analogous

base info - اطلاعات اولیه

analogous - مشابه

adjective - صفت

/əˈnæləɡəs/

UK :

/əˈnæləɡəs/

US :

family - خانواده
analogy
مقایسه
google image
نتیجه جستجوی لغت [analogous] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Sleep has often been thought of as being in some way analogous to death.


    خواب اغلب به نوعی شبیه به مرگ تصور می شود.

  • The two processes are not analogous.


    این دو فرآیند مشابه نیستند.

  • The national debt is analogous with private debt.


    بدهی ملی مشابه بدهی خصوصی است.

  • The two situations are roughly analogous.


    این دو وضعیت تقریباً مشابه هستند.

  • The experience of a mystic trance is in a sense analogous to sleep or drunkenness.


    تجربه خلسه عرفانی به نوعی شبیه خواب یا مستی است.


  • وسیله نقلیه اضطراری ایستگاه فضایی بین المللی مشابه قایق نجات است.

  • Analagous colours are often found in nature for example in the changing colours of autumn leaves progressing around the colour wheel.


    رنگ های مشابه اغلب در طبیعت یافت می شوند، به عنوان مثال در تغییر رنگ برگ های پاییزی که در اطراف چرخه رنگ پیشرفت می کنند.

  • An analagous colour scheme is characterized by a lack of contrast unlike a complementary colour scheme.


    یک طرح رنگ آنالاگ بر خلاف طرح رنگ مکمل با فقدان کنتراست مشخص می شود.

synonyms - مترادف

  • مشابه

  • corresponding


    متناظر

  • comparable


    قابل مقایسه


  • پسندیدن

  • parallel


    موازی

  • alike


    یکسان

  • matching


    تطابق


  • خبرنگار

  • equivalent


    معادل

  • akin


    مربوط

  • related


    هم خانواده

  • cognate


    شبیه

  • resembling


    همینطور

  • ditto


    مانند

  • suchlike


    پیوند دادن

  • connate


    لباس فرم


  • چنین

  • resemblant


    خویشاوندی


  • تمایز نیافته

  • kindred


    قابل تعویض

  • undifferentiated


    همخوان

  • interchangeable


    همولوگ

  • consonant


    قابل تبدیل

  • homologous


    متقارن

  • convertible


    جلو

  • symmetrical


    در حدود

  • obverse


    برابر


  • همسان


  • متناسب

  • identical


  • commensurate


antonyms - متضاد

  • ناهمسان

  • dissimilar


    غیر مشابه


  • گوناگون، متنوع


  • بر خلاف

  • contrasting


    متضاد

  • disparate


    مختلف

  • unalike


    مشابه

  • discrepant


    متناقض

  • unakin


    ناخوشایند

  • unrelated


    غیر مرتبط


  • یکی دیگر

  • antithetic


    ضد

  • contradictory


    نامتناسب

  • conflicting


    دیگر

  • contrastive


    منحرف کننده

  • disproportionate


    قابل تشخیص


  • متمایز

  • deviating


    متمایز کردن

  • discriminable


    قابل تمایز


  • ناسازگار

  • distinguishing


    جایگزین

  • differentiable


    متفاوت است

  • distinctive


    مستقل

  • incongruent


    غیر قابل مقایسه

  • unconnected


    غیر یکسان


  • differing



  • incomparable


  • incompatible


  • nonidentical


لغت پیشنهادی

BC

لغت پیشنهادی

bums

لغت پیشنهادی

backwash