dramatic

base info - اطلاعات اولیه

dramatic - نمایشی

adjective - صفت

/drəˈmætɪk/

UK :

/drəˈmætɪk/

US :

family - خانواده
drama
نمایش
dramatist
نمایشنامه نویس
dramatize
نمایشی کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dramatic] در گوگل
description - توضیح

  • عالی و ناگهانی


  • هیجان انگیز یا تاثیرگذار

  • connected with acting or plays


    مرتبط با بازیگری یا نمایشنامه


  • در نظر گرفته شده است که چشمگیر باشد، به طوری که مردم متوجه شوند

  • very sudden or noticeable, or full of action and excitement


    بسیار ناگهانی یا قابل توجه، یا پر از عمل و هیجان

  • talking or behaving in a way that makes something seem much worse, more serious more frightening, etc. than it really is


    صحبت کردن یا رفتار کردن به گونه ای که باعث شود چیزی بسیار بدتر، جدی تر، ترسناک تر و غیره از آنچه هست به نظر برسد.

  • relating to plays and acting


    مربوط به نمایشنامه و بازیگری

  • (of an event or situation) producing excitement and strong interest because unexpected, surprising or dangerous


    (از یک رویداد یا موقعیت) ایجاد هیجان و علاقه شدید به دلیل غیرمنتظره، غافلگیرکننده یا خطرناک

  • Dramatic also means sudden and showing a big change


    دراماتیک نیز به معنای ناگهانی و نشان دادن یک تغییر بزرگ است

  • With this dramatic and disorienting shift in the way corporations structure themselves comes a change in business Ianguage.


    با این تغییر چشمگیر و گمراه کننده در نحوه ساختار شرکت ها، تغییری در زبان تجاری ایجاد می شود.


  • فیلم با یک تعقیب و گریز دراماتیک با ماشین در سراسر صحرا شروع می شود.

  • What they hadn't bargained for was a sudden and dramatic change in the weather.


    چیزی که آنها برای آن چانه زنی نکرده بودند، تغییر ناگهانی و چشمگیر آب و هوا بود.

  • the dramatic changes that took place in Eastern Europe


    تغییرات شگرفی که در اروپای شرقی رخ داد

  • Rosa made a dramatic entrance into the room wearing a tiny red dress.


    رزا با پوشیدن یک لباس قرمز کوچک وارد اتاق شد.

  • Rumpole produced the evidence with a dramatic flourish.


    رامپل شواهد را با شکوفایی چشمگیر تولید کرد.

  • She raised her hands in a dramatic gesture of despair.


    دستانش را به نشانه ی ناامیدی دراماتیک بالا برد.

  • The report shows that there have been dramatic improvements in some areas in the past 10 years.


    این گزارش نشان می‌دهد که در 10 سال گذشته پیشرفت‌های چشمگیری در برخی زمینه‌ها وجود داشته است.

  • There has been a dramatic increase in homelessness over the past few years.


    در چند سال گذشته بی خانمانی افزایش چشمگیری داشته است.

  • Stop being so dramatic. It's embarrassing.


    دست از این دراماتیک بودن بردارید خجالت آوره.

  • There are sudden dramatic leaps in small children's learning interspersed with long fallow periods when nothing seems to happen.


    جهش های ناگهانی و چشمگیری در یادگیری کودکان کوچک وجود دارد که با دوره های آیش طولانی که به نظر می رسد هیچ اتفاقی نمی افتد، در هم آمیخته شده است.

  • There may be other less dramatic pressures.


    ممکن است فشارهای دیگر، کمتر دراماتیک وجود داشته باشد.

  • Firemen carried out a dramatic rescue of the boy trapped in the burning house.


    ماموران آتش نشانی پسری را که در خانه در حال سوختن گرفتار شده بود نجات دادند.

  • Voice of the Heart is a dramatic story of two women that sweeps from New York to Europe and back again.


    «صدای قلب» داستان دراماتیک دو زن است که از نیویورک به اروپا و دوباره برمی گردند.


  • رودخانه ها برخی از دراماتیک ترین شهادت را به کمبود باران و برف می دهند.

  • Way too contrived and gooey for most grown-ups, it might well delight youngsters, especially its dramatic underwater sequences.


    برای بیشتر بزرگسالان بسیار ساختگی و جذاب است، اما ممکن است جوانان را به وجد بیاورد، به خصوص سکانس های دراماتیک زیر آب.

  • a collection of Shakespeare's dramatic works


    مجموعه ای از آثار نمایشی شکسپیر

example - مثال
  • a dramatic increase/change/improvement/shift


    افزایش / تغییر / بهبود / تغییر چشمگیر

  • There has been a dramatic rise in reported crime.


    جرایم گزارش شده افزایش چشمگیری داشته است.

  • a dramatic decline/drop/fall/reduction in value


    کاهش / افت / سقوط / کاهش چشمگیر ارزش

  • The announcement had a dramatic effect on house prices.


    این اعلامیه تاثیر شگرفی بر قیمت مسکن داشت.


  • تغییرات آب و هوایی تأثیر چشمگیری بر سلامت سیاره خواهد داشت.


  • یک پیروزی دراماتیک

  • They watched dramatic pictures of the police raid on TV.


    آنها تصاویر دراماتیک یورش پلیس را از تلویزیون تماشا کردند.


  • این صحنه فاقد تاثیر دراماتیکی بود که باید می داشت.

  • set against the dramatic backcloth of Mont Blanc


    در برابر پشتی دراماتیک مون بلان


  • یک جامعه نمایشی محلی

  • Students will study various plays and dramatic texts.


    دانش آموزان نمایشنامه ها و متون نمایشی مختلف را مطالعه خواهند کرد.

  • a dramatic monologue


    یک مونولوگ نمایشی

  • She went on to study dramatic arts at Columbia University.


    او به تحصیل در رشته هنرهای نمایشی در دانشگاه کلمبیا ادامه داد.

  • He flung out his arms in a dramatic gesture.


    با حرکتی دراماتیک دست هایش را بیرون آورد.

  • Don't be so dramatic!


    اینقدر دراماتیک نباش!

  • Must you be so dramatic about everything?


    آیا باید در مورد همه چیز اینقدر دراماتیک باشید؟


  • من باید پیشرفت چشمگیری در کار شما ببینم.

  • There was a dramatic fall in population.


    کاهش چشمگیری در جمعیت رخ داد.

  • This is one of the most exciting developments in biology in recent years.


    این یکی از هیجان انگیزترین پیشرفت های زیست شناسی در سال های اخیر است.

  • the heady days of youth


    روزهای سردرگم جوانی

  • Don’t miss next week’s thrilling episode!


    قسمت هیجان انگیز هفته آینده را از دست ندهید!

  • My first parachute jump was an exhilarating experience.


    اولین پرش با چتر نجات من یک تجربه هیجان انگیز بود.

  • There is superb dramatic tension in the silences.


    تنش دراماتیک فوق العاده ای در سکوت ها وجود دارد.

  • the dramatic rescue of nine trapped coal miners


    نجات چشمگیر نه کارگر معدن زغال سنگ به دام افتاده

  • There were dramatic scenes in the capital's central square.


    صحنه های دراماتیکی در میدان مرکزی پایتخت رقم خورد.

  • I don't want to sound overly dramatic but it changed my life.


    من نمی خواهم بیش از حد دراماتیک به نظر برسم، اما زندگی من را تغییر داد.


  • صدای خمیازه او را در تلفن شنیدم، به شکلی دراماتیک مثل همه کارهایش.

  • a dramatic change/improvement


    یک تغییر / بهبود چشمگیر

  • We watched scenes of the dramatic rescue on the news.


    صحنه هایی از نجات چشمگیر را در اخبار تماشا کردیم.

  • I'll never find another job! Don't be so dramatic! Of course you will!


    من هرگز شغل دیگری پیدا نمی کنم! اینقدر دراماتیک نباش!

  • It may sound dramatic but I felt like my life was over.


    شاید دراماتیک به نظر برسد، اما احساس می کردم زندگی ام به پایان رسیده است.

synonyms - مترادف

  • هیجان انگیز

  • imposing


    تحمیل کننده

  • startling


    شگفت آور

  • striking


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • tense


    زمان فعل

  • thrilling


    چشمگیر


  • دیدنی و جذاب - تماشایی

  • spectacular


    خیره کننده

  • stunning


    برق انداختن

  • electrifying


    سرسام آور

  • staggering


    پر تعلیق

  • suspenseful


    مهیج

  • breathtaking


    حیرت آور


  • عجیب

  • astonishing


    حیرت انگیز

  • astounding


    خارق العاده


  • شگفت انگیز

  • fascinating


    گرفتن

  • gripping


    باور نکردنی


  • زنده

  • lively


    برجسته

  • outstanding


    پرچین

  • riveting


    پر شور

  • sensational


    عالی

  • awesome


    اوج گیری

  • climactic


    استثنایی

  • dazzling


    گرافیکی

  • exceptional


    بیاد ماندنی

  • graphic


    فوق العاده

  • memorable


  • phenomenal


antonyms - متضاد
  • boring


    حوصله سر بر

  • undramatic


    غیر نمایشی

  • unexciting


    غیر هیجان انگیز

  • uninteresting


    غیر جالب

  • dull


    کدر

  • lacklusterUS


    بی درخشش ایالات متحده

  • lacklustreUK


    ضعیف بریتانیا


  • معمولی

  • uninspiring


    بی انگیزه

  • characterless


    بی شخصیت

  • drab


    خشک

  • dreary


    دلگیر

  • insipid


    بی مزه

  • lifeless


    بی جان

  • mundane


    دنیوی

  • plain


    جلگه

  • unexceptional


    غیر استثنایی

  • unremarkable


    غیر قابل توجه

  • unspirited


    بی روحیه

  • unstimulating


    غیر تحریک کننده


  • ضعیف

  • banal


    پیش پا افتاده

  • bland


    ملایم

  • colorlessUS


    بی رنگ آمریکا

  • colourlessUK


    بی رنگ انگلستان


  • تخت

  • ineffective


    بی اثر

  • longwinded


    طولانی

  • monochromatic


    تک رنگ

  • monotonous


    یکنواخت

  • numbing


    بی حس کردن

لغت پیشنهادی

saddens

لغت پیشنهادی

eighteen

لغت پیشنهادی

accelerant