lay
lay - قرار دادن
verb - فعل
UK :
US :
زمان گذشته دروغ 1
قرار دادن کسی یا چیزی با احتیاط در وضعیت صاف
اگر پرنده، حشره و غیره تخم بگذارد، آن را از بدن خود تولید می کند
برای قرار دادن پارچه، بشقاب، چاقو، چنگال و غیره روی میز، آماده برای صرف غذا
بیانیه، دادن اطلاعات و غیره به صورت رسمی یا عمومی
قرار گرفتن در موقعیتی که در آن صاف هستید - برخی افراد این استفاده را نادرست می دانند
به خطر انداختن مقداری پول در نتیجه یک مسابقه، بازی ورزشی و غیره
not trained or not knowing much about a particular profession or subject
آموزش ندیده یا اطلاعات زیادی در مورد یک حرفه یا موضوع خاص نداشته باشد
در یک موقعیت رسمی در کلیسا نیست
یک شعر یا آهنگ
to put something in especially a flat or horizontal position usually carefully or for a particular purpose
قرار دادن چیزی در موقعیتی به ویژه صاف یا افقی، معمولاً با دقت یا برای هدفی خاص
برای تهیه یک برنامه یا روشی برای انجام کاری
گذشته ساده از دروغ
(از حیوان یا پرنده) برای تولید تخم از خارج از بدن
برای داشتن رابطه جنسی با کسی
به خطر انداختن چیزی، معمولاً پول، در نتیجه یک رویداد
اظهار ادعا، اظهار حقوقی و غیره به صورت جدی یا رسمی
گفتن اینکه شما صاحب چیزی هستید
در مورد یک موضوع خاص آموزش ندیده یا دانش دقیقی ندارد
داشتن سمتی در یک سازمان مذهبی که شغل تمام وقت نیست و حقوقی دریافت نمی کند
برای توصیف اینکه یک فرد چقدر در رابطه جنسی خوب است یا چند بار رابطه جنسی دارد استفاده می شود
زمین گذاشتن چیزی، به ویژه به یک موقعیت صاف یا افقی
دراز کشیدن نیز به معنای پایین کشیدن به روشی دقیق یا منظم برای یک هدف خاص است
برای تهیه چیزی
(از حیوان یا پرنده) برای تولید تخم از بدنش
به خطر انداختن چیزی در نتیجه یک رویداد
قرار دادن یا بیان کردن
گذشته ساده از دروغ
قرار دادن چیزی روی سطح یا زیر زمین در حالت افقی
آماده شدن برای انجام کاری یا امکان وقوع چیزی در آینده
شرط بندی کردن (= ریسک کردن) چیزی در نتیجه یک رویداد
دستی روی بازوم گذاشت.
اقوام تاج گل بر قبر گذاشتند.
نوزاد را به آرامی روی تخت خواباند.
گل رز قرمز در این یادبود گذاشته شد.
او متوجه چند نقاشی شد که روی دیوار دور قرار گرفته بودند.
اسب گوش هایش را عقب گذاشت.
مادرش دیروز از محل قتل دیدن کرد تا گل بگذارد.
پارچه باید صاف گذاشته شود.
قبل از شروع آنها روزنامه روی زمین گذاشتند.
انگورها را روی قفسه ها گذاشته بودند تا خشک شوند.
آنها با احتیاط یک پتو روی بدن انداختند.
زمین با روزنامه گذاشته شد.
برای گذاشتن فرش/کابل/لوله
برای چیدن کاشی/آجر
اولین مسیر پر سرعت بین پاریس و لیون گذاشته شد.
سیزده یوبوت پایگاه خود را برای مین گذاری در آب های بریتانیا ترک کردند.
امروز پایه های خانه گذاشته می شود.
مجموعه ای از اهداف کوتاه مدت، پایه و اساس موفقیت بلندمدت را ایجاد می کند.
آنها زمینه را برای توسعه آینده فراهم کرده بودند.
فاخته تخم های خود را در لانه پرندگان دیگر می گذارد.
new-laid eggs
تخم های تازه گذاشته شده
مرغ ها خوب نمی گذارند (= تخم های زیادی تولید نمی کنند).
برای چیدن میز
این لایحه به مجلس ارائه شد.
مسئولیت/بار گذاشتن بر دوش کسی
کسی را ملزم به انجام کاری قرار دادن
عدم اقدام در حال حاضر صرفاً باری را بر دوش نسل های آینده خواهد گذاشت.
تقصیر را بر گردن نهادن (= کسی را مقصر دانستن)
معلم ما بر املای خوب تأکید زیادی می کند (= به شدت بر آن تأکید می کند).
او نمی دانست که برای او تله گذاشته اند.
او شروع به ترسیم نقشه های خود برای فرار کرد.
محل
قرار دادن
تنظیم
deposit
سپرده
حل کن
ترک کردن
گیاه
موقعیت
چوب
باقی مانده
situate
ایستگاه
انبار کردن
stow
تعادل
بانگ
bung
استقرار
deploy
خلع کردن
depose
در معرض قرار دادن
dispose
زباله
dump
تاسيس كردن
emplace
ثابت
پیدا کردن
خرس
رها کردن
پارک
پلانک
ترکیدن
plonk
تنه زدن
بنشین
posit
shove
بالا بردن
confuse
گیج کردن
depart
رفتن
از بین رفتن
disarrange
بر هم زدن
disestablish
منحل کردن
بی نظمی
disorganize
به هم ریختن
displace
جابجا کند
disturb
مزاحم
energiseUK
energiseUK
energizeUS
energizeUS
بلند کردن
حرکت
neglect
بی توجهی
سوار کردن
برداشتن
خشن
گرفتن
unsettle
بی قرار
upset
ناراحت
مخلوط کردن
از دست دادن
فراموش کردن
رد کردن
تغییر دادن
تنها گذاشتن