really
really - واقعا
adverb - قید
UK :
US :
بسیار
used when you are talking about what actually happened or is true rather than what people might wrongly think
زمانی استفاده میشود که در مورد آنچه واقعاً اتفاق افتاده یا واقعی است صحبت میکنید، نه اینکه مردم ممکن است به اشتباه فکر کنند
برای تأکید بر چیزی که می گویید استفاده می شود
used in questions when you are asking someone if something is true and suggesting that you think it is not true
هنگامی که از کسی میپرسید که آیا چیزی درست است یا خیر و نشان میدهد که فکر میکنید درست نیست، در سؤالات استفاده میشود
استفاده می شود تا نشان دهد که شما از آنچه کسی گفته است شگفت زده شده اید
used in conversation to show that you are listening to or interested in what the other person is saying
در مکالمه استفاده می شود تا نشان دهد که به آنچه طرف مقابل می گوید گوش می دهید یا به آن علاقه دارید
برای نشان دادن اینکه با کسی موافق هستید استفاده می شود
برای نشان دادن عصبانیت یا مخالفت با چیزی استفاده می شود
در حقیقت
می گفت چیزی قطعی است
خیلی یا خیلی زیاد
برای ابراز علاقه، تعجب یا عصبانیت استفاده می شود
sincerely; truly
خالصانه؛ براستی
فوق العاده
برای ابراز علاقه، تعجب یا دلخوری استفاده می شود
او در آزمون های خود مردود شد، اما او واقعاً مرد باهوشی است.
مطمئنی او واقعا وکیل است؟ او مثل یک نفر رفتار نمی کند.
آیا پسر عموی شما واقعاً ستاره سینما است؟
من فکر نمی کنم او واقعاً باور داشته باشد که می تواند برنده شود.
اما اینجا واقعاً سرد نبود. دما بسیار بالاتر از نقطه انجماد بود.
آنجا واقعاً سرد است.
او واقعاً به من اعتماد ندارد، نه؟
همه چیز خیلی وقت پیش است، باور این که واقعاً هر یک از آنها اتفاق افتاده است، دشوار است.
شما واقعا باید برای چنین چیزی آماده باشید.
من همیشه تا ظهر واقعا گرسنه هستم.
نه واقعا، من خوبم. نگران نباشید.
به جیمز اعتماد نکنید -- تنها چیزی که او واقعاً به آن علاقه دارد پول شماست.
نامه او واقعاً او را عصبانی کرد.
بچه های من واقعاً این را دوست دارند.
او قبلاً آن سفرهای خرید به نوردستروم را خیلی دوست داشت.
این یک ایده واقعا خوب است.
این روزها پیدا کردن یک شغل مناسب واقعاً سخت است.
همه چیز واقعا خوب پیش رفت.
این مکان واقعاً خوبی است.
اوضاع برای او واقعا بد به نظر می رسد.
واقعاً مهم است که فوراً با او صحبت کنم.
یک آتش واقعا داغ
I'm really sorry.
واقعا متاسفم.
او واقعاً سریع رانندگی می کرد.
الان واقعا میخوام برم خونه
من می خواهم کمک کنم - واقعاً کمک می کنم.
شما واقعا باید همه چیز او را فراموش کنید.
الان واقعا باید برم
I really don't mind.
واقعا برام مهم نیست
او واقعا شما را دوست دارد.
من واقعا از فیلم لذت بردم.
من واقعاً امیدوارم که حق با شما باشد.
من واقعاً و واقعاً این بار عاشق هستم.
من اینجا را واقعا دوست دارم.
من واقعا مشتاق دیدن فیلم هستم.
ما ماه آینده به ژاپن می رویم. اوه، واقعا؟
‘She's resigned.’ ‘Really? Are you sure?’
«او استعفا داده است.» «واقعا؟ مطمئنی؟'
واقعاً در مورد آن چه فکر می کنید؟
به من بگو واقعا چه اتفاقی افتاده است.
واقعا خاله و عمه من نیستند.
من نمی توانم باور کنم که واقعاً قرار است شاهزاده خانم را ملاقات کنم.
من واقعا با آن موافق نیستم.
واقعاً مهم نیست.
من واقعا نمی دانم چه انتظاری دارم.
«آیا از کتاب لذت بردید؟» «واقعاً نه» (= «نه» یا «نه خیلی زیاد»).
We’ve done well really.
ما خوب کار کردیم، واقعا.
قطعا
undoubtedly
بی شک
مسلما
براستی
assuredly
مطمئنا
genuinely
واقعا
honestly
صادقانه
در واقع
unquestionably
بدون شک
verily
به راستی
در حقیقت
doubtlessly
از قرار معلوم، مشخصا
evidently
آشکارا
indubitably
به طور مشخص
manifestly
غیر قابل انکار
بدون ابهام
truthfully
کاملا
undeniably
بسيار خوب
undisputedly
به طور قطعی
unequivocally
به وضوح
به آسانی
admittedly
رک و پوست کنده
alright
غیر قابل بحث
categorically
بی چون و چرا
doubtless
frankly
inarguably
incontestably
dubiously
به طرز مشکوکی
questionably
سوال برانگیز
doubtfully
با شک
distrustfully
با بی اعتمادی
doubtingly
بدبینانه انگلستان
mistrustfully
با شک ایالات متحده
scepticallyUK
نامعین
skepticallyUS
نادرست
suspiciously
اشتباه
indefinite
به دروغ
incorrectly
نادقیق
mistakenly
به صورت متقلبانه
falsely
inaccurately
fraudulently