scene
scene - صحنه
noun - اسم
UK :
US :
بخشی از نمایشنامه که در طی آن هیچ تغییری در زمان و مکان ایجاد نمی شود
یک تکه اکشن که در یک مکان در یک فیلم، کتاب و غیره اتفاق می افتد
مجموعه خاصی از فعالیت ها و افرادی که در آنها دخیل هستند
محل وقوع حادثه، جنایت و غیره
نمایی از یک مکان همانطور که می بینید، یا همانطور که در یک تصویر ظاهر می شود
آنچه در یک مکان اتفاق می افتد، یا آنچه که می توان مشاهده کرد که اتفاق می افتد
یک مشاجره عصبانی با صدای بلند، به خصوص در یک مکان عمومی
بخشی از یک نمایشنامه یا فیلم که در آن اکشن برای یک دوره زمانی مداوم در یک مکان باقی می ماند
نما یا تصویری از یک مکان، رویداد یا فعالیت
جایی که اتفاق ناخوشایندی در آن رخ داده است
یک حوزه خاص از فعالیت و همه افراد یا چیزهایی که با آن مرتبط هستند
an expression of great anger or similar feelings, often between two people or an occasion when this happens
ابراز خشم شدید یا احساسات مشابه، اغلب بین دو نفر، یا موقعیتی که این اتفاق می افتد
بخشی از یک نمایشنامه یا فیلم که در آن اکشن برای یک دوره مداوم در یک مکان باقی می ماند
نمایی یا تصویری از یک مکان
مکانی که در آن یک رویداد واقعی یا خیالی رخ می دهد
یک رویداد، واقعی یا خیالی
یک حوزه خاص از فعالیت یا شیوه زندگی
نمایش احساسات یا خشم
شبح در پرده 2، صحنه 1 ظاهر می شود.
این روستا پس از بارندگی شدید صحنه ویرانی است.
با سرازیر شدن پناهجویان از شهر، صحنه های سردرگمی در اینجا وجود دارد.
اما هشدار دهید: صحنه های نبرد به اندازه واقعیت جنگ تیغه ای خشن و وحشیانه است.
صحنه مرگ
در صحنه آخر، هری به سابرینا می گوید که او را دوست دارد.
روی دیوار چندین صحنه گلدار قاب شده بود.
صحنه ابتدایی فیلم نشان می دهد که گانگسترها درباره سرقت بعدی خود صحبت می کنند.
I saw him again that evening and the same scene was repeated until he collapsed in complete exhaustion.
عصر همان روز او را دوباره دیدم و همان صحنه تکرار شد تا اینکه از شدت خستگی فرو ریخت.
صحنه های جنسی بین دوپاردیو و بروشه با حساسیت فیلمبرداری شده است.
از پنجره به صحنه پر جنب و جوش خیابان خیره شد.
او در صحنه اعتصاب پایین بود.
مجبور شدم به پوچ بودن صحنه بخندم.
صحنه تصادف / جنایت / تصادف
مهاجم از محل متواری شد.
ایتالیا در آن زمان صحنه تظاهرات بسیاری بود.
آتش نشانان در عرض چند دقیقه به محل حادثه رسیدند.
متأسفانه این مرد در صحنه فوت کرد.
پیروزی این تیم صحنه های شادی را در سراسر کشور ایجاد کرد.
صحنه ویرانی/قتل عام
او شاهد صحنه های بسیار ناراحت کننده ای بود.
sex/fight/action/battle scenes
صحنه های سکس / دعوا / اکشن / نبرد
صحنه های حذف شده (= صحنه هایی که در نسخه نهایی گنجانده نشده اند)
فیلمبرداری/فیلمبرداری از یک صحنه
آنها صحنه افتتاحیه را 15 بار شلیک کردند.
من قبل از صحنه بزرگم (= صحنه ای که در آن قسمت بسیار مهمی دارم) عصبی شدم.
صحنه ای که او به کارخانه می رسد نقطه عطف کتاب است.
پرده اول، صحنه 2 «مکبث»
صحنه هنر / باشگاه / پانک
یک تازه وارد در صحنه موسیقی
British players were finding it increasingly difficult to compete on the international scene.
بازیکنان بریتانیایی برای رقابت در صحنه بین المللی به طور فزاینده ای دشوار می یافتند.
تارانتینو در دهه 90 وارد صحنه سینما شد.
پس از سال ها در اوج، او فقط از صحنه ناپدید شد.
یک صحنه روستایی لذت بخش
آنها برای تغییر صحنه (= برای دیدن و تجربه محیط جدید) به خارج از کشور رفتند.
ایستادیم و صحنه را بررسی کردیم.
از پنجره قطار به صحنه در حال تغییر خیره شدم.
an exhibition of Parisian street scenes
نمایشگاهی از صحنه های خیابانی پاریس
او صحنه هایی از زندگی روستایی را نقاشی می کرد.
وسط مهمانی صحنه ای درست کرده بود.
او گفت: «لطفا برو.» من صحنه ای نمی خواهم.
دانش آموزان توانستند به پشت صحنه بروند و ببینند که چگونه برنامه ها ساخته می شود.
مذاکرات زیادی در پشت صحنه در جریان است.
behind-the-scenes work
کارهای پشت صحنه
محل
موقعیت
سایت
نقطه
صحنه
حوزه
محل تقریبی
locale
منبع
تنظیم
whereabouts
عرصه
locality
تنظیمات
locus
وضعیت
منطقه
arena
بخش
استقرار
venue
جایی که
ایستگاه
زمین
مجاورت، همسایگی
emplacement
چمن
پست
بلبرینگ ها
تراکت
vicinity
turf
bearings
tract
هیچ جایی