sometimes
sometimes - گاهی
adverb - قید
UK :
US :
در برخی موارد اما نه همیشه
در مورد چیزی که فقط چند بار اتفاق می افتد استفاده می شود. گاهی اوقات زمانی استفاده می شود که اتفاقی نادرتر از گاهی اوقات اتفاق می افتد
used about something that only happens a few times. Occasionally is used when something happens more rarely than sometimes
گاهی اوقات اما نه اغلب یا به طور منظم
گاهی اوقات در دوره های نسبتاً منظم
اگر گاهی اتفاقی بیفتد، گاهی اتفاق می افتد اما آن چیزی نیست که معمولا اتفاق می افتد
گاهی اوقات اما بسیار به ندرت
در برخی موارد اما نه همیشه یا اغلب
در برخی مواقع اما نه همیشه
صدای ترافیک گاهی اوقات مشکل ساز است.
سفر حدود یک ساعت طول می کشد، گاهی اوقات حتی بیشتر.
این یکی از آن شبهای آرام و دوستداشتنی بود که گاهی اوقات در ماه اکتبر میبینید.
او هر روز از کنار خانه هریس رد میشد و برای خودش سوت میزد و گاهی برای صحبت میایستاد.
گاهی با ماشین به سرکار می روم و گاهی پیاده.
گاهی بعد از کلاس دیر در کتابخانه می مانم.
و گاهی هیچ حرکت هدفمندی حاصل نمی شود، در این صورت از کمای عمیق صحبت می کنیم.
جراحات از این نوع گاهی اوقات به زمان زیادی برای بهبودی نیاز دارند.
در اینجا به ندرت زنگ می زند، اما گاهی اوقات پرستار در حال گردش مجبور است به آن پاسخ دهد و یک سوال سریع ارسال کند.
It seldom rings here but sometimes the circulating nurse has to answer it and relay a quick question.
کسانی که این کار را نمی کنند، آلودگی را تشدید می کنند، عمر ماشین هایشان را کاهش می دهند و گاهی اوقات جان خودشان را هم.
Those who don't, aggravate the pollution reduce the lives of their cars and sometimes their own lives too.
با این حال، مردان گاهی اوقات از این تمایز برای اجتناب از فکر کردن به اینکه چگونه شریک زندگی خود را از نظر جسمی و همچنین روحی راضی کنند، استفاده می کردند.
However men sometimes used this distinction to avoid thinking how to satisfy their partner physically as well as mentally.
شرایتون گاهی اوقات از آبگوشت کنسرو شده استفاده می کند و کالج این و هلث ولی را برندهای مورد علاقه خود ذکر می کند.
گاهی با ماشین می روم.
گاهی برایم نامه می نویسد.
دوست دارم گاهی تنها باشم.
فصل اسکی از اکتبر تا اواخر آوریل و گاهی حتی تا ماه مه ادامه دارد.
گروهی از هنرمندان و شاعران را که گاهی مدرسه نیویورک می نامند
من گاهی اوقات فکر می کنم ما هرگز نباید به اینجا نقل مکان می کردیم.
گاهی به نظر می رسید که اصلاً به او اهمیت نمی دهد.
اسپلت که گاهی به آن اسپلتز نیز گفته می شود، نوعی گندم است.
گاهی اوقات از کمبود وقت احساس ناامیدی می کنم.
گاهی اوقات دشوار است که بدانیم از کجا شروع کنیم.
کافه ای بود که گاهی ناهار می خورد.
گاهی به او نگاه می کنم و به این فکر می کنم که در ذهنش چه می گذرد.
مرزهای ملی در طول صد سال گذشته، گاه به طرز چشمگیری تغییر کرده است.
او گاهی اوقات در تعطیلات آخر هفته می رود.
گاهی فکر می کنم دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم دید.
تنیس و گلف بازی می کردند و گاهی شنا می کردند.
آنها گاهی از هلیکوپتر برای رفت و آمد استفاده می کنند.
گاهی با خودمان غذا می بریم و گاهی هم وقتی آنجا هستیم غذا می خریم.
گاهی اوقات بهتر است چیزی نگویید.
گاهی اوقات فکر می کنید واقعا نمی توانید به کسی اعتماد کنید.
گاه و بیگاه
at times
در زمان
به مناسبت
هر زمان و هر زمان
هر از گاهی
erratically
به طور نامنظم
گاهی اوقات
intermittently
به صورت متناوب
irregularly
هر از چند گاهی
به صورت دوره ای
periodically
بصورت اسپاسم
spasmodically
به صورت پراکنده
sporadically
همواره
consistently
هراز گاهی
تناسب
fitfully
به ندرت
infrequently
به طور قطع
interruptedly
در حال حاضر و دوباره
خاموش و روشن
در مناسبت ها
on occasions
به طور مکرر
recurrently
غیر معمول
uncommonly
در فواصل زمانی
at intervals
به طور ناپیوسته
discontinuously
تکه تکه
piecemeal
توسط متناسب و شروع می شود
در هر حال حاضر و دوباره
اینجا و آنجا
به مناسبت عجیب و غریب
همیشه
consistently
همواره
برای همیشه
perpetually
تا ابد
eternally
بدون تغییر
invariably
در تمام زمان ها
به طور معمول
هر زمان
customarily
بر حسب عادت
در همه مناسبت ها
در هر مناسبت
everlastingly
به طور منظم
evermore
به طور مکرر
بدون استثنا
habitually
