dramatically

base info - اطلاعات اولیه

dramatically - به طور چشمگیری

adverb - قید

/drəˈmætɪkli/

UK :

/drəˈmætɪkli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dramatically] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Prices have fallen dramatically.


    قیمت ها به شدت کاهش یافته است.


  • قیمت ها در چند سال اخیر به شدت افزایش یافته است.

  • Events could have developed in a dramatically different way.


    رویدادها می‌توانستند به شیوه‌ای کاملاً متفاوت رشد کنند.

  • Since then the situation has changed dramatically.


    از آن زمان وضعیت به طور چشمگیری تغییر کرده است.

  • The mountains rose dramatically behind them.


    کوه ها به طرز چشمگیری از پشت سر آنها بلند شدند.

  • The opera does not compare musically or dramatically with the composer's best work.


    اپرا از نظر موسیقی یا دراماتیک با بهترین آثار آهنگساز مقایسه نمی شود.

  • ‘At last!’ she cried dramatically.


    او به طرز چشمگیری گریه کرد: بالاخره!


  • زندگی شما به طور چشمگیری تغییر می کند زمانی که یک نوزاد دارید که باید از او مراقبت کنید.

  • She swept her hair back dramatically.


    موهایش را به طرز چشمگیری به سمت عقب رفت.

  • My life has changed dramatically.


    زندگی من به طرز چشمگیری تغییر کرده است.

synonyms - مترادف
  • unexpectedly


    بر خلاف انتظار

  • markedly


    به طور مشخص

  • conspicuously


    به طور آشکار

  • notably


    به ویژه

  • noticeably


    قابل ملاحظه ای

  • distinctively


    به طور متمایز

  • sizeably


    به میزان قابل توجهی

  • substantially


    بطور قابل ملاحظه ای

  • appreciably


    به طور قابل ملاحظه ای

  • measurably


    قابل اندازه گیری


  • به طور محسوس

  • perceptibly


    به طور قابل مشاهده

  • visibly


    به طور برجسته

  • prominently


    در نتیجه

  • consequentially


    به شدت

  • drastically


    به شدت، شدیدا

  • severely


    به طور جدی


  • بطور قابل توجهی

  • considerably


    فوق العاده


  • به طور قابل ملاحظه


  • عمیقا


  • تا حد زیادی

  • intensely


    غیرعادی

  • profoundly


    اشکارا

  • outstandingly


    غیر معمول

  • greatly


    به طور بی حد و حصر

  • unusually


  • signally


  • uncommonly



  • immoderately


antonyms - متضاد

  • مقدار کمی

  • negligibly


    بطور ناچیز

  • nominally


    به صورت اسمی


  • اندکی


  • تاحدی

  • moderately


    نسبتا


  • اصلا

لغت پیشنهادی

signatures

لغت پیشنهادی

acrostic

لغت پیشنهادی

equips