soft

base info - اطلاعات اولیه

soft - نرم

adjective - صفت

/sɔːft/

UK :

/sɒft/

US :

family - خانواده
softener
نرم کننده
softie/softy
نرم/نرم
soften
نرم کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [soft] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • soft margarine


    مارگارین نرم

  • soft feather pillows


    بالش های پر نرم

  • The grass was soft and springy.


    چمن نرم و فنری بود.


  • روی شن های نرم دراز کشیدند.

  • These tomatoes have gone all soft.


    این گوجه ها کاملاً نرم شده اند.

  • The ground was soft and dry.


    زمین نرم و خشک بود.

  • When the onion becomes soft season with salt and pepper.


    وقتی پیاز نرم شد، نمک و فلفل بزنید.

  • soft rocks such as limestone


    سنگ های نرم مانند سنگ آهک

  • soft corals


    مرجان های نرم

  • soft cheeses


    پنیرهای نرم

  • the soft palate


    کام نرم


  • پوست نرم

  • a dress made from the finest, softest silk


    لباسی که از بهترین و نرم ترین ابریشم ساخته شده است

  • The fabric has a beautifully soft texture.


    پارچه دارای بافت نرم و زیبایی است.

  • Clean the lens with a soft cloth.


    لنز را با یک پارچه نرم تمیز کنید.

  • This season's fashions focus on warm tones and soft lines.


    مدهای این فصل بر رنگ های گرم و خطوط ملایم تمرکز دارند.

  • The moon's pale light cast soft shadows.


    نور کم رنگ ماه سایه های ملایمی ایجاد می کند.


  • صورتی ملایم

  • the soft glow of candlelight


    درخشش ملایم نور شمع

  • A soft breeze rustled the trees.


    نسیم ملایمی درختان را خش خش می کرد.

  • He chose some soft background music and lit the candles.


    او مقداری موسیقی پس زمینه ملایم انتخاب کرد و شمع ها را روشن کرد.

  • She had a soft voice and a kind face.


    صدای ملایم و چهره ای مهربان داشت.

  • Julia's soft heart was touched by his grief.


    قلب نرم جولیا تحت تأثیر غم او قرار گرفت.

  • The government is not becoming soft on crime.


    دولت در برابر جنایت نرم نمی شود.

  • If you're too soft with these kids they'll never respect you.


    اگر با این بچه ها خیلی نرم رفتار کنید، آنها هرگز به شما احترام نخواهند گذاشت.

  • Critics say that this soft approach to truancy has failed.


    منتقدان می گویند که این رویکرد نرم به فرار از مدرسه شکست خورده است.

  • I must be going soft in the head.


    من باید در سر نرم باشم.

  • Stay in a hotel? Don't be so soft. I want to camp out under the stars.


    در یک هتل بمان؟ اینقدر نرم نباش می خواهم زیر ستاره ها کمپ بزنم.

  • They had got too used to the soft life at home.


    آنها بیش از حد به زندگی نرم در خانه عادت کرده بودند.

  • You won't need much soap—the water here is very soft.


    شما به صابون زیادی نیاز نخواهید داشت - آب اینجا بسیار نرم است.

  • soft beverages


    نوشابه های گازدار

synonyms - مترادف
  • squishy


    خجالتی

  • spongy


    اسفنجی

  • cushiony


    کوسن

  • doughy


    خمیری

  • springy


    فنری

  • squooshy


    خفن

  • cushioned


    بالشتک شده

  • squashy


    کدو حلوایی

  • compressible


    تراکم پذیر

  • cushionlike


    کوسن مانند

  • flabby


    شل و ول

  • flaccid


    سست

  • plush


    مخمل خواب دار

  • plushy


    نرم طرفه

  • soft-sided


    لطیف

  • mushy


    آرام

  • cushy


    کرکی

  • fluffy


    انعطاف پذیر

  • supple


    سخت نیست


  • مناقصه

  • tender


    کرک دار

  • downy


    گوشتی

  • fleshy


    ماهی مرکب

  • spongiose


    اسفنجی شکل

  • squidgy


    سبک

  • spongiform


    لاستیکی


  • rubbery


antonyms - متضاد

  • سخت

  • rigid


    سفت و سخت


  • جامد


  • محکم

  • stiff


    سفت

  • dense


    متراکم


  • سخت است

  • unspringy


    غیر فنری


  • ضخیم


  • سنگین

  • sturdy


    غیر قابل انعطاف

  • unsupple


    سخت شده

  • hardened


    سفت شد

  • stiffened


    زمان فعل

  • tense


    وزین

  • weighty


    درست شد

  • fixed


    انعطاف ناپذیر

  • inflexible


    خشک

  • dry


    بدون آبمیوه

  • juiceless


    بدون انگور

  • sapless


    مقاوم

  • resistant


    لجباز

  • unflexible


    ضخیم شدن

  • obstinate


    قابل توجه

  • thickset


    حجیم


  • کشیده

  • bulky


    سربی

  • taut


    غیر عاشقانه

  • leaden


    بی احساس

  • unromantic


  • unfeeling


لغت پیشنهادی

afar

لغت پیشنهادی

adversary

لغت پیشنهادی

entanglement