dramatically
dramatically - به طور چشمگیری
adverb - قید
UK :
US :
به شکلی عالی و ناگهانی
به گونه ای که در نظر گرفته شده است که چشمگیر باشد تا مردم متوجه شوند
به طور ناگهانی یا آشکار
(گویا) بازی در نمایشنامه
به روشی بسیار ناگهانی یا قابل توجه
Prices have fallen dramatically.
قیمت ها به شدت کاهش یافته است.
قیمت ها در چند سال اخیر به شدت افزایش یافته است.
رویدادها میتوانستند به شیوهای کاملاً متفاوت رشد کنند.
از آن زمان وضعیت به طور چشمگیری تغییر کرده است.
The mountains rose dramatically behind them.
کوه ها به طرز چشمگیری از پشت سر آنها بلند شدند.
اپرا از نظر موسیقی یا دراماتیک با بهترین آثار آهنگساز مقایسه نمی شود.
‘At last!’ she cried dramatically.
او به طرز چشمگیری گریه کرد: بالاخره!
زندگی شما به طور چشمگیری تغییر می کند زمانی که یک نوزاد دارید که باید از او مراقبت کنید.
موهایش را به طرز چشمگیری به سمت عقب رفت.
زندگی من به طرز چشمگیری تغییر کرده است.
unexpectedly
بر خلاف انتظار
markedly
به طور مشخص
conspicuously
به طور آشکار
notably
به ویژه
noticeably
قابل ملاحظه ای
distinctively
به طور متمایز
sizeably
به میزان قابل توجهی
substantially
بطور قابل ملاحظه ای
appreciably
به طور قابل ملاحظه ای
measurably
قابل اندازه گیری
به طور محسوس
perceptibly
به طور قابل مشاهده
visibly
به طور برجسته
prominently
در نتیجه
consequentially
به شدت
drastically
به شدت، شدیدا
severely
به طور جدی
بطور قابل توجهی
considerably
فوق العاده
به طور قابل ملاحظه
عمیقا
تا حد زیادی
intensely
غیرعادی
profoundly
اشکارا
outstandingly
غیر معمول
greatly
به طور بی حد و حصر
unusually
signally
uncommonly
immoderately
