awful
awful - خیلی بد و ناخوشایند
adjective - صفت
UK :
US :
خیلی بد یا ناخوشایند
برای تأکید بر اینکه چیزی چقدر یا چقدر خوب، بد و غیره است استفاده می شود
باعث می شود احساس احترام یا ترس زیادی داشته باشید
بسیار
بسیار بد یا ناخوشایند
خیلی عالی
بسیار بد، ناخوشایند یا با کیفیت پایین
افتضاح نیز به معنای بسیار بزرگ یا بزرگ است
طعم سوپ افتضاح بود.
در 300dpi کیفیت به دست آمده با عکس ها به طور کلی می تواند ضعیف تا افتضاح توصیف شود.
از اینکه نتونستم کمکی کنم احساس بدی داشتم.
وحشتناک به نظر می رسد، اما من نمی توانم پدر و مادرش را تحمل کنم.
یک کنسرت واقعا افتضاح
پرده های عکس رنگ قهوه ای افتضاح دهه پنجاهی هستند، رنگ خون خشک شده.
او واقعاً نمایانگر چیزهای افتضاحی از منظر توسعه است.
به نظر می رسد انرژی و زمان زیادی را مصرف می کنید.
اما اینها هنوز اعداد وحشتناکی هستند.
یک قدرت وحشتناک
Philip Seymour Hoffman blows them all away with a scene-stealing black comic turn as Dickie's awful preppie buddy.
فیلیپ سیمور هافمن همه آنها را با یک چرخش کمیک سیاه صحنه دزدی در نقش رفیق پیشگام وحشتناک دیکی از بین می برد.
Then as the electric doors swished open and three police officers jumped out on to the ballast, the awful realisation dawned.
سپس هنگامی که درهای برقی باز شد و سه افسر پلیس به سمت بالاست پریدند، متوجه وحشتناکی شد.
That's an awful colour.
این یک رنگ افتضاح است.
«آنها حتی پیشنهاد پرداخت نکردند.» «اوه این وحشتناک است.»
از اینکه روز تولدش را فراموش کردم احساس وحشتناکی دارم.
وحشتناک به نظر رسیدن / احساس بدی
اینجا بوی بدی می آید
چیز وحشتناک این است که تقصیر من بود.
گفتنش وحشتناک به نظر می رسد، اما جنگ هیجان انگیز بود.
شرایط آب و هوایی فقط افتضاح بود.
It's awful isn't it?
افتضاح است، اینطور نیست؟
هوای تابستان گذشته افتضاح بود.
وحشت وحشتناک جنگ
فقط بعدا بود که حقیقت وحشتناک را فهمیدیم.
هزینه هنگفتی خواهد داشت.
فضای زیادی وجود ندارد.
احساس خیلی بهتری نسبت به دیروز دارم.
کار افتضاحی داشتم که او را متقاعد کنم که بیاید (= خیلی سخت بود).
چه خبر وحشتناکی!
گفتن این چیز وحشتناکی است!
That’s an awful colour.
این یک رنگ افتضاح است
قهوه طعم وحشتناکی داشت.
What dreadful weather!
چه هوای وحشتناکی!
بوی بدی از اتاق می آمد.
او در حال بدی بود.
ترافیک اطراف شهر وحشتناک بود.
طعم ماهی وحشتناک بود.
یک کتاب واقعا افتضاح
از وحشتناک ترین کابوس بیدار شدم.
همه چیز یک مزاحمت وحشتناک بوده است.
او افتضاح ترین اسنوب است.
او در این تصادف جراحات بدی را متحمل شد.
هوای بدی داشتیم
dreadful
وحشتناک
foul
ناپاک
horrible
ناگوار
disgusting
چندش آور
hideous
زشت و زننده
nasty
زننده
appalling
مخوف
horrid
توهین آمیز
ترسناک
frightful
ناخالص
horrendous
نفرت انگیز
gross
طغیانگر
abominable
بیمار کننده
revolting
حالت تهوع آور
sickening
پست
loathsome
حالت تهوع
nauseating
متناقض
vile
ناراحت کننده - شدیدا ناخوشایند
nauseous
دافعه
odious
ناپسند
repugnant
دافع
obnoxious
عظیم
repulsive
بد
distasteful
بی حال
repellent
مورد ایراد
فقیر
متعفن
hellacious
objectionable
stinking
فوق العاده
حیرت آور
درخشان
magnificent
باشکوه
marvellousUK
شگفت انگیز انگلستان
زیبا
fabulous
شگفت آور
fantastic
خارق العاده
دوست داشتني
marvelousUS
شگفت انگیز ایالات متحده
عالی
glorious
با شکوه
دلپذیر
pleasant
پر شور
sensational
خاص
دیدنی و جذاب - تماشایی
spectacular
عجیب
terrific
شگفت انگیز
astonishing
خوب
باور نکردنی
fascinating
معجزه آسا
کامل
قابل توجه
majestic
خیره کننده
miraculous
splendid
stunning
superb
