superfluous
superfluous - زیادی
adjective - صفت
UK :
US :
بیش از آنچه مورد نیاز یا خواسته است
بیش از آنچه لازم است؛ اضافی و غیر ضروری
Idem، کراوات من، به اندازه کافی محافظه کار با نوارهای باریک قهوه ای و سفیدش، اما اینجا اضافی است.
از دست دادن عادات فعال شنا ممکن است خطوط پیچیده بخیه را بیهوده کرده باشد.
ما در حال بریدن لایه های اضافی از مدیران هستیم.
من با این دیدگاه مخالفم که وقتی کمیتههای مرکزی یک پروژه چند مرکزی را تصویب کردند، کمیتههای اخلاق منطقهای اضافی هستند.
I take issue with the view that district ethics committees are superfluous once central committees have approved a multicentre project.
اما شخصیت انسانی یک بدن خاص زمانی که ما عاشق کسی می شویم که بدن اوست، اضافی نیست.
But the human personality of a particular body is not superfluous when we fall in love with some one whose body it is.
طبیعت از چیزهای زائد متنفر است، اما مجبور است چیزهای به ظاهر اسراف کننده را تولید کند.
نگاهی به او انداخت که کلمات را زائد کرد.
این گزارش با انبوهی از جزئیات اضافی خدشه دار شد.
شهردار جدید ما قصد دارد برنامه های اضافی را حذف کند.
بیشتر روز مدرسه صرف فعالیت های اضافی می شود.
surplus
مازاد
اضافی
excess
یدکی
spare
زائد
redundant
استفاده نشده
unused
بیش از اندازه
excessive
باقی مانده است
غیر قابل مصرف
dispensable
پس مانده غذا
supernumerary
قابل مصرف
leftover
نافله
expendable
خارجی
supererogatory
غیر ضروری
extraneous
بی رویه
nonessential
مسرف
inordinate
هدر
extravagant
باقی مانده
گزاف
residuary
مجلل
exorbitant
فراوان
lavish
قابل عرضه
profuse
پلئوناستیک
superfluent
فوق العاده
disposable
مفرط
pleonastic
سرریز
superabundant
بیش از حد
abounding
نپرسیده
overflowing
overmuch
unasked
لازم است
ضروری است
imperative
امری ضروری
indispensable
ضروری
needed
مورد نیاز است
requisite
مورد نیاز
حیاتی
wanted
تحت تعقیب
پایه ای
مهم
معقول
مفید
called for
فراخوانده شد
prerequisite
پيش نياز
required
مقرر شده است
stipulated
بحرانی
کلید
انتگرال
اجباری
needful
واجب
integral
برجسته
mandatory
متقاعد کننده
obligatory
فوری
necessitous
فشار دادن
pre-eminent
برترین
compelling
حاد
urgent
compulsory
pressing
paramount
acute
