژه
اجرا
سکته
execution
ریسک
exertion
فوت کردن، دمیدن
شیرین کاری
کاری انجام شده
فعالیت
stunt
ورزش
something done
پروژه
تلاش انگلستان
تلاش ایالات متحده
دستیابی
endeavourUK
کار کردن
endeavorUS
pursuit
cessation
توقف
شکست
بیکاری، تنبلی
idleness
بی عملی
inaction
عدم فعالیت
inactivity
اینرسی
inertia
بی توجهی
neglect
ساکت
آرام گرفتن
repose
باقی مانده
تعلیق
stoppage
جهل
suspension
رکود
ignorance
ضرر - زیان
stagnation
دروغ
پسرفت
آزادی
regression
دائمی
وحشی
انفعال
wildness
تسلیم شدن
passivity
از دست دادن
surrender
منفعل بودن
forfeit
خواب
passiveness
مکث
dormancy
تاخیر انداختن
بی اثری
پریشان
inertness
وقفه
dithering
intermission