awful

base info - اطلاعات اولیه

awful - خیلی بد و ناخوشایند

adjective - صفت

/ˈɔːfl/

UK :

/ˈɔːfl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [awful] در گوگل
description - توضیح
  • very bad or unpleasant


    خیلی بد یا ناخوشایند


  • برای تأکید بر اینکه چیزی چقدر یا چقدر خوب، بد و غیره است استفاده می شود


  • باعث می شود احساس احترام یا ترس زیادی داشته باشید


  • بسیار

  • extremely bad or unpleasant


    بسیار بد یا ناخوشایند


  • خیلی عالی

  • very bad unpleasant, or of low quality


    بسیار بد، ناخوشایند یا با کیفیت پایین


  • افتضاح نیز به معنای بسیار بزرگ یا بزرگ است

  • The soup tasted awful.


    طعم سوپ افتضاح بود.

  • At 300dpi the quality achieved with photographs can generally be described as poor to awful.


    در 300dpi کیفیت به دست آمده با عکس ها به طور کلی می تواند ضعیف تا افتضاح توصیف شود.

  • I felt awful about not being able to help.


    از اینکه نتونستم کمکی کنم احساس بدی داشتم.

  • It sounds awful but I just can't stand his parents.


    وحشتناک به نظر می رسد، اما من نمی توانم پدر و مادرش را تحمل کنم.


  • یک کنسرت واقعا افتضاح

  • The curtains in the photo are an awful fifties maroon, the color of dried blood.


    پرده های عکس رنگ قهوه ای افتضاح دهه پنجاهی هستند، رنگ خون خشک شده.

  • He truly represents an awful lot from a developmental standpoint.


    او واقعاً نمایانگر چیزهای افتضاحی از منظر توسعه است.


  • به نظر می رسد انرژی و زمان زیادی را مصرف می کنید.

  • But those are still awful numbers.


    اما اینها هنوز اعداد وحشتناکی هستند.


  • یک قدرت وحشتناک

  • Philip Seymour Hoffman blows them all away with a scene-stealing black comic turn as Dickie's awful preppie buddy.


    فیلیپ سیمور هافمن همه آنها را با یک چرخش کمیک سیاه صحنه دزدی در نقش رفیق پیشگام وحشتناک دیکی از بین می برد.

  • Then as the electric doors swished open and three police officers jumped out on to the ballast, the awful realisation dawned.


    سپس هنگامی که درهای برقی باز شد و سه افسر پلیس به سمت بالاست پریدند، متوجه وحشتناکی شد.

example - مثال
  • That's an awful colour.


    این یک رنگ افتضاح است.

  • ‘They didn't even offer to pay.’ ‘Oh that's awful.’


    «آنها حتی پیشنهاد پرداخت نکردند.» «اوه این وحشتناک است.»

  • I feel awful about forgetting her birthday.


    از اینکه روز تولدش را فراموش کردم احساس وحشتناکی دارم.

  • to look/feel awful (= to look/feel ill)


    وحشتناک به نظر رسیدن / احساس بدی

  • There's an awful smell in here.


    اینجا بوی بدی می آید

  • The awful thing is, it was my fault.


    چیز وحشتناک این است که تقصیر من بود.

  • It sounds awful to say it but the war was exciting.


    گفتنش وحشتناک به نظر می رسد، اما جنگ هیجان انگیز بود.

  • The weather conditions were just awful.


    شرایط آب و هوایی فقط افتضاح بود.

  • It's awful isn't it?


    افتضاح است، اینطور نیست؟

  • The weather last summer was awful.


    هوای تابستان گذشته افتضاح بود.

  • the awful horrors of war


    وحشت وحشتناک جنگ

  • It was only later that we learned the awful truth.


    فقط بعدا بود که حقیقت وحشتناک را فهمیدیم.

  • It's going to cost an awful lot of money.


    هزینه هنگفتی خواهد داشت.

  • There's not an awful lot of room.


    فضای زیادی وجود ندارد.

  • I feel an awful lot better than I did yesterday.


    احساس خیلی بهتری نسبت به دیروز دارم.

  • I had an awful job persuading him to come (= it was very difficult).


    کار افتضاحی داشتم که او را متقاعد کنم که بیاید (= خیلی سخت بود).

  • What terrible news!


    چه خبر وحشتناکی!

  • That’s a terrible thing to say!


    گفتن این چیز وحشتناکی است!

  • That’s an awful colour.


    این یک رنگ افتضاح است

  • The coffee tasted horrible.


    قهوه طعم وحشتناکی داشت.

  • What dreadful weather!


    چه هوای وحشتناکی!

  • There was a vile smell coming from the room.


    بوی بدی از اتاق می آمد.

  • He was in a vile mood.


    او در حال بدی بود.

  • The traffic around the city was horrendous.


    ترافیک اطراف شهر وحشتناک بود.

  • The fish tasted awful.


    طعم ماهی وحشتناک بود.


  • یک کتاب واقعا افتضاح

  • I woke from the most awful nightmare.


    از وحشتناک ترین کابوس بیدار شدم.

  • The whole thing has been an awful nuisance.


    همه چیز یک مزاحمت وحشتناک بوده است.

  • She's the most awful snob.


    او افتضاح ترین اسنوب است.

  • He suffered awful injuries in the crash.


    او در این تصادف جراحات بدی را متحمل شد.

  • We had awful weather.


    هوای بدی داشتیم

synonyms - مترادف
  • dreadful


    وحشتناک

  • foul


    ناپاک

  • horrible


    ناگوار

  • disgusting


    چندش آور

  • hideous


    زشت و زننده

  • nasty


    زننده

  • appalling


    مخوف

  • horrid


    توهین آمیز


  • ترسناک

  • frightful


    ناخالص

  • horrendous


    نفرت انگیز

  • gross


    طغیانگر

  • abominable


    بیمار کننده

  • revolting


    حالت تهوع آور

  • sickening


    پست

  • loathsome


    حالت تهوع

  • nauseating


    متناقض

  • vile


    ناراحت کننده - شدیدا ناخوشایند

  • nauseous


    دافعه

  • odious


    ناپسند

  • repugnant


    دافع

  • obnoxious


    عظیم

  • repulsive


    بد

  • distasteful


    بی حال

  • repellent


    مورد ایراد


  • فقیر

  • bad


    متعفن

  • hellacious


  • objectionable



  • stinking


antonyms - متضاد

  • فوق العاده


  • حیرت آور


  • درخشان

  • magnificent


    باشکوه

  • marvellousUK


    شگفت انگیز انگلستان


  • زیبا

  • fabulous


    شگفت آور

  • fantastic


    خارق العاده


  • دوست داشتني

  • marvelousUS


    شگفت انگیز ایالات متحده


  • عالی

  • glorious


    با شکوه


  • دلپذیر

  • pleasant


    پر شور

  • sensational


    خاص


  • دیدنی و جذاب - تماشایی

  • spectacular


    عجیب

  • terrific


    شگفت انگیز

  • astonishing


    خوب


  • باور نکردنی

  • fascinating


    معجزه آسا


  • کامل


  • قابل توجه

  • majestic


    خیره کننده

  • miraculous




  • splendid


  • stunning



  • superb


لغت پیشنهادی

confirmatory

لغت پیشنهادی

stimulate

لغت پیشنهادی

germany