memory
memory - حافظه
noun - اسم
UK :
US :
یادبود
یادداشت
خاطرات
یادگاری
بیاد ماندنی
به یاد ماندنی
حفظ کردن
به یاد ماندن
---
---
توانایی کسی برای به خاطر سپردن چیزها، مکان ها، تجربیات و غیره
چیزی که از گذشته در مورد یک شخص، مکان یا تجربه به یاد می آورید
بخشی از کامپیوتر که اطلاعات را می توان در آن ذخیره کرد
مقدار فضایی که می توان برای ذخیره اطلاعات در رایانه استفاده کرد
بخشی از کامپیوتر که اطلاعات در آن ذخیره می شود
توانایی به خاطر سپردن اطلاعات، تجربیات و افراد
چیزی که از گذشته به یاد دارید
the part of a computer in which information or programs are stored either permanently or temporarily, or the amount of space available on it for storing information
بخشی از رایانه که اطلاعات یا برنامه ها به طور دائم یا موقت در آن ذخیره می شود یا مقدار فضای موجود روی آن برای ذخیره اطلاعات
توانایی به خاطر سپردن چیزها
A computer’s memory is the part of a computer in which information is stored, or its ability to store information.
حافظه رایانه بخشی از رایانه است که اطلاعات در آن ذخیره می شود یا توانایی آن برای ذخیره اطلاعات.
Both computers had a 28,800-baud fax modem, 16 megabytes of random-access memory and voice mail / speakerphone capabilities.
هر دو کامپیوتر دارای یک مودم فکس 28800 باود، 16 مگابایت حافظه با دسترسی تصادفی و قابلیت های پست صوتی / بلندگو بودند.
ما آهنگ های قدیمی را پخش می کنیم که مطمئنم خاطرات را برای شما زنده می کند.
او نیز ممکن است با خاطرات نزدیک به خفگی او را عقب نگه داشته باشد.
یکی از اولین خاطراتم زمانی بود که به شیر کوهی شلیک کرد و اجازه داد من هم به آن شلیک کنم.
این داستان ها عمدتاً از روی خاطره نقل و بازگو می شد.
او حافظه خوبی دارد، اما من او را باهوش نمیدانم.
خاطرات خوش زیادی از خوردن فرانکفورت با شلاق خردل در کلن دارم.
آیا او حافظه اش و همچنین دندان هایش را از دست می داد؟
پدربزرگ داشت پیر می شد و حافظه اش چندان خوب نبود.
این صحنه همیشه در خاطرم خواهد ماند.
این مکان برای ما خاطرات زیادی دارد.
16 مگابایت حافظه
حالا تجربیاتش فقط یک خاطره دردناک بود.
او دارای یک خاطره عکاسی است.
Under silver roofs and filigree balconies, gleaming in the freezing sunshine, thoughtful locals swap memories and theories.
مردم محلی متفکر در زیر سقفهای نقرهای و بالکنهای فیلیگرین، که در آفتاب یخزده میدرخشند، خاطرات و نظریهها را با هم عوض میکنند.
من یک حافظه وحشتناک از نام ها دارم.
بنابراین این خاطرات شما را باز می گرداند.
من از اسم ها حافظه بدی دارم.
مردم حافظه کوتاه دارند (= زود فراموش می کنند).
او برای افرادی که او را ناامید کرده بودند حافظه طولانی داشت.
او حافظه خوبی برای جزئیات داشت.
او می تواند تمام شعر را از حفظ بخواند.
او هفته ها پس از تصادف دچار از دست دادن حافظه شد.
مطمئنی؟ حافظه می تواند شما را فریب دهد.
این داروها تأثیر شدیدی بر حافظه کوتاه مدت او گذاشت.
سریع شماره ماشین را به حافظه متعهد کردم (= یاد گرفتم و به یاد آوردم).
فرهنگ واحد حافظه جمعی است که گذشته را زنده نگه می دارد.
به یاد من آرامشی در کشور وجود نداشته است.
این بدترین طوفان در تاریخ اخیر بود.
این اتفاق در حافظه زنده رخ نداده است (= هیچ کس در حال حاضر زنده نمی تواند آن را به خاطر بیاورد).
شعرهای او اغلب بر اساس خاطرات دوران کودکی است.
خاطرات روشنی از پدربزرگ و مادربزرگم دارم.
مادرم خاطرات خوبی از آن روزها دارد.
خاطرات خوش زیادی از کار در آنجا دارم.
برف بیرون باعث می شود تا تابستان مانند یک خاطره دور باشد.
اولین خاطره شما چیست؟
عکس ها خاطرات خوب زیادی را زنده می کنند.
این موسیقی خاطرات دردناکی را تداعی می کند.
یاد او زنده است (= ما هنوز او را به یاد می آوریم).
رفتار آنها به یاد کسانی که برای این کشور جان باخته اند توهین می کند.
آنها جشنی برای گرامیداشت یاد پاتروکلوس، رفیق کشته شده او برگزار کردند.
32 گیگابایت حافظه
آیا حافظه کافی برای اجرای برنامه دارید؟
او این موسسه خیریه را به یاد همسر فقیدش تأسیس کرد.
مجسمه به یاد پدرم نصب شد.
شاید این حروف به تقویت حافظه شما کمک کند.
ملودی ساده خاطرات خوش دوران کودکی را تداعی می کند.
ما خندیدیم و خاطرات بزرگ شدن الا و جیک را تعریف کردیم.
retention
حفظ
recollection
یادآوری
anamnesis
سرگذشت
remembrance
نگهداری
retentiveness
توانایی به خاطر سپردن
قدرت های یادآوری
قدرت نگهداری
powers of retention
قدرت های گذشته نگری
powers of retrospection
توانایی حفظ کردن
چشم ذهن
mind's eye
به خاطر آوردن
خاطره گویی
reminiscence
به یاد آوردن
remembering
retrospection
recalling
ذهن
retrospection
فلاش بک
نوستالژی
flashback
واپس نگری
nostalgia
به خاطر سپردن ایالات متحده
hindsight
زنده کردن
memorizingUS
فکر کردن
reliving
نگاه به گذشته
musing
حفظ کردن انگلستان
retrospect
تصویر ذهنی
memorisingUK
انفجار از گذشته
احساس؛ عقیده؛ گمان
نشخوار فکری
خاطرات
rumination
memories
memoirs