blanket

base info - اطلاعات اولیه

blanket - پتو

noun - اسم

/ˈblæŋkɪt/

UK :

/ˈblæŋkɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blanket] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It’s cold tonight—can I have another blanket?


    امشب هوا سرد است - آیا می توانم یک پتوی دیگر داشته باشم؟

  • The baby was wrapped in a blanket.


    بچه را در پتو پیچیده بودند.

  • a blanket of fog/snow/cloud


    یک پتو از مه / برف / ابر

  • The trial was conducted under a blanket of secrecy.


    محاکمه تحت پوشش محرمانه برگزار شد.

  • She pulled the blanket up and went to sleep.


    پتو را بالا کشید و خوابید.

  • They shivered under their thin blankets.


    زیر پتوهای نازک خود می لرزیدند.

  • The sun was breaking through the blanket of mist.


    خورشید در حال شکستن پتوی مه بود.

  • The walls were covered in blankets of ivy.


    دیوارها با پتوهایی از پیچک پوشیده شده بود.


  • ممنوعیت عمومی

  • Man as a blanket term for both men and women, is now considered sexist.


    مرد، به عنوان یک اصطلاح عمومی برای مردان و زنان، اکنون جنسیت گرا محسوب می شود.

  • Outside the fields were blanketed in fog.


    بیرون مزارع در مه پوشیده شده بود.

  • fig. Congress was nearly buried under a blanket of criticism.


    شکل. کنگره تقریباً در زیر پوششی از انتقاد مدفون شد.


  • شما اختیار کامل دارید که هر کسی را که می خواهید استخدام کنید.

  • All week smog has blanketed much of this hot baked countryside.


    در تمام هفته، مه دود بخش زیادی از این حومه گرم و پخته را پوشانده است.

  • They want blanket bans on junk-food advertising.


    آنها خواهان ممنوعیت کامل تبلیغات غذاهای ناسالم هستند.

  • The bank does not have a blanket policy of charging for duplicate statements.


    بانک سیاست کلی در قبال صورت‌حساب‌های تکراری ندارد.

synonyms - مترادف

  • پوشش

  • afghan


    افغانی

  • covering


    قالیچه

  • rug


    روتختی

  • bedclothes


    پوشش تخت

  • bedcover


    تسلی دهنده

  • bedspread


    لحاف

  • comforter


    eiderdown

  • coverlet


    پرت كردن

  • duvet


    پرتاب کردن

  • eiderdown


    صفحه مقابل

  • quilt


    کاروس


  • سراپه

  • throw-over


    گسترش

  • counterpane


    دونا

  • kaross


    شال

  • serape


    بسته بندی کردن


  • پتوی برقی

  • doona


    hap

  • shawl


    ملافه


  • ورق


  • پتو

  • bedcovering


    ورق ها

  • hap


    کتانی

  • bedding


    ضخیم


  • blankets


  • sheets


  • linen




antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bespeak

لغت پیشنهادی

rein

لغت پیشنهادی

assuredly