terrible
terrible - وحشتناک
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار شدید به نحوی که باعث آسیب یا آسیب شود
خیلی بد
باعث می شود احساس ترس یا شوکه کنید
به درجه بسیار عالی
بسیار بد و ناخوشایند - مخصوصاً زمانی استفاده می شود که چیزی تأثیر شدیدی روی شما داشته باشد و شما احساس شوک، آزار یا مریضی کنید
very bad and unpleasant – used especially when something has a strong effect on you and you feel shocked, annoyed, or sick
وحشتناک - به خصوص به شکلی که تکان دهنده است. وحشتناک قوی تر و کمی رسمی تر از وحشتناک یا وحشتناک است
terrible – especially in a way that is shocking. Appalling is stronger and a little more formal than terrible or horrible
وحشتناک - در مورد طعم، بو، عادت و غیره استفاده می شود، اغلب چیزی که باعث می شود احساس بیماری کنید
وحشتناک - به ویژه برای ابراز ناراحتی استفاده می شود
terrible – used especially to express annoyance
بسیار بد و دشوار - زمانی استفاده می شود که هیچ شانسی برای موفقیت یا بهبود وجود ندارد
بسیار بد - برای ابراز مخالفت شدید از یک عمل یا رویداد استفاده می شود
بسیار ناخوشایند یا جدی یا با کیفیت پایین
در انجام کاری بسیار بد
برای تأکید بر درجه عالی چیزی استفاده می شود
بسیار ناخوشایند یا جدی یا بد
فیلم وحشتناکی بود
یک تصادف وحشتناک
او می گوید این وحشتناک است، زیرا هواپیما دارای سابقه ایمنی بسیار خوبی است.
دانشآموزانی مانند آندره آ در تنگنای وحشتناکی گرفتار شدهاند.
من سردرد بسیار شدیدی دارم.
نگرش آنها نسبت به شما وحشتناک است، مثل اینکه شما از خاکی که روی آن پا می گذارند پایین تر هستید.
با این حال، فراتر از خسارات فوری و وحشتناک متحمل شده، آتش عواقب ماندگاری برای زندگی مردم کالیفرنیا داشت.
Yet beyond the immediate and terrible losses suffered, the fire had lasting consequences for the lives of Californians.
باورش سخت است که بتوانید کاری کنید که شما را از این آشفتگی وحشتناک نجات دهد.
It is hard to believe that you will be able to make something happen to get you out of this terrible mess.
مواد مخدر را کنار گذاشته بودم و در حالت وحشتناکی بودم.
او تا حدودی تصور می کرد که چه چیزی در انتظارش بود، زیرا او از داستان های وحشتناک کارگاه های عبا ساز می دانست.
He had some idea of what was ahead of him for he knew the terrible tales about the Robemaker's Workshops.
یک تجربه وحشتناک
چه خبر وحشتناکی!
من فقط یک فکر وحشتناک داشتم.
اتفاق وحشتناکی بود که برای کسی خیلی جوان افتاد.
گفتن این چیز وحشتناکی است!
اینجا بوی وحشتناکی می دهد
دیدن این تصادف باید وحشتناک بوده باشد.
یک تصادف وحشتناک
جراحات وحشتناکی دیده بود.
من باید با او بمانم - او در وضعیت وحشتناکی است.
طوفان وحشتناک بود و خسارات زیادی به بار آورد.
احساس وحشتناکی دارم - فکر می کنم به رختخواب بروم.
تو وحشتناک به نظر میرسی، بهتره بشینی
یک وعده غذایی وحشتناک
Your driving is terrible!
رانندگی شما وحشتناک است!
من حافظه وحشتناکی از نام ها دارم.
دوچرخه سواران ادعا می کنند که اکثر خیابان های شهر در وضعیت وحشتناکی قرار دارند.
یک اشتباه وحشتناک
درد وحشتناکی داشته باشد
اتاق در بهم ریختگی وحشتناکی بود.
این یک تراژدی وحشتناک بود.
کار وحشتناکی داشتم (= خیلی سخت بود) که او را متقاعد کنم که بیاید.
اگر دوباره دیر بیایید دچار مشکل وحشتناکی خواهید شد.
گاهی اوقات درد آنقدر وحشتناک است که نمی توانم بخوابم.
That’s an awful colour.
این یک رنگ افتضاح است
هوای تابستان گذشته افتضاح بود.
قهوه طعم وحشتناکی داشت.
What dreadful weather!
چه هوای وحشتناکی!
بوی بدی از اتاق می آمد.
او در حال بدی بود.
ترافیک اطراف شهر وحشتناک بود.
dreadful
وحشتناک
horrible
ناگوار
خیلی بد و ناخوشایند
horrifying
تکان دهنده
horrendous
مخوف
shocking
بی رحمانه
appalling
دلهره آور
ghastly
هیولا
atrocious
وخیم
gruesome
زشت و زننده
horrific
نفرت انگیز
monstrous
مستاصل
dire
وحشت
hideous
جدی
abhorrent
ناگفتنی
قبر
dread
تلخ
شنیع
terrifying
پست
abominable
هشدار دهنده
hateful
ناامید کننده
unspeakable
ناراحت کننده
grim
heinous
horrid
vile
alarming
direful
dismal
distressing
جزئی
insignificant
ناچیز
سبک
نرم
mild
خفیف
paltry
کم اهمیت
مقدار کمی
دقیقه
اندک
در حد متوسط
trivial
بی ضرر
بی اهمیت
harmless
بیهوده
inconsequential
غیر قابل توجه
frivolous
سبک وزن
insubstantial
قابل اغماض
lightweight
قابل بخشش
unimportant
کدر
negligible
ملایم
excusable
از هوش رفتن
dull
غیر انتقادی
mellow
غیر فوری
faint
غیر مادی
noncritical
غیر مرتبط
nonurgent
بی معنی
immaterial
غیر ضروری
irrelevant
meaningless
pointless
inessential
trifling