scene

base info - اطلاعات اولیه

scene - صحنه

noun - اسم

/siːn/

UK :

/siːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scene] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the scene of the accident/crime/crash


    صحنه تصادف / جنایت / تصادف

  • The attacker fled the scene.


    مهاجم از محل متواری شد.

  • Italy was the scene of many demonstrations at that time.


    ایتالیا در آن زمان صحنه تظاهرات بسیاری بود.

  • Firefighters arrived on the scene within minutes.


    آتش نشانان در عرض چند دقیقه به محل حادثه رسیدند.

  • Sadly the man died at the scene.


    متأسفانه این مرد در صحنه فوت کرد.

  • The team's victory produced scenes of jubilation all over the country.


    پیروزی این تیم صحنه های شادی را در سراسر کشور ایجاد کرد.

  • a scene of devastation/carnage


    صحنه ویرانی/قتل عام

  • She witnessed some very distressing scenes.


    او شاهد صحنه های بسیار ناراحت کننده ای بود.

  • sex/fight/action/battle scenes


    صحنه های سکس / دعوا / اکشن / نبرد

  • deleted scenes (= ones that were not included in the final version)


    صحنه های حذف شده (= صحنه هایی که در نسخه نهایی گنجانده نشده اند)

  • to film/shoot a scene


    فیلمبرداری/فیلمبرداری از یک صحنه

  • They shot the opening scene 15 times.


    آنها صحنه افتتاحیه را 15 بار شلیک کردند.


  • من قبل از صحنه بزرگم (= صحنه ای که در آن قسمت بسیار مهمی دارم) عصبی شدم.

  • The scene where he arrives at the factory is the turning point in the book.


    صحنه ای که او به کارخانه می رسد نقطه عطف کتاب است.

  • Act I, Scene 2 of ‘Macbeth’


    پرده اول، صحنه 2 «مکبث»

  • the art/club/punk scene


    صحنه هنر / باشگاه / پانک

  • a newcomer on the music scene


    یک تازه وارد در صحنه موسیقی

  • British players were finding it increasingly difficult to compete on the international scene.


    بازیکنان بریتانیایی برای رقابت در صحنه بین المللی به طور فزاینده ای دشوار می یافتند.

  • Tarantino burst onto the cinema scene in the ’90s.


    تارانتینو در دهه 90 وارد صحنه سینما شد.

  • After years at the top she just vanished from the scene.


    پس از سال ها در اوج، او فقط از صحنه ناپدید شد.

  • a delightful rural scene


    یک صحنه روستایی لذت بخش

  • They went abroad for a change of scene (= to see and experience new surroundings).


    آنها برای تغییر صحنه (= برای دیدن و تجربه محیط جدید) به خارج از کشور رفتند.

  • We stood and surveyed the scene.


    ایستادیم و صحنه را بررسی کردیم.

  • I stared out of the window of the train on the ever-changing scene.


    از پنجره قطار به صحنه در حال تغییر خیره شدم.

  • an exhibition of Parisian street scenes


    نمایشگاهی از صحنه های خیابانی پاریس

  • He painted scenes of country life.


    او صحنه هایی از زندگی روستایی را نقاشی می کرد.

  • She had made a scene in the middle of the party.


    وسط مهمانی صحنه ای درست کرده بود.

  • ‘Please leave,’ he said. ‘I don't want a scene.’


    او گفت: «لطفا برو.» من صحنه ای نمی خواهم.

  • The students were able to go behind the scenes to see how programmes are made.


    دانش آموزان توانستند به پشت صحنه بروند و ببینند که چگونه برنامه ها ساخته می شود.

  • A lot of negotiating has been going on behind the scenes.


    مذاکرات زیادی در پشت صحنه در جریان است.

  • behind-the-scenes work


    کارهای پشت صحنه

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • هیچ جایی

لغت پیشنهادی

identifier

لغت پیشنهادی

rewind

لغت پیشنهادی

bedeck