analogous
analogous - مشابه
adjective - صفت
UK :
US :
مقایسه
مشابه موقعیت یا چیز دیگری است تا بتوان مقایسه کرد
داشتن ویژگی های مشابه با چیز دیگر و بنابراین قابل مقایسه با آن
(of colours) next to each other on the colour wheel (= a diagram showing colours in a circle so you can see the relationships between them) and therefore similar
(از رنگ ها) در کنار یکدیگر روی چرخ رنگ (= نموداری که رنگ ها را در یک دایره نشان می دهد تا بتوانید روابط بین آنها را ببینید) و بنابراین مشابه
این طرحواره ها مشابه مفاهیم، دسته ها یا کارت های موجود در یک فایل هستند.
نوع سالم شبیه به نحوه درمان یک زخم گوشتی ساده است.
این سیستم تا حدودی مشابه سیستمی است که ممکن است به عنوان یک یورتمه برای دانشجویان لاتین ابداع شود.
I have been arguing here for what might be termed appropriate research analogous to the notion of appropriate technology.
من در اینجا برای چیزی که میتوان آن را تحقیق مناسب نامید، بحث کردهام، مشابه مفهوم فناوری مناسب.
The relation between the fabula and the syuzhet is roughly analogous to the one between practical and poetic language.
رابطه بین فابولا و سیوزهت تقریباً مشابه رابطه بین زبان عملی و شاعرانه است.
The relationship of the teacher to research is analogous to the relationship of the musical soloist to the score.
رابطه معلم با تحقیق مشابه رابطه تک نواز موسیقی با موسیقی است.
خواب اغلب به نوعی شبیه به مرگ تصور می شود.
این دو فرآیند مشابه نیستند.
بدهی ملی مشابه بدهی خصوصی است.
این دو وضعیت تقریباً مشابه هستند.
تجربه خلسه عرفانی به نوعی شبیه خواب یا مستی است.
وسیله نقلیه اضطراری ایستگاه فضایی بین المللی مشابه قایق نجات است.
Analagous colours are often found in nature for example in the changing colours of autumn leaves progressing around the colour wheel.
رنگ های مشابه اغلب در طبیعت یافت می شوند، به عنوان مثال در تغییر رنگ برگ های پاییزی که در اطراف چرخه رنگ پیشرفت می کنند.
An analagous colour scheme is characterized by a lack of contrast unlike a complementary colour scheme.
یک طرح رنگ آنالاگ بر خلاف طرح رنگ مکمل با فقدان کنتراست مشخص می شود.
مشابه
corresponding
متناظر
comparable
قابل مقایسه
پسندیدن
parallel
موازی
alike
یکسان
matching
تطابق
خبرنگار
equivalent
معادل
akin
مربوط
related
هم خانواده
cognate
شبیه
resembling
همینطور
ditto
مانند
suchlike
پیوند دادن
connate
لباس فرم
چنین
resemblant
خویشاوندی
تمایز نیافته
kindred
قابل تعویض
undifferentiated
همخوان
interchangeable
همولوگ
consonant
قابل تبدیل
homologous
متقارن
convertible
جلو
symmetrical
در حدود
obverse
برابر
همسان
متناسب
identical
commensurate
ناهمسان
dissimilar
غیر مشابه
گوناگون، متنوع
بر خلاف
contrasting
متضاد
disparate
مختلف
unalike
مشابه
discrepant
متناقض
unakin
ناخوشایند
unrelated
غیر مرتبط
یکی دیگر
antithetic
ضد
contradictory
نامتناسب
conflicting
دیگر
contrastive
منحرف کننده
disproportionate
قابل تشخیص
متمایز
deviating
متمایز کردن
discriminable
قابل تمایز
ناسازگار
distinguishing
جایگزین
differentiable
متفاوت است
distinctive
مستقل
incongruent
غیر قابل مقایسه
unconnected
غیر یکسان
differing
incomparable
incompatible
nonidentical