cousin
cousin - عمو زاده
noun - اسم
UK :
US :
فرزند عمو یا عمه شما
چیزی که منشأ مشابه چیز دیگری دارد
کسی یا چیزی که شبیه کسی یا چیز دیگری است
فرزند خاله یا عموی شخص، یا به طور کلی، یک رابطه دور (= نه نزدیک)
عضوی از گروهی از افراد با ریشه های مشابه
چیزی که به چیز دیگری مرتبط یا مشابه آن است
فرزند خاله یا عموی شخص
مری دونوان پسر عموی پدر من است!
او یک پسر عمو و چند دوست خوب را در این تلافیها از دست داده بود.
او توسط دختر عموی گرونر، دکتری که این کار را برای او اختراع کرده بود، استخدام شد.
میمون ها ممکن است عموزاده های دور انسان باشند.
چنار پسر عموی بزرگ موز است.
وقتی کوچک بودم پسر عمویم به خانه من می آمد.
واضح است که این سیلویا نبود، پسر عموی گیدو که جف بسیار نابخردانه عاشق او شده بود!
پسرعموها بسیار مودب و در واقع جذاب بودند.
She's my cousin.
اون دختر عموی منه
We're cousins.
ما پسرخاله هستیم
این پسر عموی من ریچارد است.
او پسر عموی است که یک بار حذف شده است (= یک نسل از خانواده ما از هم جدا شده اند).
او پسر عموی عروس است.
او ادعا می کند که پسر عموی ملکه است.
من فکر می کنم او به نوعی پسر عمو است.
او پسر عموی دور من است.
our American cousins
پسرعموهای آمریکایی ما
فیل های آسیایی کوچکتر از پسرعموهای آفریقایی خود هستند.
این خوک ها پسرعموهای نزدیک گراز وحشی هستند.
او نامه ای از پسر عموی گمشده اش در نیویورک دریافت کرد.
من یک پسر عموی جدید دارم.
من و همسر برادرم تقریباً در یک زمان بچهدار شدیم، بنابراین پسرعموها از نظر سنی بسیار نزدیک هستند.
خیلی از پسرخاله های دورمان که سال ها بود ندیده بودیم به عروسی خواهرم آمدند.
ما آمریکایی ها تا حد زیادی مدیون پسرعموهای اروپایی خود هستیم.
کاردون پسر عموی نزدیک کنگر است.
این اثر پسرعموی معاصر «فلوت جادویی» موتزارت است.
رابطه
نسبت فامیلی
kin
خویشاوندان
kinsman
خویشاوند
kinswoman
زن خویشاوند
cuz
چون
coz
coz
اولین عموزاده
sibling
خواهر و برادر
kinsperson
هم خانواده
cognate
مگنت
agnate
مردم
ارتباط
دایی
خواهر
sib
خون
کلنسپرسن
clansperson
دختر برادر یا خواهر و غیره
niece
عمه
aunt
پسر خواهر یا برادر
nephew
پدربزرگ و مادربزرگ
grandparents
پدر
نا مادری - نا پدری
stepparent
مادر
برادر ناتنی
stepbrother
ناخواهری
folks
عضو خانواده
stepsister
نسبت خونی
پدر شوهر
father-in-law
nonrelative
غیر نسبی
disaffiliation
عدم وابستگی
dissociation
تفکیک
مخالفت
antagonism
تضاد
disunion
جدایی
separation
جدایش، جدایی
dissimilarity
عدم شباهت