glean
glean - چیدن
verb - فعل
UK :
US :
برای یافتن اطلاعات به آرامی و به سختی
برای جمع آوری غلاتی که پس از قطع شدن محصولات باقی مانده است
to collect information in small amounts and often with difficulty
برای جمع آوری اطلاعات در مقادیر کم و اغلب با مشکل
to collect information in small amounts
برای جمع آوری اطلاعات در مقادیر کم
سرنخ های دیگری نیز وجود دارد که می توان به دست آورد.
برخی از اطلاعات را میتوان جمعآوری کرد، هر چند که بیشتر به صورت کلی است.
And her reaction to her illness was, as best I can glean, fraught with fear discouragement, and depression.
و عکس العمل او به بیماری اش، تا جایی که می توانم جمع آوری کنم، مملو از ترس، دلسردی و افسردگی بود.
A measure of its success and an indication of the magnitude of its task could be gleaned from Benelux.
معیاری از موفقیت آن و نشانه ای از بزرگی وظیفه آن را می توان از بنلوکس به دست آورد.
اما از خاطراتش می توان ایده ای از نوع کلی که او به دنبالش بود به دست آورد.
Believers say the government has captured alien spacecraft and used the technology gleaned from them to make their own spaceships.
معتقدان می گویند که دولت فضاپیمای بیگانه را دستگیر کرده و از فناوری به دست آمده از آنها برای ساخت سفینه های فضایی خود استفاده کرده است.
این ارقام از تعدادی از مطالعات به دست آمده است.
از چیزی که من توانستم به دست بیاورم، خبر خوب نیست.
آنها سه شنبه می روند - من توانستم این مقدار را (از آنها) جمع آوری کنم.
از آنچه من توانستم به دست بیاورم، خبر خوب نیست.
جمع آوری
cull
کشتن
garner
درو
reap
انباشتن
accumulate
محصول
harvest
جمع کردن
amass
جمع آوری کنید
استخراج
قرعه کشی
استخراج کردن
extract
گرفتن
به دست آوردن
انتخاب
انتخاب کنید
الک کردن
winnow
sift
سوار کردن
winnow
بدست آوردن
کسب کردن
تهیه کنند
زمین
procure
امن است
attain
کیسه
دريافت كردن
خالص
وارد کردن
پیروزی
disperse
پراکنده کردن
dissipate
از هم پاشیدن
تقسیم کنید
گیاه
رد کردن
جداگانه، مجزا
خرج کردن
گسترش
قرار دادن
توزیع کردن
scatter
استفاده کنید
هدر
اسراف کردن
از بین بردن
squander
درج کنید
dispel
دور انداختن
insert
پیاده کردن
به هم ریختن
disassemble
از بین رفتن
disorganize
اختلال
بر هم زدن
دانه
disarrange
بازده
تسلیم شدن
رشد
surrender
از دست دادن
سوء تفاهم
شکست
misunderstand
