soft
soft - نرم
adjective - صفت
UK :
US :
نرم کننده
نرم/نرم
نرم کردن
سخت، سفت یا سفت نیست، اما فشار دادن آن آسان است
سخت تر از حد متوسط
داشتن سطحی صاف و دلپذیر برای لمس
یک صدا یا صدای ملایم یا موسیقی ملایم، گوش دادن به آن آرام و دلپذیر است
رنگ های ملایم یا نورها دلپذیر و آرامش بخش هستند زیرا خیلی روشن نیستند
بدون داشتن لبه های سخت یا زاویه تیز
ملایم و بدون زور زیاد
کسی که نرم است ضعیف به نظر می رسد زیرا به اندازه کافی با دیگران سختگیر نیست
مهربان، ملایم و دلسوز با دیگران
نه خیلی شجاع و نه شخصیت قوی
کاهش قیمت، ارزش یا مقدار فروخته شده
یک شغل نرم، زندگی و غیره بسیار آسان است و شامل کار زیاد یا کار فیزیکی سخت نیست
داشتن بدنی که در شرایط فیزیکی قوی نیست، زیرا به اندازه کافی ورزش نمی کنید
آب نرم حاوی مواد معدنی زیادی نیست، به طوری که به راحتی از صابون حباب ایجاد می کند
احمقانه یا احمقانه
سخت به نظر نمی رسد
در مورد گوشت یا سبزیجاتی استفاده می شود که نرم هستند و به راحتی برش می شوند، مخصوصاً به این دلیل که خوب پخته شده اند
used about meat or vegetables that are soft and easy to cut especially because they have been well cooked
بسیار مرطوب و خیلی نرم، به نحوی که ناخوشایند به نظر می رسد - در مورد نان، سبزیجات و زمین استفاده می شود
نرم و به راحتی قابل فشار دادن - مخصوصاً در مورد میوه هایی که خیلی نرم هستند و در مورد زمین مرطوب نرم که هنگام راه رفتن روی آن صدا ایجاد می کند استفاده می شود.
soft and easy to press – used especially about fruit that is too soft and about soft wet ground which makes a noise when you walk on it
نرم و فشار دادن آسان - مخصوصاً در مورد میوه هایی که خیلی نرم هستند و در مورد صندلی هایی که نرم و راحت هستند استفاده می شود.
soft and easy to press – used especially about fruit that is too soft and about chairs that are soft and comfortable
در مورد میوه ها یا سبزیجاتی استفاده می شود که بسیار نرم، مرطوب و ناخوشایند هستند، زیرا تازه نیستند یا برای مدت طولانی پخته شده اند.
used about fruit or vegetables that are very soft wet and unpleasant, because they are not fresh or have been cooked for too long
نرم و پر از سوراخ هایی که مانند اسفنج حاوی هوا یا مایع هستند
در مورد چیزی که نرم است و پس از فشار دادن یا راه رفتن به حالت عادی خود باز می گردد استفاده می شود
used about something that is soft and comes back to its normal shape after being pressed or walked on
در مورد ماده یا ماده ای استفاده می شود که می تواند بدون شکستگی یا ترک خوردگی خم یا فشرده شود
در مورد سطحی استفاده می شود که نرم است و با فشار دادن آن خم می شود
کالاهای نرم بلافاصله پس از خرید مصرف می شوند، برای مثال محصولات غذایی
وام های نرم یا اعتبارات نرم به پولی گفته می شود که با نرخ بهره کمتر از حد معمول وام داده می شود، معمولاً به این دلیل که برای پروژه ای است که باید تشویق شود، برای مثال یک تجارت جدید در منطقه ای با نرخ بیکاری بالا.
soft loans or soft credit is money that is lent at a lower interest rate than normal usually because it is for a project that is to be encouraged, for example a new business in an area of high unemployment
یک بازار یا اقتصاد نرم قیمت هایی دارد که کاهش می یابد زیرا عرضه بیشتر از تقاضا است
اگر فروش، سفارشات، تقاضا و غیره نرم باشد، فروش، سفارش و غیره یا به اندازه معمول تقاضا وجود ندارد.
if sales orders, demand etc are soft there are not as many sales orders etc or as much demand as usual
سخت یا محکم نیست
soft margarine
مارگارین نرم
soft feather pillows
بالش های پر نرم
چمن نرم و فنری بود.
روی شن های نرم دراز کشیدند.
این گوجه ها کاملاً نرم شده اند.
زمین نرم و خشک بود.
وقتی پیاز نرم شد، نمک و فلفل بزنید.
سنگ های نرم مانند سنگ آهک
soft corals
مرجان های نرم
soft cheeses
پنیرهای نرم
کام نرم
پوست نرم
لباسی که از بهترین و نرم ترین ابریشم ساخته شده است
پارچه دارای بافت نرم و زیبایی است.
لنز را با یک پارچه نرم تمیز کنید.
مدهای این فصل بر رنگ های گرم و خطوط ملایم تمرکز دارند.
نور کم رنگ ماه سایه های ملایمی ایجاد می کند.
صورتی ملایم
درخشش ملایم نور شمع
نسیم ملایمی درختان را خش خش می کرد.
او مقداری موسیقی پس زمینه ملایم انتخاب کرد و شمع ها را روشن کرد.
صدای ملایم و چهره ای مهربان داشت.
قلب نرم جولیا تحت تأثیر غم او قرار گرفت.
The government is not becoming soft on crime.
دولت در برابر جنایت نرم نمی شود.
اگر با این بچه ها خیلی نرم رفتار کنید، آنها هرگز به شما احترام نخواهند گذاشت.
منتقدان می گویند که این رویکرد نرم به فرار از مدرسه شکست خورده است.
من باید در سر نرم باشم.
در یک هتل بمان؟ اینقدر نرم نباش می خواهم زیر ستاره ها کمپ بزنم.
آنها بیش از حد به زندگی نرم در خانه عادت کرده بودند.
شما به صابون زیادی نیاز نخواهید داشت - آب اینجا بسیار نرم است.
soft beverages
نوشابه های گازدار
squishy
خجالتی
spongy
اسفنجی
cushiony
کوسن
doughy
خمیری
springy
فنری
squooshy
خفن
cushioned
بالشتک شده
squashy
کدو حلوایی
compressible
تراکم پذیر
cushionlike
کوسن مانند
flabby
شل و ول
flaccid
سست
plush
مخمل خواب دار
plushy
نرم طرفه
soft-sided
لطیف
mushy
آرام
cushy
کرکی
fluffy
انعطاف پذیر
supple
سخت نیست
مناقصه
tender
کرک دار
downy
گوشتی
fleshy
ماهی مرکب
spongiose
اسفنجی شکل
squidgy
سبک
spongiform
لاستیکی
rubbery
سخت
rigid
سفت و سخت
جامد
محکم
stiff
سفت
dense
متراکم
سخت است
unspringy
غیر فنری
ضخیم
سنگین
sturdy
غیر قابل انعطاف
unsupple
سخت شده
hardened
سفت شد
stiffened
زمان فعل
tense
وزین
weighty
درست شد
fixed
انعطاف ناپذیر
inflexible
خشک
بدون آبمیوه
juiceless
بدون انگور
sapless
مقاوم
resistant
لجباز
unflexible
ضخیم شدن
obstinate
قابل توجه
thickset
حجیم
کشیده
bulky
سربی
taut
غیر عاشقانه
leaden
بی احساس
unromantic
unfeeling