gesture

base info - اطلاعات اولیه

gesture - ژست

noun - اسم

/ˈdʒestʃər/

UK :

/ˈdʒestʃə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [gesture] در گوگل
description - توضیح

  • حرکت بخشی از بدن، به ویژه دست ها یا سر، برای نشان دادن منظور یا احساستان


  • چیزی که می‌گویید یا انجام می‌دهید، اغلب چیزی کوچک، برای نشان دادن احساس خود نسبت به کسی یا چیزی


  • دست، بازو یا سر خود را حرکت دهید تا به کسی چیزی بگویید یا به او نشان دهید منظورتان چیست

  • a movement of the hands, arms, or head etc. to express an idea or feeling


    حرکت دست ها، بازوها یا سر و غیره برای بیان یک ایده یا احساس

  • an action that expresses your feelings or intentions, although it might have little practical effect


    اقدامی که احساسات یا نیات شما را بیان می کند، اگرچه ممکن است تأثیر عملی کمی داشته باشد


  • استفاده از اشاره برای بیان یا تاکید بر چیزی


  • حرکت بدن، دست ها، بازوها یا سر برای بیان یک ایده یا احساس

  • Instead he patted the man's arm once in a gesture of thanks.


    در عوض، یک بار به نشانه تشکر دستی به بازوی مرد زد.

  • The visit was a goodwill gesture to Raychem, which employs 1,300 people at its sites in Dorcan and Cheney Manor.


    این بازدید نشانه حسن نیت برای Raychem بود که 1300 نفر را در سایت های خود در Dorcan و Cheney Manor استخدام می کند.

  • Her gestures were emphatic but from a distance did not appear threatening or abusive.


    حرکات او تاکیدی بود، اما از دور، تهدیدآمیز یا توهین آمیز به نظر نمی رسید.

  • Someone in another car started making gestures and pointing at our tires.


    شخصی در ماشین دیگری شروع به حرکات و اشاره به لاستیک های ما کرد.

  • Words take second place to nonverbal cues, personal mannerisms, gestures, expressions, and overall appearance.


    کلمات بعد از نشانه های غیرکلامی، رفتارهای شخصی، حرکات، بیان و ظاهر کلی در جایگاه دوم قرار می گیرند.

  • The flowers were really a nice gesture.


    گلها واقعا ژست خوبی بود.

  • The fight started when one of the fans made a rude gesture at a player.


    دعوا زمانی شروع شد که یکی از هواداران حرکات بی ادبانه ای به بازیکنی انجام داد.

  • These relatively complex communicative demands establish the conditions in which simple gestures, such as pointing, are particularly useful.


    این خواسته‌های ارتباطی نسبتاً پیچیده شرایطی را ایجاد می‌کنند که در آن حرکات ساده، مانند اشاره کردن، بسیار مفید هستند.

  • It was one of their gestures, he supposed.


    فکر کرد این یکی از حرکات آنها بود.

  • Mrs Bay was speaking loudly, flailing her arms in wild gestures.


    خانم بی با صدای بلند صحبت می کرد و دستانش را با حرکات وحشیانه تکان می داد.

example - مثال
  • He made a rude gesture at the driver of the other car.


    یک ژست بی ادبانه به راننده ماشین دیگر کرد.

  • She finished what she had to say with a gesture of despair.


    او آنچه را که برای گفتن داشت با یک حرکت ناامیدی تمام کرد.

  • They communicated entirely by gesture.


    آنها کاملاً با اشاره ارتباط برقرار می کردند.

  • They sent some flowers as a gesture of sympathy to the parents of the child.


    آنها تعدادی گل به نشانه همدردی با والدین کودک فرستادند.

  • It was a nice gesture (= it was kind) to invite his wife too.


    ژست (= مهربانی بود) زنش را هم دعوت کرد.


  • ما مسئولیتی را نمی پذیریم، اما به عنوان نشانه حسن نیت، پول را پس می دهیم.

  • His speech was at least a gesture towards improving relations between the two countries.


    سخنان او حداقل نشانه ای برای بهبود روابط دو کشور بود.


  • دولت نسبت به افکار عمومی ژست گرفته است (= سعی کرده است کاری کند که عموم مردم بپسندند).

  • He responded with a vague gesture in the direction of the beach.


    او با یک حرکت مبهم در جهت ساحل پاسخ داد.

  • He waved his arms in a melodramatic gesture.


    دستانش را به نشانه ای ملودرام تکان داد.

  • Expression and gesture are both forms of non-verbal communication.


    بیان و اشاره هر دو اشکال ارتباط غیرکلامی هستند.

  • She waved us away with an impatient gesture.


    او با یک حرکت بی حوصله ما را کنار زد.

  • He made an obscene gesture with his hand.


    با دستش حرکات زشتی کرد.

  • I stopped him with a slight gesture.


    با یک حرکت کوچک جلویش را گرفتم.

  • She opened her arms out wide in a gesture of helplessness.


    دستانش را به نشانه درماندگی باز کرد.

  • His gift was a gesture of friendship.


    هدیه او یک ژست دوستی بود.

  • Several hostages were released as a goodwill gesture.


    چندین گروگان به نشانه حسن نیت آزاد شدند.

  • The invasion attempt was intended as a political gesture against his opponents.


    تلاش برای تهاجم به عنوان یک ژست سیاسی علیه مخالفان او در نظر گرفته شده بود.

  • The president's speech was seen as a conciliatory gesture towards former enemies.


    سخنان رئیس جمهور به عنوان یک ژست آشتی جویانه نسبت به دشمنان سابق تلقی شد.

  • a bold gesture of reconciliation


    یک ژست جسورانه آشتی

  • Words and empty gestures are not enough—we demand action!


    کلمات و حرکات توخالی کافی نیست - ما خواهان اقدام هستیم!

  • a token gesture of their good intentions


    نشانه ای از نیت خوب آنها


  • نخست وزیر در یک حرکت نمایشی از شرکت در این نشست خودداری کرد.

  • The prisoner raised his fist in a gesture of defiance as he was led out of the courtroom.


    هنگامی که زندانی به بیرون از دادگاه هدایت می شد، مشت خود را به نشانه مخالفت بلند کرد.

  • She made a rude gesture at the other driver.


    او یک حرکت بی ادبانه به راننده دیگر انجام داد.

  • The government donated £500,000 as a gesture of goodwill.


    دولت 500000 پوند به عنوان نشانه حسن نیت اهدا کرد.

  • Eating boiled potatoes instead of chips was his only gesture towards healthy eating.


    خوردن سیب زمینی آب پز به جای چیپس تنها ژست او برای تغذیه سالم بود.

  • When he asked where the children were, she gestured vaguely in the direction of the beach.


    وقتی از او پرسید بچه ها کجا هستند، به طور مبهم به سمت ساحل اشاره کرد.

  • He made no answer but walked on gesturing for me to follow.


    او جوابی نداد اما به راه افتاد و به من اشاره کرد که دنبالش بروم.

  • He made a rude gesture to the crowd after his tennis match.


    او پس از مسابقه تنیس خود به تماشاگران ژست بی ادبانه ای زد.

  • Her warm thank-you note was a nice gesture.


    یادداشت تشکر گرم او ژست خوبی بود.

synonyms - مترادف
  • gesticulation


    ژست


  • امضا کردن


  • علامت


  • نشانه


  • حرکت - جنبش


  • حرکت

  • signalingUS


    سیگنالینگ ایالات متحده

  • signallingUK


    سیگنالینگ انگلستان

  • motioning


    حرکت دادن

  • kinesics


    کینزیک


  • عمل


  • جنبش

  • signing


    موج


  • میم

  • mime


    پانتومیم

  • pantomime


    اصطلاح


  • زبان بدن


  • زبان اشاره


  • علامت بالا


  • سر تکان دادن

  • nod


    تکان دادن

  • cue


    ژست گرفتن

  • waving


    سلام

  • gesturing


    اشاره کردن

  • salute


    دست تکان دادن

  • beckoning


    حرکت دست

  • arm-waving


    عمل کنید


  • تاب خوردن

  • act


    ارتباط



antonyms - متضاد

  • سخن، گفتار

لغت پیشنهادی

yes

لغت پیشنهادی

per

لغت پیشنهادی

loathing