concentration
concentration - تمرکز
noun - اسم
UK :
US :
متمرکز شده است
توانایی فکر کردن در مورد چیزی با دقت یا برای مدت طولانی
فرآیندی که در آن شما توجه، انرژی و غیره زیادی را به یک فعالیت خاص اختصاص می دهید
مقدار زیادی از چیزی در یک مکان خاص یا در میان افراد خاص
مقدار ماده موجود در یک مایع
زمانی که شرکتها با هم ترکیب میشوند و شرکتهای بزرگتری را تشکیل میدهند که منجر به کسبوکارهای کمتری در یک صنعت میشود
توانایی تفکر دقیق در مورد کاری که انجام می دهید و هیچ چیز دیگری
تعداد یا مقدار زیادی از چیزی در همان مکان
مقدار دقیق یک ماده خاص که در ماده دیگر یافت می شود
a card game in which players use their memory to try to find pairs of matching cards, turning over two cards at a time from a set of cards that are spread out face (= picture side) down
یک بازی با ورق که در آن بازیکنان از حافظه خود برای یافتن جفت کارت های منطبق استفاده می کنند و هر بار دو کارت را از روی مجموعه ای از کارت ها که روی (= سمت تصویر) به سمت پایین پخش شده اند، برمی گردانند.
مقدار زیادی از چیزی در همان مکان
توجه و تفکر زیادی به یک فعالیت یا موضوع معطوف شده است
مقدار ماده ای که با آب یا ماده دیگری مخلوط می شود
the fact of there being a large number or amount of people or things of the same type in the same place
این واقعیت که تعداد یا تعداد زیادی از افراد یا چیزهایی از یک نوع در یک مکان وجود دارد
the fact of things being combined into a single group or controlled by the same person or organization
این واقعیت که چیزها در یک گروه واحد ترکیب می شوند یا توسط همان شخص یا سازمان کنترل می شوند
توانایی معطوف کردن تمام توجه خود به یک فعالیت، موضوع یا مشکل خاص
It was only later that the aesthetic dimension of literary study became emphasized, with an accompanying concentration on the fictional genres.
تنها بعدها بود که بعد زیبایی شناختی مطالعه ادبی با تمرکز بر ژانرهای داستانی مورد تاکید قرار گرفت.
پلامر گفت که قصد دارد تمرکز خود را در مسابقه 3000 متر ادامه دهد.
عدم پاسخ نشان می دهد که غلظت بالای الکل عامل اصلی است.
با استفاده در غلظت های مناسب، موها را تا شش بار شستشو رنگ می کنند و یک لایه محافظ اضافه می کنند.
The result is that the concentration of neurotransmitters in a synapse increases and the normal actions of the neurotransmitter is enhanced.
نتیجه این است که غلظت انتقال دهنده های عصبی در یک سیناپس افزایش می یابد و عملکرد طبیعی انتقال دهنده عصبی افزایش می یابد.
بنابراین، فرض کنید من سعی کردم، این کار به تمرکز کامل نیاز دارد.
چهره اش با تمرکز بود.
خواب خوب شبانه تمرکز شما را بهبود می بخشد.
این کتاب به تمرکز زیادی نیاز دارد.
خستگی بر قدرت تمرکز شما تأثیر می گذارد.
One momentary lapse in concentration could prove fatal.
یک وقفه لحظه ای در تمرکز می تواند کشنده باشد.
He has a poor concentration span (= cannot concentrate for long)
او تمرکز ضعیفی دارد (= نمی تواند برای مدت طولانی تمرکز کند)
He stressed the need for greater concentration on environmental issues.
وی بر لزوم توجه بیشتر به مسائل زیست محیطی تاکید کرد.
جان با تمرکز روی کار در دست، اجازه داد هوشیاری عادی خود را از دست بدهد.
تمرکز صنعت در شمال کشور
غلظت گلوکز در خون
صدای دان از بیرون تمرکزم را شکست.
او قدرت تمرکز بالایی برای کودک هم سن و سال خود دارد.
بازی به تمرکز بالایی نیاز دارد.
نگاهی با تمرکز کامل روی صورتش
صدا تمرکزش را به هم ریخته بود.
سرمربی از بازیکنان به خاطر عدم تمرکز آنها انتقاد کرد.
بیشترین تمرکز ترافیک در مرکز شهر است.
The greatest concentration of traffic is downtown.
تبخیر به تدریج غلظت نمک آب را افزایش می دهد.
غلظت نیترات ها در آب آشامیدنی در سال های اخیر افزایش یافته است.
سر و صدای بیرون تمرکز را دشوار می کرد.
The noise outside made concentration difficult.
نگاهی از تمرکز شدید روی صورتش بود.
من متوجه شدم که یوگا قدرت تمرکز من را بهبود می بخشد.
پیگیری صحبت های معلم سخت بود و در نهایت تمرکزم را از دست دادم.
تمرکز حزب بر کاهش مالیات، حمایت بسیاری از آنها را به همراه داشته است.
تجمع شدید نیروها در این منطقه وجود دارد.
غلظت یک قسمت در میلیون
غلظت بالایی از عناصر سمی در مناطق آلوده مشاهده شد.
در این ولسوالی جمعیت فقیر و مسن زیادی وجود دارد.
نگاهی از تمرکز شدید روی صورتش داشت.
بیشترین تمرکز ثروت این ایالت در مناطق مترو است.
دنور یکی از بزرگترین تمرکز کارگران فناوری در کشور را دارد.
با شناسایی تمرکز جغرافیایی صنایع، می توان نیازهای آموزشی موجود در آن مناطق را شناسایی کرد.
By identifying geographical concentrations of industries, we can identify training needs that exist in those regions.
توجه
absorption
جذب
engrossment
درگیر شدن
immersion
غوطه وری
enthrallment
مجذوب شدن
attentiveness
قصد
intentness
کاربرد
تمرکز
تمرکز کردن
focusing
اطلاع
مشورت
deliberation
توجه نزدیک
heed
مشغله
بررسی موشکافانه
preoccupation
تفکر
فكر كردن
scrutiny
شیفتگی
heedfulness
فکر
contemplation
اسیر شدن
سخت کوشی
مطالعه
fascination
نامزدی
مناظره
captivation
متفکر بودن
diligence
رعایت
engagement
thoughtfulness
observance
inattention
بی توجهی
distraction
حواس پرتی
absent-mindedness
غیبت
disregard
پراکندگی
dispersal
تقسیم
فراق
parting
جدایش، جدایی
scattering
جدایی
separation
بی تفاوتی
severance
فراموشی
indifference
انتزاع - مفهوم - برداشت
forgetfulness
مشغله
abstraction
ابهام
neglect
جذب
preoccupation
خیال بافی
vagueness
رویاپردازی
heedlessness
فکر کردن
distractedness
غفلت
obliviousness
بی احتیاطی
absorption
بی اعتنایی
daydreaming
متفکر بودن
dreaminess
musing
amnesia
inattentiveness
negligence
insouciance
nonchalance
pensiveness
apathy
