party
party - مهمانی - جشن
noun - اسم
UK :
US :
a social event when a lot of people meet together to enjoy themselves by eating, drinking, dancing etc
یک رویداد اجتماعی که در آن افراد زیادی دور هم جمع می شوند تا با خوردن، نوشیدن، رقصیدن و غیره از خود لذت ببرند
یک سازمان سیاسی با عقاید و اهداف خاص که می توانید در انتخابات به آن رای دهید
گروهی از افرادی که با هم به جایی می روند یا با هم کاری انجام می دهند
یکی از افراد یا گروه هایی که درگیر یک بحث یا توافق قانونی هستند
an informal party
یک مهمانی غیر رسمی
یک مهمانی رسمی بزرگ که در آن مردم می رقصند
a large party which is held outside or in an empty building where people dance to music and take illegal drugs
یک مهمانی بزرگ که در بیرون یا در یک ساختمان خالی برگزار می شود، جایی که مردم با موسیقی می رقصند و مواد غیرقانونی مصرف می کنند
یک مهمانی رسمی بزرگ، به خصوص یک مهمانی بعد از عروسی یا برای خوش آمدگویی به یک شخص مهم
یک مهمانی بزرگ رسمی یا رسمی
مهمانی یا رویداد ویژه ای که به منظور جشن گرفتن چیزی برگزار می شود
یک مهمانی، به خصوص یک مهمانی بزرگ که بسیاری از افراد مشهور به آن می روند - به ویژه در روزنامه نگاری استفاده می شود
یک مهمانی
مهمانی که در آن مردم برای صرف شام به خانه کسی دعوت می شوند
مهمانی که وقتی به خانه جدید نقل مکان می کنید برگزار می کنید
مهمانی که مردم به آن می روند تا چند ساعتی با هم صحبت کنند و مشروب بخورند
a party where people dress in special clothes for example to look like a famous person or a character in a story
مهمانی که در آن افراد لباسهای خاصی میپوشند، بهعنوان مثال برای اینکه شبیه یک فرد مشهور یا شخصیت داستانی به نظر برسند
یک رویداد اجتماعی درست قبل از عروسی، برای زنی که در حال ازدواج است و دوستان زنش
یک رویداد اجتماعی درست قبل از عروسی، برای مردی که در حال ازدواج است و دوستان مردش
مراسمی که در آن مردم به زنی که قرار است بچه دار شوند یا ازدواج کنند هدایایی می دهند
با نوشیدن مشروبات الکلی، غذا خوردن، رقصیدن و غیره با گروهی از افراد دیگر لذت ببرید
افراد یا گروهی از افراد درگیر در یک پرونده حقوقی، استدلال، توافق و غیره
when two people are involved in a legal case a third party is anyone who is not directly involved but might be affected by it
وقتی دو نفر در یک پرونده حقوقی درگیر هستند، شخص ثالث هر کسی است که مستقیماً درگیر نیست اما ممکن است تحت تأثیر آن قرار گیرد
an organization whose members share the same political beliefs and aims and which tries to get elected to government. The word ‘party’ is often used in the name of the organization
سازمانی که اعضای آن دارای عقاید و اهداف سیاسی یکسانی هستند و تلاش می کند به عنوان دولت انتخاب شود. کلمه حزب اغلب در نام سازمان استفاده می شود
a social event at which a group of people meet to talk eat drink dance etc., often in order to celebrate a special occasion
یک رویداد اجتماعی که در آن گروهی از مردم گرد هم می آیند تا صحبت کنند، بخورند، بنوشند، برقصند و غیره، اغلب به منظور جشن گرفتن یک مناسبت خاص.
an organization of people with particular political beliefs that competes in elections to try to win positions in local or national government
سازمانی متشکل از افراد با عقاید سیاسی خاص که در انتخابات برای به دست آوردن مناصب در دولت محلی یا ملی رقابت می کنند
گروهی از افرادی که با هم درگیر یک فعالیت هستند، به ویژه یک بازدید
one of the people or groups of people involved in an official argument arrangement or similar situation
یکی از افراد یا گروه هایی از افراد درگیر در یک بحث رسمی، ترتیبات یا موقعیت مشابه
برای لذت بردن از نوشیدن و رقصیدن، به خصوص در یک مهمانی
یک گردهمایی اجتماعی که در آن مردم صحبت می کنند، می خورند، می نوشند و لذت می برند
a political group with particular beliefs and aims and which supports members who are trying to get elected to public office
یک گروه سیاسی با عقاید و اهداف خاص و که از اعضایی حمایت می کند که در تلاش برای انتخاب شدن در مناصب دولتی هستند
گروه خاصی از افراد که در یک فعالیت شرکت دارند
یک مهمانی شام / چای / کوکتل
من در جشن تولد دختر پنج ساله دوستم بودم.
مهمانی کردن/پرتاب کردن/میهمانی دادن
برای برگزاری/ میزبانی یک مهمانی
به مهمونی رفتی؟
party games
بازی های مهمانی
آیا شما به یک حزب سیاسی تعلق دارید؟
حزب حاکم/اپوزیسیون
حزب دموکرات / جمهوری خواه / محافظه کار / کارگر
رهبر حزب / کنفرانس
یک عضو/فعال/مقام حزب
مدرسه مهمانی 40 کودک را به فرانسه می برد.
این تئاتر به مهمانی های بیش از ده نفر تخفیف 10 درصدی می دهد.
یک مهمانی نجات / عروسی / شکار
طرف گناهکار/بی گناه
قرارداد می تواند توسط هر یک از طرفین با سه ماه اخطار فسخ شود.
تصمیم قاضی اکثر طرف های ذینفع را راضی کرد.
طرف تصمیم گیری
او حاضر نشد طرف هر خشونتی باشد.
چیزی که هیسلوپ به حزب آورد تعهد و انرژی واقعی بود.
در حال حاضر حزب در اوج بود.
وظیفه اصلی میزبان در یک مهمانی ایجاد آرامش در افراد است.
آن شب در یک مهمانی در لندن بودم.
این یک میان وعده خوب برای سرو در مهمانی ها است.
آنها به یک مهمانی زیبا در باغ دعوت شده بودند.
یک مهمانی کوچک برای جشن گرفتیم.
او در جشن سالگرد ازدواج مادر و پدرشوهرش شرکت کرد.
آنها هر سال یک جشن کریسمس برای همه همسایه ها برگزار می کنند.
آنها به یک جشن سال نو که در Planet Hollywood در شهر نیویورک برگزار شد، رفتند.
We occasionally hold informal parties.
گاهی اوقات مهمانی های غیر رسمی برگزار می کنیم.
او در حال برنامه ریزی یک مهمانی غافلگیرکننده برای دوست پسرش است.
get-together
با هم بودن
تابع
reception
پذیرایی
جشن
انجام دادن
gathering
جمع آوری
at-home
در خانه
bash
ضربه شدید
festivity
اجتماعی
مجلس رقص
fete
توپ
shindig
فوران
چرخ و فلک
blowout
جابجایی
carousal
دیوانه
jamboree
تجدید دیدار
rave
گردهمایی اجتماعی
reunion
ceilidh
social gathering
رقصیدن
carouse
شادی کردن
ceilidh
پختن
حمام
frolic
لوبیا
انفجار
bashment
آشپزی
beano
تایید کننده
blast
hoedown
cookout
زانو به بالا
corroboree
hoedown
knees-up
