memory

base info - اطلاعات اولیه

memory - حافظه

noun - اسم

/ˈmeməri/

UK :

/ˈmeməri/

US :

family - خانواده
memorial
یادبود
memo
یادداشت
memoir
خاطرات
memorabilia
یادگاری
memorandum
بیاد ماندنی
memorable
به یاد ماندنی
immemorial
حفظ کردن
memorize
به یاد ماندن
memorialize
---
memorably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [memory] در گوگل
description - توضیح
  • someone’s ability to remember things, places, experiences etc


    توانایی کسی برای به خاطر سپردن چیزها، مکان ها، تجربیات و غیره


  • چیزی که از گذشته در مورد یک شخص، مکان یا تجربه به یاد می آورید


  • بخشی از کامپیوتر که اطلاعات را می توان در آن ذخیره کرد


  • مقدار فضایی که می توان برای ذخیره اطلاعات در رایانه استفاده کرد


  • بخشی از کامپیوتر که اطلاعات در آن ذخیره می شود


  • توانایی به خاطر سپردن اطلاعات، تجربیات و افراد


  • چیزی که از گذشته به یاد دارید

  • the part of a computer in which information or programs are stored either permanently or temporarily, or the amount of space available on it for storing information


    بخشی از رایانه که اطلاعات یا برنامه ها به طور دائم یا موقت در آن ذخیره می شود یا مقدار فضای موجود روی آن برای ذخیره اطلاعات


  • توانایی به خاطر سپردن چیزها

  • A computer’s memory is the part of a computer in which information is stored, or its ability to store information.


    حافظه رایانه بخشی از رایانه است که اطلاعات در آن ذخیره می شود یا توانایی آن برای ذخیره اطلاعات.

  • Both computers had a 28,800-baud fax modem, 16 megabytes of random-access memory and voice mail / speakerphone capabilities.


    هر دو کامپیوتر دارای یک مودم فکس 28800 باود، 16 مگابایت حافظه با دسترسی تصادفی و قابلیت های پست صوتی / بلندگو بودند.

  • We're playing the old songs that I'm sure will bring back memories for you.


    ما آهنگ های قدیمی را پخش می کنیم که مطمئنم خاطرات را برای شما زنده می کند.

  • She may have been held back too by memories of near suffocation.


    او نیز ممکن است با خاطرات نزدیک به خفگی او را عقب نگه داشته باشد.

  • One of my first memories was when he shot a mountain lion and he let me shoot it too.


    یکی از اولین خاطراتم زمانی بود که به شیر کوهی شلیک کرد و اجازه داد من هم به آن شلیک کنم.

  • These stories were told and retold, mainly from memory.


    این داستان ها عمدتاً از روی خاطره نقل و بازگو می شد.

  • He's got a good memory but I wouldn't call him intelligent.


    او حافظه خوبی دارد، اما من او را باهوش نمی‌دانم.

  • I have many happy memories of eating Frankfurters with lashings of mustard in Cologne.


    خاطرات خوش زیادی از خوردن فرانکفورت با شلاق خردل در کلن دارم.

  • Was she losing her memory as well as her teeth?


    آیا او حافظه اش و همچنین دندان هایش را از دست می داد؟

  • Grandpa was getting old and his memory wasn't so good.


    پدربزرگ داشت پیر می شد و حافظه اش چندان خوب نبود.


  • این صحنه همیشه در خاطرم خواهد ماند.

  • This place holds lots of memories for us.


    این مکان برای ما خاطرات زیادی دارد.

  • 16 megabytes of memory


    16 مگابایت حافظه

  • Now his experiences were just a painful memory.


    حالا تجربیاتش فقط یک خاطره دردناک بود.

  • She is blessed with a photographic memory.


    او دارای یک خاطره عکاسی است.

  • Under silver roofs and filigree balconies, gleaming in the freezing sunshine, thoughtful locals swap memories and theories.


    مردم محلی متفکر در زیر سقف‌های نقره‌ای و بالکن‌های فیلیگرین، که در آفتاب یخ‌زده می‌درخشند، خاطرات و نظریه‌ها را با هم عوض می‌کنند.

  • I've got a terrible memory for names.


    من یک حافظه وحشتناک از نام ها دارم.

  • So this brings your memories back.


    بنابراین این خاطرات شما را باز می گرداند.

example - مثال
  • I have a bad memory for names.


    من از اسم ها حافظه بدی دارم.

  • People have short memories (= they soon forget).


    مردم حافظه کوتاه دارند (= زود فراموش می کنند).

  • He had a long memory for people who had disappointed him.


    او برای افرادی که او را ناامید کرده بودند حافظه طولانی داشت.

  • He had a great memory for detail.


    او حافظه خوبی برای جزئیات داشت.

  • She can recite the whole poem from memory.


    او می تواند تمام شعر را از حفظ بخواند.

  • He suffered memory loss for weeks after the accident.


    او هفته ها پس از تصادف دچار از دست دادن حافظه شد.

  • Are you sure? Memory can play tricks on you.


    مطمئنی؟ حافظه می تواند شما را فریب دهد.

  • The drugs had a severe effect on her short-term memory.


    این داروها تأثیر شدیدی بر حافظه کوتاه مدت او گذاشت.

  • I quickly committed the number of the car to memory (= learned and remembered it).


    سریع شماره ماشین را به حافظه متعهد کردم (= یاد گرفتم و به یاد آوردم).

  • Culture is the unit of collective memory keeping the past alive.


    فرهنگ واحد حافظه جمعی است که گذشته را زنده نگه می دارد.

  • There hasn’t been peace in the country in my memory.


    به یاد من آرامشی در کشور وجود نداشته است.

  • It was the worst storm in recent memory.


    این بدترین طوفان در تاریخ اخیر بود.

  • This hasn't happened within living memory (= nobody alive now can remember it).


    این اتفاق در حافظه زنده رخ نداده است (= هیچ کس در حال حاضر زنده نمی تواند آن را به خاطر بیاورد).

  • Her poems are often based on childhood memories.


    شعرهای او اغلب بر اساس خاطرات دوران کودکی است.

  • I have vivid memories of my grandparents.


    خاطرات روشنی از پدربزرگ و مادربزرگم دارم.

  • My mother has fond memories of those days.


    مادرم خاطرات خوبی از آن روزها دارد.

  • I have many happy memories of working there.


    خاطرات خوش زیادی از کار در آنجا دارم.


  • برف بیرون باعث می شود تا تابستان مانند یک خاطره دور باشد.

  • What is your earliest memory?


    اولین خاطره شما چیست؟

  • The photos bring back lots of good memories.


    عکس ها خاطرات خوب زیادی را زنده می کنند.

  • This music evokes painful memories.


    این موسیقی خاطرات دردناکی را تداعی می کند.

  • Her memory lives on (= we still remember her).


    یاد او زنده است (= ما هنوز او را به یاد می آوریم).

  • Their behaviour insults the memory of those who died for this country.


    رفتار آنها به یاد کسانی که برای این کشور جان باخته اند توهین می کند.

  • They held a feast to honour the memory of Patroclus, his slain comrade.


    آنها جشنی برای گرامیداشت یاد پاتروکلوس، رفیق کشته شده او برگزار کردند.

  • 32 gigabytes of memory


    32 گیگابایت حافظه


  • آیا حافظه کافی برای اجرای برنامه دارید؟

  • He founded the charity in memory of his late wife.


    او این موسسه خیریه را به یاد همسر فقیدش تأسیس کرد.

  • The statue was erected to the memory of my father.


    مجسمه به یاد پدرم نصب شد.

  • Maybe these letters will help to jog your memory.


    شاید این حروف به تقویت حافظه شما کمک کند.

  • The simple melody evokes fond memories of childhood.


    ملودی ساده خاطرات خوش دوران کودکی را تداعی می کند.

  • We laughed and shared memories of Ella and Jake growing up.


    ما خندیدیم و خاطرات بزرگ شدن الا و جیک را تعریف کردیم.

synonyms - مترادف
  • retention


    حفظ

  • recollection


    یادآوری

  • anamnesis


    سرگذشت

  • remembrance


    نگهداری

  • retentiveness


    توانایی به خاطر سپردن


  • قدرت های یادآوری

  • powers of recall


    قدرت نگهداری

  • powers of retention


    قدرت های گذشته نگری

  • powers of retrospection


    توانایی حفظ کردن

  • ability for memorization


    چشم ذهن

  • mind's eye


    به خاطر آوردن


  • خاطره گویی

  • reminiscence


    به یاد آوردن

  • remembering


    retrospection

  • recalling


    ذهن

  • retrospection


    فلاش بک


  • نوستالژی

  • flashback


    واپس نگری

  • nostalgia


    به خاطر سپردن ایالات متحده

  • hindsight


    زنده کردن

  • memorizingUS


    فکر کردن

  • reliving


    نگاه به گذشته

  • musing


    حفظ کردن انگلستان

  • retrospect


    تصویر ذهنی

  • memorisingUK


    انفجار از گذشته


  • احساس؛ عقیده؛ گمان

  • blast from the past


    نشخوار فکری


  • خاطرات

  • rumination


  • memories


  • memoirs


antonyms - متضاد
  • forgetfulness


    فراموشی

  • ignorance


    جهل

  • amnesia


    خاموشی

  • blackout


    هیپومنزیا

  • hypomnesia


    بی توجهی

  • obliviousness


    پارامنزی

  • paramnesia


    از دست دادن حافظه


  • حافظه ضعیف


  • فراموش کردن


  • مرمت

  • forgetting


  • restoration


لغت پیشنهادی

allergic

لغت پیشنهادی

corrupted

لغت پیشنهادی

cameroon