really

base info - اطلاعات اولیه

really - واقعا

adverb - قید

/ˈriːəli/

UK :

/ˈriːəli/

US :

family - خانواده
realism
واقع گرایی
realist
واقع گرا
reality
واقعیت
unreality
غیر واقعی بودن
realization
تحقق
real
واقعی
unreal
غیر واقعی
realistic
واقع بین
unrealistic
پی بردن
realize
واقع بینانه
realistically
---
unrealistically
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [really] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • That's a really good idea.


    این یک ایده واقعا خوب است.

  • It's really hard to find a decent job these days.


    این روزها پیدا کردن یک شغل مناسب واقعاً سخت است.

  • It all went really well.


    همه چیز واقعا خوب پیش رفت.

  • This is a really nice place.


    این مکان واقعاً خوبی است.

  • Things are looking really bad for him.


    اوضاع برای او واقعا بد به نظر می رسد.


  • واقعاً مهم است که فوراً با او صحبت کنم.


  • یک آتش واقعا داغ

  • I'm really sorry.


    واقعا متاسفم.

  • She was driving really fast.


    او واقعاً سریع رانندگی می کرد.

  • I really want to go home now.


    الان واقعا میخوام برم خونه

  • I want to help—I really do.


    من می خواهم کمک کنم - واقعاً کمک می کنم.


  • شما واقعا باید همه چیز او را فراموش کنید.

  • Now I really must go.


    الان واقعا باید برم

  • I really don't mind.


    واقعا برام مهم نیست

  • He really likes you.


    او واقعا شما را دوست دارد.

  • I really enjoyed the film.


    من واقعا از فیلم لذت بردم.

  • I really really hope you're right.


    من واقعاً امیدوارم که حق با شما باشد.

  • I really and truly am in love this time.


    من واقعاً و واقعاً این بار عاشق هستم.

  • I really love it here.


    من اینجا را واقعا دوست دارم.

  • I am really looking forward to seeing the film.


    من واقعا مشتاق دیدن فیلم هستم.

  • ‘We're going to Japan next month.’ ‘Oh, really?’


    ما ماه آینده به ژاپن می رویم. اوه، واقعا؟

  • ‘She's resigned.’ ‘Really? Are you sure?’


    «او استعفا داده است.» «واقعا؟ مطمئنی؟'


  • واقعاً در مورد آن چه فکر می کنید؟

  • Tell me what really happened.


    به من بگو واقعا چه اتفاقی افتاده است.

  • They are not really my aunt and uncle.


    واقعا خاله و عمه من نیستند.

  • I can't believe I am really going to meet the princess.


    من نمی توانم باور کنم که واقعاً قرار است شاهزاده خانم را ملاقات کنم.

  • I don't really agree with that.


    من واقعا با آن موافق نیستم.

  • It doesn't really matter.


    واقعاً مهم نیست.

  • I don't really know what to expect.


    من واقعا نمی دانم چه انتظاری دارم.

  • ‘Did you enjoy the book?’ ‘Not really’ (= ‘no’ or ‘not very much’).


    «آیا از کتاب لذت بردید؟» «واقعاً نه» (= «نه» یا «نه خیلی زیاد»).

  • We’ve done well really.


    ما خوب کار کردیم، واقعا.

synonyms - مترادف

  • قطعا

  • undoubtedly


    بی شک


  • مسلما


  • براستی

  • assuredly


    مطمئنا

  • genuinely


    واقعا

  • honestly


    صادقانه


  • در واقع

  • unquestionably


    بدون شک

  • verily


    به راستی


  • در حقیقت

  • doubtlessly


    از قرار معلوم، مشخصا

  • evidently


    آشکارا

  • indubitably


    به طور مشخص

  • manifestly


    غیر قابل انکار


  • بدون ابهام

  • truthfully


    کاملا

  • undeniably


    بسيار خوب

  • undisputedly


    به طور قطعی

  • unequivocally


    به وضوح


  • به آسانی

  • admittedly


    رک و پوست کنده

  • alright


    غیر قابل بحث

  • categorically


    بی چون و چرا



  • doubtless



  • frankly


  • inarguably


  • incontestably


antonyms - متضاد
  • dubiously


    به طرز مشکوکی

  • questionably


    سوال برانگیز

  • doubtfully


    با شک

  • distrustfully


    با بی اعتمادی

  • doubtingly


    بدبینانه انگلستان

  • mistrustfully


    با شک ایالات متحده

  • scepticallyUK


    نامعین

  • skepticallyUS


    نادرست

  • suspiciously


    اشتباه

  • indefinite


    به دروغ

  • incorrectly


    نادقیق

  • mistakenly


    به صورت متقلبانه

  • falsely


  • inaccurately


  • fraudulently


لغت پیشنهادی

confidence

لغت پیشنهادی

authoritatively

لغت پیشنهادی

place