man
man - مرد
noun - اسم
UK :
US :
مردانگی
بشر
مردانه
غیر مردانه
بدون سرنشین
مرد
---
---
یک انسان نر بالغ
مردی که دارای ویژگی هایی است که مردم فکر می کنند یک مرد باید داشته باشد، مانند شجاع، قوی و غیره
یک فرد، چه مرد و چه زن – به ویژه در موقعیت های رسمی یا در گذشته استفاده می شود
مردم به عنوان یک گروه
مردی که برای یک کارفرما کار می کند
مردی که کاری را برای شما انجام می دهد، مخصوصاً چیزی را تعمیر می کند
مردی که برای یک شرکت یا سازمان خاص کار می کند
a man who comes from a particular place does a particular kind of work or is connected with a particular organization especially a university or company
مردی که از یک مکان خاص می آید، نوع خاصی از کار را انجام می دهد، یا با یک سازمان خاص، به ویژه یک دانشگاه یا شرکت در ارتباط است.
مردی که کار خاصی را دوست دارد یا دوست دارد انجام دهد
سرباز یا ملوانی که تحت اختیار یک افسر است
شوهر یا دوست پسر یک زن
یک خدمتکار مرد
یکی از مهره هایی که در بازی هایی مانند شطرنج استفاده می کنید
یک مرد
یک مرد - به عنوان روشی بسیار مودبانه برای صحبت کردن در مورد یک مرد استفاده می شود
یک مرد جوان، معمولا یک کودک یا یک نوجوان
یک پسر یا مرد جوان
یک پسر نوجوان یا مرد جوان - به ویژه در گزارش های خبری برای نشان دادن مخالفت استفاده می شود
a man – used especially by the police or in science and research contexts. The adjective male is much more common than the noun
یک مرد - به ویژه توسط پلیس یا در زمینه های علمی و پژوهشی استفاده می شود. صفت مذکر بسیار رایج تر از اسم است
یک مرد - یک استفاده بسیار غیر رسمی
یک معلم مرد، خواننده و غیره یک مرد است. مشاغل مردانه از مشاغلی هستند که معمولاً مردان انجام می دهند
در نظر گرفته می شود که برای یک مرد معمولی تر از یک زن است
داشتن ویژگی هایی که مردم از یک مرد انتظار دارند و آن را تحسین می کنند، مانند شجاع و قوی بودن
behaving in a way that is traditionally typical of men, for example by being strong and tough and not showing your feelings – used especially either humorously or to show disapproval
رفتاری که به طور سنتی معمول مردان است، برای مثال با قوی بودن و سرسخت بودن و نشان ندادن احساسات خود - مخصوصاً به صورت طنز یا برای نشان دادن مخالفت
هنگام صحبت با یک مرد بالغ، به خصوص زمانی که هیجان زده، عصبانی و غیره هستید استفاده می شود
هنگام صحبت با کسی، به خصوص یک مرد بالغ استفاده می شود
برای کار، استفاده، یا راه اندازی یک سیستم، قطعه ای از تجهیزات و غیره
برای تأکید بر آنچه می گویید، به ویژه زمانی که عصبانی، متعجب، ناامید و غیره هستید استفاده می شود
اگر شخص یا گروهی یک وسیله نقلیه، مکان یا سیستم را مدیریت کند، در آنجا کار می کند یا سیستم را راه اندازی می کند
یک انسان بالغ نر
an adult who lives and identifies as male though they may have been said to have a different sex at birth
بزرگسالی که زندگی می کند و به عنوان مرد شناخته می شود، اگرچه ممکن است گفته شده باشد که در بدو تولد جنسیت متفاوتی دارد
یک جوان خوش قیافه
روابط بین زن و مرد
the men's team/game/race/doubles/singles/event
تیم مردان / بازی / مسابقه / دونفره / انفرادی / رویداد
هیئت مدیره تحت سلطه مردان میانسال سفیدپوست است.
او یکی از بزرگان تاریخ بود.
چهار مرد مسلح وارد اتاق شدند.
یک مرد سالخورده هندی کنارم نشست و داستانش را تعریف کرد.
او یک کارگر معمولی است که تلاش می کند تا از پس امرار معاش خود برآید.
آسیب هایی که انسان به محیط زیست وارد می کند
مردم عادی (= مردم عادی) در حال از دست دادن ایمان به نهادهای دموکراتیک هستند.
همه مردها باید بمیرند
چگونه یک انسان می تواند همنوع خود را شکنجه کند؟
در حالی که هیچ مردی جزیره نیست، ما در بیشتر موارد مستقل عمل می کنیم.
early/modern/Prehistoric man
انسان اولیه / مدرن / پیش از تاریخ
a Frenchman
یک فرانسوی
a sportsman
یک ورزشکار
a businessman
یک تاجر
یک مرد پزشکی
یک مرد شرط بندی / دعوا / مشروب
من فکر می کنم او یک مرد آبجو است (= او آبجو می نوشد).
من هرگز مرد قمار نبودم.
مرد بی بی سی در مسکو (= مردی که اخبار مسکو را گزارش می کند)
یک مرد وفادار حزب جمهوری خواه
افسر از شرکت افرادش در عملیات امتناع کرد.
شرایطی که مردان در آن کار می کردند وحشتناک بود.
مرد گازی
مرد امروز می آید تلویزیون را تعمیر کند.
پیراهن خوب، مرد!
هی آقا. بکش کنار!
فقط آنجا بایست، مرد، دکتر بگیر!
مرد جدید او چگونه است؟
همکار
جنتلمن
پسر
نر
bloke
بلوک
chap
فصل
dude
رفیق
gent
جناب
geezer
گیزر
hombre
هومبر
lad
جوانان
بوزو
دلار
bozo
گربه
چپی
حفار
chappie
گالوت
digger
جک
fella
جو
galoot
جوکر
jack
آقا
joe
آقای.
joker
سوئن
mister
ادمی
Mr.
بوداخ
swain
کارل
admi
خور
bodach
اوم
carl
cove
oom
زن
خانم
همسر
دختر
dame
جوجه
gal
نجیب زن
chick
دوشیزه
gentlewoman
مادر
maiden
خواهر
matron
گسترده
از دست دادن
damsel
مناقصه
پرنده
مهریه
شیلا
biddy
دشمن
دوست دختر
dowager
نفرت
sheila
پر شده
دودت
دختر خانم
foe
دختر بچه
lass
دوست
حریف
filly
dudette
lassie
girlie