devolution

base info - اطلاعات اولیه

devolution - واگذاری

noun - اسم

/ˌdevəˈluːʃn/

UK :

/ˌdiːvəˈluːʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [devolution] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He was one of the key architects of Scottish devolution.


    او یکی از معماران کلیدی تفویض اختیار اسکاتلند بود.

  • The majority of people in the province are in favour of devolution.


    اکثریت مردم استان موافق تفویض اختیار هستند.

  • The Solomon Islands is a constitutional monarchy with substantial devolution of power to provincial governments.


    جزایر سلیمان یک پادشاهی مشروطه است که قدرت قابل توجهی به دولت های استانی واگذار شده است.

synonyms - مترادف
  • degradation


    تنزل

  • deterioration


    زوال

  • downgrade


    خلع درجه


  • کاهش می یابد


  • سقوط

  • decadence


    انحطاط

  • declension


    انحراف

  • declination


    نزول

  • degeneracy


    فروکش

  • degeneration


    کسوف

  • descent


    پوسیدگی

  • downfall


    رها کردن

  • ebb


    تحقیر

  • eclipse


    بدتر شدن

  • decay


    اسلاید


  • سقوط - فروپاشی

  • debasement


    پسرفت

  • worsening


    سپری شدن


  • رکود


  • تضعیف شدن

  • retrogression


    رو به زوال

  • lapse


    در حال پوسیدگی

  • downturn


    کاهش ارزش

  • weakening


    استهلاک

  • slump


    فروکش کردن

  • waning


  • decaying


  • devaluation


  • depreciation


  • ebbing


  • abasement


antonyms - متضاد
  • ascent


    صعود

  • centralisationUK


    تمرکز انگلستان

  • centralizationUS


    تمرکز ایالات متحده


  • بالا آمدن

  • upswing


    صعودی

  • pickup


    سوار کردن


  • کنترل

  • domination


    سلطه

  • consolidation


    تثبیت

  • unification


    اتحاد

  • upturn


    سربالایی

  • upsurge


    تمرکزگرایی

  • centralism


    انحصار انگلستان

  • monopolisationUK


    انحصار آمریکا

  • monopolizationUS


    بچرخ

  • turnaround


    بهبود


  • سیستم سازی انگلستان

  • systematisationUK


    سیستم سازی ایالات متحده

  • systematizationUS


    تمرکز


لغت پیشنهادی

secretly

لغت پیشنهادی

analogous

لغت پیشنهادی

wines